تبليغاتX
اندر احوالات مديريت فن آوري اطلاعات

اندر احوالات مديريت فن آوري اطلاعات

دوره ششم مديريت فن آوري اطلاعات سازمان مديريت صنعتي و باقي قضايا

سلام به همه ی اهالی  MITM ششم.

جدا که ما خیلی تافیم !!

مدتی است با هر کدام از شما صحبت میکنم همه دلتنگ جمع شدن هستند ...اما هیچکدام قدمی بر نمی داریم :)

می دانم همه می خواهند و فرصت نمی شود ، امیدوارم در میان اینهمه مشغله بتوانیم وقتی برای دیدار دوستان قدیم داشته باشیم.

اول از همه به سراغ وبلاگمان آمدم که همیشه وقت برا ی همه ی ما دارد ...



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 11:20  توسط ندا مفاخری  | 

روزی دخو كوله‌باری انداخته بود بر دوشش و داشت می‌رفت سمت خانه كه حاكم شهر او را دید و گفت:"خدا بد ندهد! انگار حال و روزت زیاد خوب نیست؟" دخو گفت: "چه كنم؟ روزگار است دیگر!" حاكم گفت: "دلم می‌خواهد كمكی به تو بكنم. بگو ببینم یك كیسه پول می‌خواهی یا الاغ یا گوسفند یا باغ؟"
دخو گفت: "یك كیسه پول بده ببندم پر شالم و بر الاغ رحمتی سوار شوم و گوسفندانی را كه لطف كرد‌ه‌ای پیش بیندازم و بروم به باغی كه التفات فرموده‌ای تا عمری دعا گوتان باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 21:27  توسط ندا مفاخری  | 

روزی تیمور لنگ فیل نری آورد به آق شهر و آن را ول كرد تا به میل خودش هر جا كه می‌خواهد بچرد. طولی نكشید كه فیل كلی خسارت به شهر وارد كرد و هر چه كشت و كار آن دور و ور بود خراب كرد. بدتر آن تیمور مقرر كرده بود كه اهالی شهر وظیفه دارند تهیه خوراك فیل را به عهده بگیرند و نگذارند به او بد بگذرد. مردم قضیه را با دخو در میان گذاشتند تا فكری به حالشان بكند. دخو اهالی شهر را جمع كرد تا با هم نزد تیمور بروند. دخو در جلو جمعیت با جلال و جبروت حركت كرد و به طرف خیمه‌ی تیمور رفت. نزدیك خیمه كه رسید دید از آن سیل جمعیت خبری نیست اما راه برگشتی نداشت و نگهبان‌ها به او اشاره می‌كردند كه نزد تیمور برود. دخو به خدمت تیمور رسید و گفت: "من از طرف اهالی شهر آمده‌ام تا به خدمتتان برسانم از وقتی فیل نر شما به شهر آمده زندگی همه ما رونق گرفته و خیر و بركت به مردم رو كرده است فقط نگرانیم كه این فیل از بی‌همدمی غصه بخورد و لاغر بشود به همین‌ خاطر تقاضا داریم برای او یك جفت ماده پیدا كنی و به این جا بیاوری تا خوش و خرم زندگی كنند." تیمور خوشحال شد و گفت: "سلام من را به اهالی شهر برسان و بگو طولی نمی‌كشد كه آرزویشان را برآورده می‌كنم."
وقتی دخو به شهر رسید مردم دورش جمع شدند و پرسیدند چه شد؟
دخو گفت: "به همه‌تان سلام رساند و گفت چندان طول نمی‌كشد كه آرزویتان را برآورده می‌كنم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:36  توسط ندا مفاخری  | 

روی سخن من با کسی است که به او میگویند ریاست جمهوری دهم  ، همان کسی که در روز ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ با رای مردم ایران انتخاب میشود ... جنگ اعداد بعنوان یکی از پایه ای ترین جنگها به دایره ادبیات سیاسی کشور ما وارد شد . پس از سی سال از بر پایی نظام جمهوری اسلامی در ایران اعداد اعلام شده از سوی کاندیدا ها مورد مناقشه طرفین رقابت قرار گرفت . به خودی خود این اتفاق یک گام به جلو و فرصت تازه ای را برای کشور ما بوجود آورده است . فرصتی که تاخیر  در استفاده از آن نه مفید است و نه بی ضرر ! امروز به نظر میرسد اعداد و نمودارها اندک اندک به یکی از پایه ای ترین دارائیهای نامزدان انتخاباتی و طرفداران آنها بدل شده است . اتفاق نادری که نشان میدهد کشور از مرحله نگرش فلسفی به یک موضوع منطقی به نگرش منطقی به یک موضوع منطقی روی آورده است . این اتفاق بزرگ را باید به نامزدهای شرکت کننده در این دور از انتخابات تبریک گفت، همان اتفاق بزرگی که سالها قبل در غرب و کشورهای داعیه دار مدیریت و دانشهای وابسته به آن نمودار شده ، چنانچه اینجانب بر این باورم حتی اگر این حرکت صرفا بمنظور انجام رقابتهای انتخاباتی هم طراحی شده باشد به خودی خود اتفاق مبارکی است .

امروزه اگر از مدیران مجموعه های بزرگ و کوچک جهان ، یعنی از حد یک فروشگاه کوچک  تا یک دولت، دفترچه اعداد و حساب و کتاب یا مرکز اعداد و حساب و کتاب را بگیریم تمامی ساختار رفتاری و تصمیم گیری آن مدیریت دچار تزلزل و بی ثباتی میشود امری که انکار آن به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تاثیری بر درستی آن ندارد و بعنوان امری بدیهی در نظام مدیریت به خودی خود پذیرفته شده است .

اگر گام اول را ایجاد مراکز حساب وکتاب یا آمار بدانیم ، در کشور ما سالهاست که این اتفاق افتاده است ، سالهاست که نهادهایی همجون مرکز اطلاعات و آمار بانک مرکزی ایران ، مرکز ملی آمار ایران ، مراکز مشابه در برخی سازمانها و نهادهای دیگر دولتی به تولید اعداد و انتشار آن هریک به فراخور ماموریت خود دست میزنند. اما در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری، نحوه متفاوت نگاه به اعداد و ارقام باعث شد تا یا اصل اعداد یا چگونگی محاسبه و اعلام آنها زیر سئوال برود و هر کاندیدا تلاش کند تا با فراهم آوردن نمودارهای مخالف آن ، اعتبار آن یکی را خدشه دار نماید.


اما مسئه اینجاست که این مناقشه برای ناظران و اشخاص ثالث گاهی بسیار خسته کننده و بی حاصل به نظر می آمد چرا که هر روز موج تازه ای از واکنشهای موافق و مخالف به یک نمودار سبب ساز بی توجهی به اصل آن و آثار و تبعات آن را در میان گروه های عادی مدیران ومردم فراهم میساخت . این وضعیت و اساسا آنچه تا کنون بر این حوزه از رفتار مملکت داری ما رفته است سبب این ایده پردازی و نگارش آن شده است .


نهادهای مستقل آماری و اطلاعاتی که حتی میتوانند به عنوان شرکت های کاملا خصوصی ایجاد و اداره شوند راه کار برگزیده تمامی کشورهای بزرگ  و موفق در عرصه مدیریت است و در ایران نیز جای بحث و تامل دارد . این نهادها یا شرکت ها اساسا نباید وابسته به مراکز قدرت یا سیاست باشند . اینها مجموعه های کوچکی هستند که در پناه صداقت و بیان شفاف اعداد میتوانند به مجموعه های برزگ اقتصادی بدل شوند. اتفاقی  که در دنیا در مورد تعدادی از این مجموعه ها افتاده است . و امروز فصل الخطاب اعداد، گزارشات صادره یا منتشره از سوی اینگونه نهاد هاست . دولت در ایجاد یا اداره این نهادها صرفا نقش حمایت کننده دارد و با خرید گزارشات و اطلاعات و آمار منتشره از آنها به ادامه حیات آنها کمک میکند و بلکه خود درسایه این برون سپاری از بسیاری هزینه ها و دردسرها رهایی می یابد. از سوی دیگر این مجموعه ها برای آنکه همچون یک تولید کننده محصولات صنعتی نام ونشان تجاری خود را به روشی برای قبول یا رد محصولات خود تبدیل کنند چاره ای جز صداقت و عدم وابستگی ندارند و البته بکار گیری روشهای علمی غیر قابل تردید نیز همانند یک تولید کننده به ارزشگذاری بهتر مصرف کنندگان بر محصولات آنها می انجامد . اتفاقی که امروزه در کنار نشانهایی مانند : مرسدس بنز در خودرو ، مایکروسافت در نرم افزار ، ایرباس در هواپیما سازی ، گالوپ در نظر سنجی ، نیلسون ریپورت در صنعت کارت های اعتباری و دهها نام و نشان معتبر تجاری  دیگر افتاده است .

این امر باعث شده این نامها به گوش  فعالان در آن حوزه و حتی مردم عادی به نامهایی کاملا آشنا و مورد اعتماد بدل شوند. بگونه ای که مشاهده نشان شرکت بنز بر روی یک خودرو ، مشتری را از تحقیق در خیلی موضوعات اساسی مربوط به مثلا خودرو بی نیاز میکند.


در حوزه جمع آوری اطلاعات یا نظر سنجی و یا شمارش  که اساسی ترین مرحله تهیه یک آمار است  نیز نکاتی  وجود دارد و البته لازم به ذکر نیست که این مرحله از اهمیت ویژه ای برخوردار است چرا که پایه و اساس آمارها و اطلاعات بر چگونگی جمع آوری اطلاعات خام بنا نهاده شده است . 

  


نخست آنکه در ایران ابتدا باید میان جاسوسی و جمع آوری اطلاعات تفاوت قائل شد ،‌ موضوعی که اساسا باعث نگرانی تمامی کسانی است که ممکن است بخواهند در این حوزه ها وارد شوند. این گلوگاه میتواند همواره مسئله حساب و کتاب دار شدن کشور و مستقل شدن منابع اطلاعات و آماری را به یک مسئله لاینحل و غامض بدل نماید. بهترین خریدار این اطلاعات بعضا همان نهادهایی هستند که اتفاقا نهاد نظارتی در این بخش ممکن است باشند ولی همگان باید طی قانونی که باید بدست بیاید و نوشته بشود حد و حدود خود را بشناسند و به آن احترام بگذارند . از دولت گرفته تا همان شرکت های فعال در عرصه آمار و اطلاعات !


و دیگر اینکه امروزه روشهای جمع آوری اطلاعات  ، نظر سنجی  و یا شمارش هم تغییر کرده است ، دوران نظر سنجی های میدانی و تعمیم دادن یک نتیجه جزئی به یک کشور حتی با اجرای دقیق و اصولی مراحل مقدماتی آن به پایان رسیده است . هر چند که این امر فعلا در حد یک نظریه مطرح است ولی تغییرات بوجود آمده در مقوله هایی مانند فن آوری اطلاعات و ارتباطات و گسترش و پیشرفت سریع و مداوم اینگونه زمینه ها میتواند دورنما و سرانجام موضوعی مانند آمار را نیز بر ما روشن سازد . و همگان باید بپذیرند که آمار نیز همانند سایر علوم از علوم دیگر تاثیر میپذیرد . این موضوع نیز با مهندسی آغاز نمیشود ، این موضوع بدوا به یک معماری احتیاج دارد . معماری این شکل تازه از جمع آوری اطلاعات با حضور مدیران یا همان مشتریان اطلاعات و کارشناسانی از حوزه های مختلف فن آوری اطلاعات و قانوندانان و قانونگذاران باید به انجام رسد .


و البته باید دست آخر از تبدیل شدن این ایده به حداکثر تشکیل یک شورای فاقد توان تصمیم گیری جدی نیز جلوگیری نمود ، چرا که بازهم فرصت ها از دست میرود . مشورت با اعضای پیش گفته به هیچ عنوان نباید شخص اول اجرایی کشور را به ورطه بی تصمیمی سوق دهد . این امر به یک اراده جدی و دارای پشتوانه علمی نیاز دارد تا همچون شبکه آبرسانی ، یا برق یا مخابرات ابزارهای جمع آوری اطلاعات خام را براساس نوع نیاز اطلاعاتی گروههای مختلف تصمیم گیر طراحی و سپس اجرا و گسترده نمود. 


موسساتی در این حوزه ایجاد شدند که هرگز به سامان نرسیدند ، هر چند هنوز صاحبان آن فکر و ایده ها بر درستی کار خود ایمان دارند اما تو گویی هنوز کسی نیامده که هم هم نظر آنها باشد و هم حامی آنها و نه البته رقیب آنها . اتفاقی که در کشور ما بسیار اندک است ، به عبارت دیگر صاحبان ایده همواره با نگرانی ایده های خود را افشا میکنند . امری که شاید شما بعنوان دهمین رئیس جمهور باید برای آن فکری بکنید !  


فرزند شما 

محسن کچویی

۱۶ خرداد ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 15:58  توسط محسن کچویی  | 

سلام

شنیدن خبر رفتن یکی از ما خیلی سخت بود ولی نه انگار انقدر ها هم سخت نیست ، گوش ما به این خبرها عادت کرده ... همین دیروز بود انگار  که فهمیدم او همسایه ما هم هست ، توی فروشگاه محله مون دیدمش ، ا عجب شما اینجا چه میکنی ؟ من من که اینجا زندگی میکنم ، ا چه جالب ما هم همینجا زندگی میکنیم ... آقا ببینیمتون .... حتما کلاس که نمیایی اقلا تو بقالی محل ببینیمتون ... همین ... و امروز میشنوی که رفته ......... خوش بحال همه کسانیکه وقتی میرن اگر نتونستن خاطره خوبی از خودشون بجا بذارن ... اقلا خاطره بدی هم آدم ازشون نداره ... هیچ زخم زبونی ، کنایه ای ، نیشی ... چیزی ازشون ندیده که با یادآوریش اذیت بشه ... خوش بحالشون ... من خیلی خوب نزدیک نبودم به فضای کلاس ولی احساس تعلق میکنم ... آدم باید احساس تعلق داشته باشه ...... بی تعلقی آدم رو به یک سیب زمینی بزرگ چاق قلمبه تبدیل میکنه ... وضعیتی که انگار تو جامعه صنعتی امروز یه اپیدمی شده ... من خیلی زود با مفهوم از دست دادن آشنا شدم ... خیلی زود ! امیدوارم اگر خانواده رامین هم این حرفها رو میخونن بدونن که من حداقل میتونم حس کنم چه حالی دارن ... بخصوص اگر پسری داره ...

خدایش رحمت کند ...........

دوستدار شما 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:11  توسط محسن کچویی  | 

خبردار شدیم دوست و همکلاسی عزیزمان جناب آقای مهندس رامین مهدی قلیخان به ابدیت پیوستند.

 مصیبت وارده را به خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم و برای آن مرحوم آمرزش و برای بازماندگان آرزوی صبر داریم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 17:2  توسط ندا ولی اشرفی  | 

آتش بس بخاطر کریسمس


آتش بس بخاطر کریسمس
۲۴سپتامبر ۱۹۱۴.ارتشهای آلمان بریتانیا و فرانسه در جریان جنگ جهانی اول در بلژیک با هم میجنگیدند.شب کریسمس جنگ را تعطیل میکنند تا دست کم برای چند ساعت کریسمس را جشن بگیرند.در ارتش آلمان یکی از سربازان که سابقهء خواندن در اپرا را نیز دارد شروع به خواندن ترانه کریسمس مبارک میکند.صدای خواننده آلمانی را سربازان جبهه های دیگر میشنوند و با پرچمهای سفید به نشانه صلح از خاکریز بالا می آیند و بسوی ارتش آلمان میروند.آنشب سربازان ۳ ارتش در کنار هم شام میخورند و کریسمس را جشن میگیرند ولی هر ۳ فرمانده توافق میکنند که از روز بعد صلح شکسته شود و جنک را از سر بگیرند!
صبح روز بعد دست و دل سربازان برای جنگ نمیرفت.شب قبل آنقدر با دشمن رفیق شده بودند که بی خیال جنگ شدند و از پشت خاکریز برای هم دست تکان میدادند!چند ساعت که گذشت باز هم پرچمهای سفید بالا رفت و پس از گفتگوی ۳ نماینده ارتشها تصمیم بر این گرفته شد که برای سرگرم شدن با هم فوتبال بازی کنند.آنها آنقدر با هم رفیق میشوند که با هم عکس میگیرند و حتی آدرس خانه های خود را به همدیگر میدهند تا بعد از جنگ به کشور های هم سفر کنند!کار به جایی میرسد که این ۳ ارتش به هم پناه میدهند و ...
تنها چیزی که باعث میشود تا قضیه لو برود متن نامه هایی بود که سربازان برای خانواده هایشان فرستاده بودند و به آنها اطمینان داده بودند که اینجا از جنگ خبری نیست!
سالها بعد کریس دی برگ متن یکی از این نامه های سربازان را در یک حراجی به قیمت ۱۵هزار یورو میخرد .پل مک کارتنی هم در ویدئوی یکی از کارهایش به این اتفاق ادای احترام کرده و سال ۲۰۰۵ هم کریستین کاریون با استناد به مدارک این اتفاق فیلمی بنام "کریسمس مبارک"میسازد که اسکار بهترین فیلم خارجی را گرفت و حتی در جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش درآمد..
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 9:57  توسط ندا مفاخری  | 

این مطلب رو هم از وب لاگ همان خانم نویسنده قبلی نقل میکنم

دوستدار شما

 


عادلانه بودن یا نبودن.

 

 

ما زنها (دردوره کنونی)چند گروهیم.

 

گروه اول زنانی که اهل درون خانه هستند. اول واخر فکرشان خانه است. تمیزی خانه. تمیزی اشپزخانه .خوشمزه بودن غذاهای خانه .مرتب بودن خانه.و...

 

این گروه با موفقیت فرزندانشان وبا پول دراوردن مردهایشان  ارضا میشوند.حقی برای خود قائل نیستند. به هم که میرسند از کارهای خانه ومشکلات اقتصادی ودردهای مزمن و... صحبت میکنند.

 

کمتر پیدا می شود که زنی اینچنین ،صاحب اندیشه و تفکرساز در جامعه باشد.من برای این گروه احترام قائلم.

 

شاید بهشت زیر پای اینها باشد.

 

گروه دوم زنهایی که اهل درون هستند اما به خواسته هایشان بیش از گروه اول اهمیت میدهند.وقتی وارد خانه هایشان میشوی،همه چیز نو وامروزی است. از سرامیک کف وپرده ومبلمان ودکوراسیون تا انواع وسایل برقی اشپزخانه و کابینت های جدید وکمی انطرفتر جدیدترین وسایل دستی وبرقی ارایش وست خواب و...

 

البته کارگر هم جای خودرادارد.مهمانیها ی پرخرج(معمولابا غذای رستوران)،سفره های رنگین و....

 

بعضی ازانها اطلاعات روز را درزمینه های مختلف (مثلا روانشناسی کودک) با شرکت در جلسات مدارس غیرانتفاعی کودکانشان(با هزینه های ...)بدست میاورند،بعضی با جلسات مشاوره (با هزینه ...)و...

 

که این طیف در جامعه امروزی مقبولند واکثریت هستند.شاید هم بهشت زیر پای اینها باشد.(البته بهشت امروزی نه بهشت 1400 سال پیش!)

 

گروه سوم زنهایی که هم اهل درون هستند هم بیرون .پول در میاورند برای زرق وبرق زندگی امروزی.حالا یادرس خوانده اند یانه.درهر حال حتما یک جای پای سفت برای استخدام پیدا میکنند.اما در ظواهرزندگی از گروه دوم کم نمیاورند.لابد یک بهشتی هم زیر پایشان هست.

 

گروه چهارم زنهای تحصیلکرده ای که قطعا اهل درون نیستند وبا هر مانعی سرراهشان برخورد جدی میکنند.حتی اگر چند بار تشکیل زندگی دهند و...البته درمورد درونشان مطمئن نیستم. اما فکرمیکنم این همه تلاش ومبارزه فرصتی برای تجملات نمیگذارد.پس زندگی اینها اسلامی تروساده تر است.حالا که قبلیهارا بهشتی کردیم اینهاراهم باید بهشتی بدانیم.

 

.....

 

.

 

.

 

واما گروه مورد نظر، زنهایی که تحصیلکرده اند.حق خانواده راهم میشناسند.قبول کرده اند حق تقدم با کودکان باشد والبته مردی که نیاز به گرمای حضورزن دارد.

 

اما نمی خواهند در گرداب درون خانه گرفتار شوند.از درامد خود به نحوی کارهای خانه را اداره میکنند که خودشان اسیر نشوند. به همسرشان هم فشار مالی نمیاورند.

 

دوست دارند واحتیاج دارند به اموختن.پس یاد میدهند.تشنه کتابند ومحیط علمی که البته هیچ علمی بدون عمل کامل نمیشود.(کنایه ای که بارها شنیده ام.)ونمی خواهند به ظواهرزندگی بیش از مسافرخانه ای که باید چندروزی دران ماند اهمیت دهند.

 

اینها معمولا معلمند.اما معلم پویا.از هر فرصتی  برا یادگیری علم روز استفاده میکنند. لذتشان در یاددادن ویادگیری است. وکودکانشان دردامان پرمهر ایشان میتوانند همه چیز بیاموزند.

 

محبت ،گذشت،فکرکردن،اعتماد بنفس،....کامپیوتر،زبان،قرآن و....

 

حالا تکلیف این گروه چیست اگر مجبورشونداز این مسیر بیرون بیایند؟دیگر چه لذتی برایشان میماند؟

 

بهشت اینها کجاست؟

 

در قلبهایشان؟دررویاهایشان؟در نوشته هایشان؟در اینده فرزندانشان؟....شاید هم در فردایشان...

 

 

 

این عادلانه است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 21:31  توسط محسن کچویی  | 

کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟

مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟

پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟

دندونپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟

تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی‌دونم چرا هی صدای اضافی می‌ده، می‌تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!

بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟

مدیر یه جایی: می‌شه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟

موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ مارو می‌شه با یهN95 عوض کنی؟!

معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضی‌اش بازیگوشی می‌کنه می‌شه این پنج‌شنبه‌ی قبل از امتحان ریاضی‌اش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!

نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه می‌خواد زن بگیره می‌شه کمک کنید معافی این بچه‌رو بگیریم؟!

کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟

نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!

معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه‌اش اُپن، فکر می‌کنی چند روزه تموم می‌کنی؟

طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟

اقتصاد‌دان: بالاخره این بنزین رو می‌خوان چی‌کار کنن؟ یه سوال دیگه: می‌دونی اصلاً‌ درآمد نفتی ایران چقده؟

وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه‌ام رو بگیرم چی‌کار باید بکنم؟

روان‌شناس: من الان یه چند وقتیه بچه‌ام شبا جاشو خیس می‌کنه، روزا هم بینبش‌فعاله، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، این اواخر همه موهاشو کنده بود،‌ خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، می‌خوام طلاق بگیرم، بعدشم خودکشی،‌سم هم تهیه کردم!!!!حالا چی‌کار می‌تونی برام بکنی؟

تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم،‌ نظر تو چیه؟

واقعاً چرا اینجوریه که همیشه با دیدن بقیه یاد درد و مشکلای خودمون می‌افتیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 12:33  توسط شادی ترکیان  | 

نامردی بر روی تمام زندگی دختری به جرم نخواستن اسید می پاشد !!!

پلیس در مقابل تهدید های این نامرد هیچ حمایتی از این دختر نکرده است !!!

نامرد نه تنها پشیمان نیست که کاملا هم از کار خود راضی است !!!!

دختر برای آنکه نامردان دیگر درس عبرتی بگیرد می خواهد در ازای دوچشممش دوچشم پسر را بگیرند اما چون زن نصف مرد است باید بیست میلیون تومان به او بپردازد !!!!!

خون زن حتی نصف خون نامرد است !؟؟!؟!!

هزینه ی زندگی تباه شده ی دختر را پسر نمی دهد چون مرد؟ است !!

هزینه ی ارزوی های بر باد رفته ی دختر را پسر نمی دهد چون مرد؟ است !!

حتی هزینه ی دارو و درمان دختر را پسر نمی دهد چون مرد؟ است !!

احمدی نژاد هم هزینه ی حمایتهای دولتی را از دختر قطع می کند چون باید به غزه و لبنان و عراق و .... کمک کند !!!

اگر در اینترنت دنبال آمنه بهرامی دختر قربانی این همه ظلم بگردی نیم بیشتر لینک ها فیلتر است !!!!

انسان اینجا سخت ارزان است ...سخت ....

وبلاگ آمنه بهرامی برای ارتباط با او و خانواده اش و کمک :

http://amaneh-bahrami.blogfa.com


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 13:0  توسط ندا مفاخری  |