ايران وانگلستان تفاوت در انتخاب مدير

يكي از دوستان كه دارن تو انگليس دكتراي جامعه شناسي پزشكي مي خونن تو وبلاگشون مطالب جالبي در مقايسه ايران و انگلستان دارند

مقایسه مدیریت ادارات و دانشگاه‌ها

· در انگلستان برای استخدام یک رئیس دانشگاه، مثل بقیه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهی چاپ می‌کنند، از بین درخواست‌های رسیده با برخی مصاحبه می‌کنند و سرانجام یکی را انتخاب می‌کنند. در ایران، برای انتخاب رئیس به افراد مورد نظر تلفن می‌کنند!

· در انگلستان معمولن زمان پایان کار یک رئیس و شروع کار نفر بعدی از ماه‌ها قبل مشخص است. در ایران، یک رئیس ممکن است خبر برکناری‌اش را همان روز بشنود!

· در انگلستان، همه می‌دانند درآمد قانونی یک رئیس دانشگاه زیاد است، ولی در ایران مدیران و روسا انسان‌های ساده‌زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.

· در انگلستان، شما استاد و رئیس دانشکده را به اسم کوچک صدا می‌زنید، در ایران استاد را با لقب‌هایش صدا می‌زنید و رئیس را صدا نمی‌زنید، چون به شما وقت ملاقات نمی‌دهد.

· در انگلستان سابقه کار کافی برای تصدی یک مقام لازم است، در ایران مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند.

· در انگلستان موفقیت مدیر را بر اساس پیشرفت مادی و اقتصادی مجموعه تحت مدیریتش می‌سنجند، در ایران موفقیت یک مدیر را نمی‌سنجند، خود مدیر بودن نشانه‌ای از موفقیت محسوب می‌شود.

· در انگلستان مدیران و روسا بعضی وقت‌ها استعفا می‌دهند، در ایران عشق به خدمت مانع از این امر می‌شود.

· در انگلستان افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است ارتقا پیدا کنند، در ایران برخی افراد مادرزادی مدیر و رئیس اند و اولین شغل‌شان (در بیست و چند سالگی) مدیریت و ریاست است.

· در انگلستان برای یک مقام دنبال فرد مناسب می‌گردند، در ایران برای یک فرد، دنبال مقام مناسب می‌گردند، و حتا در صورت لزوم یک مقام تازه ساخته می‌شود.

· در انگلستان کسی که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدیر شود. در ایران کسی که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولی در این مدت سه بار رئیس‌اش عوض شده.

· در انگلستان کسی که خیلی دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بیشترین استفاده را ببرند، به سمت مشاوری گماشته می‌شود. در ایران کسی که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور می‌شود.

· در انگلستان اگر کسی از کار برکنار بشود، عذرخواهی می‌کند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ایران بعد از برکناری، طی مراسم باشکوهی از فرد تقدیر شده و وی را به مدیریت جای دیگری می‌گمارند.

· در انگلستان مدیران یک اداره کارشان را به صورت گروهی انجام می‌دهند، اما مستقل از هم استخدام شده یا برکنار می‌شوند. اما در ایران افراد به صورت گروهی از یک اداره به اداره دیگر جا به جا می‌شوند، ولی در حین کار هیچ نوع هماهنگی ندارند.

نتیجه گیری اخلاقی: در ایران بعضی آدم‌ها خیلی مهم اند، چیز دیگری مهم نیست

مولانا ******* كيمياي مراقبه

در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد:

و آن آگاهي است

و تنها يك گناه:

وآن جهل است

و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،

تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است.

نخستين گام براي رسيدن به آگاهي

توجه كافي به كردار ،  گفتار و پندار است.

زماني كه تا به اين حد از احوال جسم،

ذهن و زندگي خود با خبر شديم،

آن گاه معجزات رخ مي دهند.

در نگاه مولانا و عارفاني نظير او

زندگي ، تلاش ها و روياهاي انسان

سراسر طنز است!

چرا كه انسان نا آگاهانه

همواره به جست و جوي چيزي است

كه پيشاپيش در وجودش نهفته است!

اما اين نكته را درست زماني مي فهمد

كه به حقيقت مي رسد!

نه پيش از آن!

مشهور است كه "بودا" درست در نخستين شب

ازدواجش، در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح

زندگي مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در

جست و جوي حقيقت ترك مي كند. اين سفر ساليان

سال به درازا مي كشد و زماني كه به خانه باز مي گردد

فرزندش سيزده ساله بوده است! هنگامي كه

همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان

"بودا" مي دوزد، آشكارا حس مي كند كه او به حقيقتي

بزرگ دست يافته است. حقيقتي عميق و متعالي.

بودا كه از اين انتظار طولاني همسرش

شگفت زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال

زندگي خود نرفته اي؟!

همسرش مي گويد: من نيز در طي اين سال ها

همانند تو سوالي در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش

مي گشتم! مي دانستم كه تو بالاخره باز مي گردي

و البته با دستاني پر! دوست داشتم جواب سوالم را

از زبان تو بشنوم، از زبان كسي كه حقيقت را

با تمام وجودش لمس كرده باشد. مي خواستم بپرسم

آيا آن چه را كه دنبالش بودي در همين جا و در

كنار خانواده ات يافت نمي شد؟!

و بودا مي گويد: "حق با توست! اما من پس از

سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم كه

جز بي كران درون انسان نه جايي براي رفتن هست

و نه چيزي براي جستن!"

حقيقت بي هيچ پوششي

كاملا عريان و آشكار در كنار ماست

آن قدر نزديك

كه حتي كلمه نزديك هم نمي تواند واژه درستي

باشد!

چرا كه حتي در نزديكي هم

نوعي فاصله وجود دارد!

ما براي ديدن حقيقت

تنها به قلبي حساس

و چشماني تيزبين نياز داريم.

تمامي كوشش مولانا

در حكايت هاي رنگارنگ مثنوي

اعطاي چنين چشم

و چنين قلبي به ماست

او مي گويد:

معجزات همواره در كنار شما هستند

و در هر لحظه از زندگي تان رخ مي دهند

فقط كافي است نگاه شان كنيد

او گويد:

به چيزي اضافه تر از ديدن

نيازي نيست!

لازم نيست تا به جايي برويد!

براي عارف شدن

و براي دست يابي به حقيقت

نيازي نيست كاري بكنيد!

بلكه در هر نقطه از زمين،

و هر جايي كه هستيد

به همين اندازه كه با چشماني كاملا باز

شاهد زندگي

و بازي هاي رنگارنگ آن باشيد،

كافي است!

اين موضوع در ارتباط با گوش دادن هم

صدق ميكند!

تمامي راز مراقبه

در همين دو نكته خلاصه شده است

"شاهد بودن و گوش دادن"

اگر بتوانيم

چگونه ديدن و چگونه شنيدن را بياموزيم

عميق ترين راز مراقبه را فرا گرفته ايم!

سلام ، بازهم فرصتی شد تا بهانه ای برای سلام پیدا کنم ، مطلب زیر را در وبلاک یک خانم خواندم به نظرم جالب آمد تا نظر شما چه باشد .... ارادتمند همه شما
محسن کچویی

 
نسل من ,نسل انها!
 

مدتی است ذهنم پراز خالیهاست.پرازهرانچه که مثل حباب روی اب میماند. هنوز سرانگشت واقعیات زندگی به ان نرسیده ،میپرد ومیرود...

وذهن من میماند خسته از پروراندن  انهایی که رفتند ولی جای خالیشان باقیست.

این روزها این اندیشه که زن اول همسر است ومادر وبعد هرانچه که می ماند و میتواند امیال وسلائق اورا جوابگو باشد ، سخت منکوب است.امروز که پس ازمدتها به سایت  خانم ابتکارgreenebtekar.persianblog.ir  سری زدم دیدم ایشان هم همین عقیده را دارند ، حتی اعتقاد خودرا به اندیشه حضرت امام(ره) نسبت داده اند.

البته ایشان از زنان فعال جامعه ما هستند وبه شدت منتقد دولت کنونی . شاید اگربگویم در حمایت ازرییس جمهور پیشین هم سخت متعصب است، اغراق نکرده باشم.

همه اینها به کنار .به عنوان یک زن جوان برای الگوبرداری از روش ومنش ایشان درزندگی ،سوالی پرسیدم که البته جوابی دریافت نکردم.خوب ، طبیعی است زنی بااینهمه مشغله (فعالیتهای اموزشی،مناظرات،مسوولیت اجرایی،سخنرانیهاو...)نتواند جواب یک سوال ساده را بدهد. شاید هم من قضیه را خیلی راحت گرفته ام. شاید قرار است این بخش زندگی اینجور ادمهای پرسروصدا ، در سکوت بماند . راستی یک سوال هم درباره انگیزه شرکت خودم در انتخابات اینده پرسیده بودم . نمیدانم چرا توقع داشتم مثل یک مادر مهربان جوابهای من را بدهد.

خلاصه جواب که نیامد(ولابد نباید هم میامده) ، دیدم اصلا اثری از نظر خواننده ها هم نیست. انگار بدلیل مشغله کاری این بخش را بسته اند. نظرات قبلی هم پاک شده بود.

این یعنی چی؟

یعنی: تو ساکت باش.فقط گوش کن ببین من چی میگم.

دریکی ازپستهایشان از اقای دکتر حجت نام برده بودند.اتفاقا من افتخار شاگردی این اقای دکتر راداشتم که  اوهم سرکلاس ازخانم ابتکار نام برد. این اقا،در اولین جلسه بعد ازکمی صحبت درباره "مبانی نظری معماری"،نظر مادانشجویان راطالب شد که شما چه انتظاری ازاین درس دارید؟

من هم که ازالان چند ورژن ساده تر بودم باور کردم که باید نظرم را بگویم.(هرچقدرانروز داغ شدم امروز خنده ام میگیرد.) با اعتماد بنفس وباکمال ادب گفتم:"من ازاین درس توقع دارم فهم معماری رابرای من اسانتر کند.اما اینطور که شما سخن گفتید فهم معماری برای ما سخت ترشد"

کم مونده بود بزنه تو دهنم . که توکی هستی که روش بیست ساله منرو زیر سوال میبری.

واقعا وقتی یاد اون صحنه میفتم خندم میگیره . اول حرفش رو قبول کردم ولی بعدازیکسال دیدم حق بامن بود.

درطول ان ترم غیرازمن ودو سه نفردیگه کسی نمیتونست جواب سوالهای ایشان رو بده.اخر ترم هم شیوه پاس کردن این بود که جمله های ایشون رو حفظ کنیم. ترم بعد که درس عملی ام رابا ایشان گرفتم ، دیدم که همه مسخ کلمات پیچیده او بودند ونمیتوانستند طرح بزنند.ترم بعدی هم همینطور.

وامروز میفهمم که این جماعت راست کار ما نیستند.دلیل دیگه اینکه در دوره ما کسی بااو پایان نامه برنداشت. برعکس لیست استادی زودتر ازهمه پرشد که باوجود اینکه همنام این اقا بود ولی همه اورامیخواستند بخاطر علمی که داشت وانرا ساده بیان میکرد وبه سادگی شاگرد را با خودش تا ته علمش میبرد.هراسی ازرفاقت با دانشجو نداشت .من هنوز هم دنبال این استاد هستم.حیف است که اسمش رانگویم.

"دکتر عیسی حجت."

 خیلی دوست داشتنی بود ، کاش میتوانستم روی خانم ابتکار بسان یک الگو فکرکنم . اما این ادمهای سیاسی که مدتی هم مزه شیرین قدرت را چشیده اند نمیتوانند الگوی من باشند.نه من، نه نسل من.

ماالگوی ملموس میخواهیم.متاسفانه مدتهاست بوی متعفن زندگی ادمهای معروفی که خانواده وفرزندانشان را فدای فعالیتهای اجتماعیشان کردند، بلند شده.

ادمهای نسل من، امروز دنبال آرامشند.هرچند شب وروزشان شده دویدن دنبال پول. امادر ان حباب شیرین خیالشان ، خودرادر کنار همسروفرزند، خوشبخت میبینند نه درپشت میزریاست. متاسفانه قشرزنان مبارز انقلاب الگوی دست یافتنی برای ما نبودند.یعنی دعواهایشان این فرصت را ازانها گرفت که با ماباشند!! با ما، با همسرانشان ، بافرزندانشان.

من خودم را اول همسر ومادر میدانم که ارامش مرد خانه وفرزندان عزیزم در گرو بودن من وگرمایی است که ازحضورمن درخانواده ، بوجود می اید وبعد یک مهندس معمار که روحش پرمیکشد برای مطالعه،تحقیق، طراحی و....

من با فوق لیسانس معماری ازدانشگاه تهران، کنار کودکم مینشینم وبرایش نقاشی میکشم .برای ان یکی کتاب می خوانم .برای همسرم غذای دلخواهش را میپزم و... تا محبت رادر خانواده نهادینه کنم.

البته دوروز هم تدریس میکنم .اگر نیاز به اموزش داشته باشم در زمانهای تعطیلی تدریس به ان میپردازم . برای جامعه وقت بسیار است.هیچوقت برای شروع دیر نیست اما سالهای اولیه زندگی کودکان که با شور جوانی پدر ومادر همراه است هیچوقت تکرار نمیشود.

حالا شما نسل قبلیها هروقت فرصت کردید وازبازیهای سیاسیتان خسته شدید،نگاهی به خانواده تان بیندازید وببینید من درست میگفتم یاشما؟!

این را هم بگویم که با همه این حرفها ترجیح میدهم وبلاگ این خانم رابخوانم نه وبلاگهای بی سروتهی راکه امروزه جای  گوشی تلفن  ودر خانه همسایه را برای بعضی خانم ها گرفته.
 

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت!

قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. 
قانون تعمیر:
بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.
قانون معذوریت:
اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد. 
قانون نتیجه:
وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد. 
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. 
قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند. 
قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

پیشنهادی جالب از یک هم میهن درباره امارات

چرا اسم خیابان ظفر را به "خلیج فارس" عوض نمیکنند تا امارات مجبور بشه برای آدرس سفارتش از این اسم استفاده کنه ؟ در ضمن یه بخشنامه هم به پست بدهند که هر نامه ای به این آدرس بود اگر اسم خلیج فارس را ننوشته بود با ذکر علت به فرستنده ارجاع بدهند.

متن حكايت:
شاه عباس از وزير خود پرسيد:"امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت:"الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"
 
شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."
 
تحليل حكايت:
1- يك شاخص مناسب مي تواند در عين سادگي بيانگر وضعيت كل سازمان باشد.
2- در تحليل شاخص بايد جنبه هاي مختلف را بررسي نمود. گاهي بهبود ناگهاني يك شاخص بيانگر رشدهاي سرطاني و ناموزون سيستم است.

مراقب آنجه می گویی باش

گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند. وقتی دیگر قورباغه ها دیدند که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال بیرون بپرند. سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند، اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد. قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد. او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند.

این داستان دو درس به ما می آموزد:
1- قدرت زندگی و مرگ در زبان است. یک واژه دلگرم کننده به کسی که غمگین است می تواند باعث پیشرفت او شود و کمک کند در طول روز سرزنده باشند.
2- یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ او شود.
پس مراقب آنجه می گویی باش.