چه سخت .... ، چه  کوتاه ........

سلام

شنیدن خبر رفتن یکی از ما خیلی سخت بود ولی نه انگار انقدر ها هم سخت نیست ، گوش ما به این خبرها عادت کرده ... همین دیروز بود انگار  که فهمیدم او همسایه ما هم هست ، توی فروشگاه محله مون دیدمش ، ا عجب شما اینجا چه میکنی ؟ من من که اینجا زندگی میکنم ، ا چه جالب ما هم همینجا زندگی میکنیم ... آقا ببینیمتون .... حتما کلاس که نمیایی اقلا تو بقالی محل ببینیمتون ... همین ... و امروز میشنوی که رفته ......... خوش بحال همه کسانیکه وقتی میرن اگر نتونستن خاطره خوبی از خودشون بجا بذارن ... اقلا خاطره بدی هم آدم ازشون نداره ... هیچ زخم زبونی ، کنایه ای ، نیشی ... چیزی ازشون ندیده که با یادآوریش اذیت بشه ... خوش بحالشون ... من خیلی خوب نزدیک نبودم به فضای کلاس ولی احساس تعلق میکنم ... آدم باید احساس تعلق داشته باشه ...... بی تعلقی آدم رو به یک سیب زمینی بزرگ چاق قلمبه تبدیل میکنه ... وضعیتی که انگار تو جامعه صنعتی امروز یه اپیدمی شده ... من خیلی زود با مفهوم از دست دادن آشنا شدم ... خیلی زود ! امیدوارم اگر خانواده رامین هم این حرفها رو میخونن بدونن که من حداقل میتونم حس کنم چه حالی دارن ... بخصوص اگر پسری داره ...

خدایش رحمت کند ...........

دوستدار شما 

انا لله و انا الیه راجعون

خبردار شدیم دوست و همکلاسی عزیزمان جناب آقای مهندس رامین مهدی قلیخان به ابدیت پیوستند.

 مصیبت وارده را به خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم و برای آن مرحوم آمرزش و برای بازماندگان آرزوی صبر داریم.