همانند سازی
نظر دادن اهالی ادیان مختلف هم ظاهرا بخشی از این ماجرا است .http://www.clon.blogfa.com
کاش می شد بجای اینکه انسان را همانند سازی کنند انسان ها را یکجوری دوباره تبدیل به انسان کنند ...
شاید هم چون یافت می نشده حالا می خواهند بسازنش ...![]()
نظر دادن اهالی ادیان مختلف هم ظاهرا بخشی از این ماجرا است .http://www.clon.blogfa.com
کاش می شد بجای اینکه انسان را همانند سازی کنند انسان ها را یکجوری دوباره تبدیل به انسان کنند ...
شاید هم چون یافت می نشده حالا می خواهند بسازنش ...![]()
مواجه شدن و برخورد با يك مشتري ناراضي و عصباني، كابوسي است كه تمامي صاحبان كسب و كارها آن را تجربه ميكنند. زماني كه اشتباه يا مشكلي در ارايهي خدمات يا محصولي رخ دهد، مشتريان شكايتهاي خود را آغاز ميكنند. سپس خشم آنها اوج گرفته و تبديل به فرياد ميشود.
اگرچه لازم است كه تمامي افرادي كه در كسب و كارهاي كوچك هستند، به اين گونه خشم و نارضايتي از سوي مشتريان خود پايان داده و به آنها براي برطرف كردن مشكلات موجود اطمينان خاطر دهند، اما يافتن نقطهي پايان اين گونه نارضايتيها كار سادهاي نيست. در زير به بيان هفت روش و گفتار گوناگون براي پاسخگويي به ناخوشايندترين موقعيتها ميپردازيم:
منبع: ITNA
تاريخ خبر: ۲۹ شهريور
http://photos1.blogger.com/blogger/856/62/1600/image012.jpg
http://photos1.blogger.com/blogger/856/62/1600/image009.jpg
http://photos1.blogger.com/blogger/856/62/1600/image001.jpg
http://photos1.blogger.com/blogger/856/62/1600/image002.jpg
بيست و سومين سخنراني مشترك گروه شركتهاي همكاران سيستم و دانشگاه تهران با عنوان "تعالي بنگاههاي كسبوكار و سازمانها" و با سخنراني "دكتر منوچهر نجمي" ...
از تاخیر و غیبت چند روزه و ندانستن اتفاقات خوب وبد حادث شده برای دوستان عذر خواهی میکنم ، سال تحصیلی جدید رو به همه همسفران عزیز تبریک عرض میکنم ... به سرکار خانم مفاخری و جناب آقای بستانچی هم تسلیت میگویم .
امیدوارم در سال جدید هم دلی ها همراهی ها بیش از گذشته در میان ما خودنمائی کند .
حرفهایی بود در باره مرگ ، فرصتی دیگر خواهم گفت ... این بار از زندگی نوشتم ...
دوستدار شما
تاآنجاییکه یادم هست قرار بود در طی تعطیلات دسته جمعی بریم بیرون پس چی شد؟ در ضمن اگر کسی از برنامه کلاسهای این ترم خبر داره لطفا" خبر بده به همه . مرسی ![]()
شنیدیم که دوست گرامی مان ندا مفاخری
در اندوه مرگ دایی خود نشسته است . به او چیزی نمی توان گفت . سخنی نمی توان یافت که تسلای اندوه بزرگ او باشد ؛ اما ما چه می توانیم به او بگوییم جز همین تسلیت .
کودکی آرزو داشت که نویسنده "بزرگی" شود. یک روز معلمش از او پرسید منظورت از "بزرگ" چیه؟ او گفت: " می خواهم چیزهایی که می نویسم را همه مردم جهان بخونن و با احساسات واقعی شون نسبت به اون عکس العمل نشون بدن. دردشون بگیره، فریاد بزنن ، جیغ بکشن ، عصبانی بشن ، کنترلشون را از دست بدن و ... "
آن کودک بزرگ شد و از معدود افرادی شد که به آرزوهای دوران کودکیشان می رسند. او اکنون در شرکت مایکروسافت کار می کند و "پیغامهای خطا" را می نویسد!!!![]()
دوستان، از بین شما کی به آرزوی دوران کودکیش رسیده؟
سازمانی دارای انبار بزرگی در خارج از شهر بود. مدیر سازمان فرمود ممکن است شبها چیزی از انبار به سرقت برود. پس آنها یک شغل " نگهبان شب" در سازمان ایجاد کردند و فردی را برای این پست استخدام کردند. مدیر سازمان فرمود نگهبان شب چگونه بدون دستورالعمل ، کارش را انجام دهد؟ پس آنها یک دپارتمان برنامه ریزی ایجاد کردند و دو نفر را استخدام نمودند. یکی برای انجام مطالعات و یکی برای گزارش نویسی. مدیر سازمان فرمود حقوق این افراد چگونه پرداخت می شود؟ پس آنها دو شغل جدید ایجاد کردند. یکی کنترل کننده ورود و خروج پرسنل و دیگری مسئول بخش حقوق و دو نفر را برای تصدی این دو پست استخدام کردند. مدیر سازمان فرمود کارهای اداری مربوط به این افراد را چه کسی انجام می دهد؟ پس آنها یک دپارتمان امور اداری ایجاد کردند و سه نفر را استخدام نمودند. یکی به عنوان مدیر اداری، یکی به عنوان معاون و سومی به عنوان منشی. مدیر سازمان فرمود اکنون ما یکسال است که این تشکیلات را اداره می کنیم و x ریال کسر بودجه پیدا کردیم. با این کسر بودجه چه کنیم؟ پس آنها مشاوری برای مدیر سازمان استخدام کردند و آن دو پس از چند جلسه مشاوره به این نتیجه رسیدند که باید در هزینه ها صرفه جویی کرد. پس آنها "نگهبان شب" را اخراج کردند.
با اینکه میدونم همگی پروژه هاتون رو به موقع انجام میدین باید به اطلاع برسونم که زمان تحویل پروژه دکتر ابیلی تا اول مهر تمدید شد.
متشکرم.
از شر ویروس ها که خلاص شدم انگار دستگاه نفس تازه ای کشید ! سرعتش نحوه ی کارش کاملا تفاوت کرد !
به نظرتون اگه می شد ما هم یک آنتی ویروس بروز در ذهنمان داشتیم چقدر از ذهنمان آزاد می شد !
چقدر از انرژی و وقت ما صرف فکرهای آلوده می شود؟!
من امروز می خواهم ذهنم راهم ویروس یابی کنم .
بعضی فایلهای آلوده را که نمی شه درستشون کرد پاک کنم بعضی را تحت کنترل بذارم بعضی را هم درستشون کنم ...
از الان حس می کنم سرم داره سبک می شه ...
امروز مراسم اختتامیه و روز پایانی نخستین گردهمایی مدیران و مسوولان وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات با حضور احمدی نژاد رییس جمهور برگزار شد.
در دو روز گردهمایی مدیران سراسر کشور آمده بودند تا با یکدیگر تبادل نظر کنند و به تشریح عملکرد سازمان خود بپردازند. امسال موضوع گردهمایی حول محور مخابرات، پست و پست بانک بود. در این دو روز همه آمدند. از رییس مجلس گرفته تا فرمانده سپاه و نماینده حزب الله در ایران و برخی دیگر از شخصیت های سیاسی. خلاصه اینکه هر چی که می خواستی در این گردهمایی رسمی پیدا می شد. اما جالب ترین قسمت این برنامه که در مراسم اختتامیه و بعد از رفتن رییس جمهور اتفاق افتاد، اهدا تقدیرنامه بود.
روز اول این گردهمایی برگه هایی را دادند که در آن مشخصات، قد، وزن، میزان تجربه به سال، تعداد سفرهای خارجی، مشخصات خود فرد و ..بود. این سووال برای همه مطرح شد که چرا این برگه با این نوع سووال ها داده شده است. اما بالاخره در روز اختتامیه مشخص شد. قرار بود در مراسم اختتامیه از وزیران سابق وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات تقدیر شود که البته وزرای سابق هم نیامدند. ولی مراسم بدون آنها هم برگزار شد. در ابتدا همه فکر می کردند که شوخی است اما قضیه کاملا جدی بود. بله آقایان در این مراسم از چاق ترین مدیر، لاغرترین مدیر، با تجربه ترین و کم تجربه ترین، کم سن ترین و مسن ترین و .. خلاصه الی آخر تقدیر کردند و به آنها لوح داند. این بود نتیجه دو روز برگزاری نخستین گردهمایی مدیران و مسوولان وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات. البته در این دو روز صحنه های جالب و طنز آمیز دیگری هم اتفاق افتاد که به دلیل کم طاقتی دوستان نمی نویسم.)
۲. بدین وسیله مراتب تبریک صمیمانه خود را به تمام دوستانی که مادری تخصصی خود را آغاز نمودندعرض مینمایم
.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(خصوصا سرکار خانم مهندس ندا علی اشرفی مدیر عامل محترم مجموعه مادران تخصصی
و البته به آقایانی که با زرنگی تمام و اندکی بدجنسی تخصصی سمت مادری را از گردن خودشان ساقط نمودند و به القابی چون ریس هیات مدیره و از این حرفها بسنده کردند عرض میکنم که حتی با وجود این هم با این از به بعد شما را مادران بزرگوار خود خواهیم دانست و با اتکا به اینکه بهشت زیر پای مادران است صمیمانه آرزو داریم که شما مادران تخصصی گرانقدر انقدر زود بزرگ و قوی و پرتوان شوید که ما جوجه گان را هم زیر بال و پر خود مورد عنایت خود قرار دهید .)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به همین راحتی...به همین خوشمزگی.
چند روزی یک موضوعی ذهن منو به خودش مشغول کرده خیلی دلم می خواهد نظر شما دوستای خوبمو در موردش بدونم
اگه تو یک فرض محال مادیات رو کنار بزاریم و اصلا درآمد برآمون مهم نباشه شما فکر میکنید کدوم یکی از اینها مهم ترند .
داشتن یک سمت مهم و دهن پر کن؟
یا اینکه در شغلی که داریم هر چند عنوان خیلی مهمی نداشته باشه بهترین باشیم؟
یک روز یک نفر که دنبال کار می گشت چشمش به آگهی استخدام نظافتچی در مایکروسافت خورد. به آنجا رفت و پس از مصاحبه به او گفتند که برای این شغل مناسب است و ساعتی 25/5 دلار دستمزدش خواهد بود. او پذیرفت. بعد به او گفتند که آدرس پست الکترونیکی اش را بدهد تا تاریخ شروع به کارش را به اطلاعش برسانند. مرد گفت من کامپیوتر ندارم چه برسد به آدرس پست الکترونیکی. مصاحبه کننده با تعجب گفت: کامپیوتر نداری؟ آدرس پست الکترونیکی نداری؟ پس از نظر ما اصلا وجود خارجی هم نداری. و او را از مایکروسافت بیرون کردند.
مرد به خیابان آمد. 10 دلار ته جیبش مانده بود. گوشه خیابان گوجه فرنگی می فروختند. تمام 10 دلار را گوجه فرنگی خرید. آنها را خوب پاک کرد و برق انداخت و تا آخر شب آنها را فروخت و 20 دلار گیرش آمد. فردا هم همین کار را کرد و باز پولش دو برابر شد. چند سال به همین ترتیب گذشت. حالا او میلیونر شده بود و صاحب ده ها کامیون حمل گوجه فرنگی و صدها فروشنده. تصمیم گرفت خود و زن و بچه هایش را بیمه عمر کند. با یک تلفن، بازاریاب بیمه فورا به دفتر کارش رفت و فرمهای مربوط را پر کرد. مرد هم مبلغ حق بیمه را از کارت اعتباری اش پرداخت کرد. بازاریاب در خاتمه از مرد خواست تا آدرس پست الکترونیکی اش را به او بدهد تا او آخرین اطلاعات مربوط به مزایای بیمه عمر و تغییر نرخها را مرتبا به اطلاعش برساند. مرد گفت من کامپیوتر ندارم چه برسد به آدرس پست الکترونیکی. بازاریاب با تعجب پرسید: کامپیوتر ندارید؟ هیچ می دانید اگر کامپیوتر داشتید الان چه وضعی داشتید؟ مرد با خونسردی گفت: نظافتچی مایکروسافت بودم و ساعتی 25/5 دلار درآمد داشتم!
به يمن قطعي انرژي برق امروز صبح در تهران و حومه فرصتي دست داد تا كمي بيانديشيم ،
واقعا اگر اين انرژي موثر نبود ،چه تغييراتي در فن آوري هاي مرتبط بوجود مي آمد و انرژي جايگزين مناسب چه بود؟
آيا آن موقع واقعا ارتباط مي توانست به اين گستردگي صورت گيرد؟ و صدها سوال از اين دست پيش مياد.