کشور با حساب و کتاب  دولت مطلع میخواهد !

روی سخن من با کسی است که به او میگویند ریاست جمهوری دهم  ، همان کسی که در روز ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ با رای مردم ایران انتخاب میشود ... جنگ اعداد بعنوان یکی از پایه ای ترین جنگها به دایره ادبیات سیاسی کشور ما وارد شد . پس از سی سال از بر پایی نظام جمهوری اسلامی در ایران اعداد اعلام شده از سوی کاندیدا ها مورد مناقشه طرفین رقابت قرار گرفت . به خودی خود این اتفاق یک گام به جلو و فرصت تازه ای را برای کشور ما بوجود آورده است . فرصتی که تاخیر  در استفاده از آن نه مفید است و نه بی ضرر ! امروز به نظر میرسد اعداد و نمودارها اندک اندک به یکی از پایه ای ترین دارائیهای نامزدان انتخاباتی و طرفداران آنها بدل شده است . اتفاق نادری که نشان میدهد کشور از مرحله نگرش فلسفی به یک موضوع منطقی به نگرش منطقی به یک موضوع منطقی روی آورده است . این اتفاق بزرگ را باید به نامزدهای شرکت کننده در این دور از انتخابات تبریک گفت، همان اتفاق بزرگی که سالها قبل در غرب و کشورهای داعیه دار مدیریت و دانشهای وابسته به آن نمودار شده ، چنانچه اینجانب بر این باورم حتی اگر این حرکت صرفا بمنظور انجام رقابتهای انتخاباتی هم طراحی شده باشد به خودی خود اتفاق مبارکی است .

امروزه اگر از مدیران مجموعه های بزرگ و کوچک جهان ، یعنی از حد یک فروشگاه کوچک  تا یک دولت، دفترچه اعداد و حساب و کتاب یا مرکز اعداد و حساب و کتاب را بگیریم تمامی ساختار رفتاری و تصمیم گیری آن مدیریت دچار تزلزل و بی ثباتی میشود امری که انکار آن به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تاثیری بر درستی آن ندارد و بعنوان امری بدیهی در نظام مدیریت به خودی خود پذیرفته شده است .

اگر گام اول را ایجاد مراکز حساب وکتاب یا آمار بدانیم ، در کشور ما سالهاست که این اتفاق افتاده است ، سالهاست که نهادهایی همجون مرکز اطلاعات و آمار بانک مرکزی ایران ، مرکز ملی آمار ایران ، مراکز مشابه در برخی سازمانها و نهادهای دیگر دولتی به تولید اعداد و انتشار آن هریک به فراخور ماموریت خود دست میزنند. اما در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری، نحوه متفاوت نگاه به اعداد و ارقام باعث شد تا یا اصل اعداد یا چگونگی محاسبه و اعلام آنها زیر سئوال برود و هر کاندیدا تلاش کند تا با فراهم آوردن نمودارهای مخالف آن ، اعتبار آن یکی را خدشه دار نماید.


اما مسئه اینجاست که این مناقشه برای ناظران و اشخاص ثالث گاهی بسیار خسته کننده و بی حاصل به نظر می آمد چرا که هر روز موج تازه ای از واکنشهای موافق و مخالف به یک نمودار سبب ساز بی توجهی به اصل آن و آثار و تبعات آن را در میان گروه های عادی مدیران ومردم فراهم میساخت . این وضعیت و اساسا آنچه تا کنون بر این حوزه از رفتار مملکت داری ما رفته است سبب این ایده پردازی و نگارش آن شده است .


نهادهای مستقل آماری و اطلاعاتی که حتی میتوانند به عنوان شرکت های کاملا خصوصی ایجاد و اداره شوند راه کار برگزیده تمامی کشورهای بزرگ  و موفق در عرصه مدیریت است و در ایران نیز جای بحث و تامل دارد . این نهادها یا شرکت ها اساسا نباید وابسته به مراکز قدرت یا سیاست باشند . اینها مجموعه های کوچکی هستند که در پناه صداقت و بیان شفاف اعداد میتوانند به مجموعه های برزگ اقتصادی بدل شوند. اتفاقی  که در دنیا در مورد تعدادی از این مجموعه ها افتاده است . و امروز فصل الخطاب اعداد، گزارشات صادره یا منتشره از سوی اینگونه نهاد هاست . دولت در ایجاد یا اداره این نهادها صرفا نقش حمایت کننده دارد و با خرید گزارشات و اطلاعات و آمار منتشره از آنها به ادامه حیات آنها کمک میکند و بلکه خود درسایه این برون سپاری از بسیاری هزینه ها و دردسرها رهایی می یابد. از سوی دیگر این مجموعه ها برای آنکه همچون یک تولید کننده محصولات صنعتی نام ونشان تجاری خود را به روشی برای قبول یا رد محصولات خود تبدیل کنند چاره ای جز صداقت و عدم وابستگی ندارند و البته بکار گیری روشهای علمی غیر قابل تردید نیز همانند یک تولید کننده به ارزشگذاری بهتر مصرف کنندگان بر محصولات آنها می انجامد . اتفاقی که امروزه در کنار نشانهایی مانند : مرسدس بنز در خودرو ، مایکروسافت در نرم افزار ، ایرباس در هواپیما سازی ، گالوپ در نظر سنجی ، نیلسون ریپورت در صنعت کارت های اعتباری و دهها نام و نشان معتبر تجاری  دیگر افتاده است .

این امر باعث شده این نامها به گوش  فعالان در آن حوزه و حتی مردم عادی به نامهایی کاملا آشنا و مورد اعتماد بدل شوند. بگونه ای که مشاهده نشان شرکت بنز بر روی یک خودرو ، مشتری را از تحقیق در خیلی موضوعات اساسی مربوط به مثلا خودرو بی نیاز میکند.


در حوزه جمع آوری اطلاعات یا نظر سنجی و یا شمارش  که اساسی ترین مرحله تهیه یک آمار است  نیز نکاتی  وجود دارد و البته لازم به ذکر نیست که این مرحله از اهمیت ویژه ای برخوردار است چرا که پایه و اساس آمارها و اطلاعات بر چگونگی جمع آوری اطلاعات خام بنا نهاده شده است . 

  


نخست آنکه در ایران ابتدا باید میان جاسوسی و جمع آوری اطلاعات تفاوت قائل شد ،‌ موضوعی که اساسا باعث نگرانی تمامی کسانی است که ممکن است بخواهند در این حوزه ها وارد شوند. این گلوگاه میتواند همواره مسئله حساب و کتاب دار شدن کشور و مستقل شدن منابع اطلاعات و آماری را به یک مسئله لاینحل و غامض بدل نماید. بهترین خریدار این اطلاعات بعضا همان نهادهایی هستند که اتفاقا نهاد نظارتی در این بخش ممکن است باشند ولی همگان باید طی قانونی که باید بدست بیاید و نوشته بشود حد و حدود خود را بشناسند و به آن احترام بگذارند . از دولت گرفته تا همان شرکت های فعال در عرصه آمار و اطلاعات !


و دیگر اینکه امروزه روشهای جمع آوری اطلاعات  ، نظر سنجی  و یا شمارش هم تغییر کرده است ، دوران نظر سنجی های میدانی و تعمیم دادن یک نتیجه جزئی به یک کشور حتی با اجرای دقیق و اصولی مراحل مقدماتی آن به پایان رسیده است . هر چند که این امر فعلا در حد یک نظریه مطرح است ولی تغییرات بوجود آمده در مقوله هایی مانند فن آوری اطلاعات و ارتباطات و گسترش و پیشرفت سریع و مداوم اینگونه زمینه ها میتواند دورنما و سرانجام موضوعی مانند آمار را نیز بر ما روشن سازد . و همگان باید بپذیرند که آمار نیز همانند سایر علوم از علوم دیگر تاثیر میپذیرد . این موضوع نیز با مهندسی آغاز نمیشود ، این موضوع بدوا به یک معماری احتیاج دارد . معماری این شکل تازه از جمع آوری اطلاعات با حضور مدیران یا همان مشتریان اطلاعات و کارشناسانی از حوزه های مختلف فن آوری اطلاعات و قانوندانان و قانونگذاران باید به انجام رسد .


و البته باید دست آخر از تبدیل شدن این ایده به حداکثر تشکیل یک شورای فاقد توان تصمیم گیری جدی نیز جلوگیری نمود ، چرا که بازهم فرصت ها از دست میرود . مشورت با اعضای پیش گفته به هیچ عنوان نباید شخص اول اجرایی کشور را به ورطه بی تصمیمی سوق دهد . این امر به یک اراده جدی و دارای پشتوانه علمی نیاز دارد تا همچون شبکه آبرسانی ، یا برق یا مخابرات ابزارهای جمع آوری اطلاعات خام را براساس نوع نیاز اطلاعاتی گروههای مختلف تصمیم گیر طراحی و سپس اجرا و گسترده نمود. 


موسساتی در این حوزه ایجاد شدند که هرگز به سامان نرسیدند ، هر چند هنوز صاحبان آن فکر و ایده ها بر درستی کار خود ایمان دارند اما تو گویی هنوز کسی نیامده که هم هم نظر آنها باشد و هم حامی آنها و نه البته رقیب آنها . اتفاقی که در کشور ما بسیار اندک است ، به عبارت دیگر صاحبان ایده همواره با نگرانی ایده های خود را افشا میکنند . امری که شاید شما بعنوان دهمین رئیس جمهور باید برای آن فکری بکنید !  


فرزند شما 

محسن کچویی

۱۶ خرداد ۱۳۸۸

چه سخت .... ، چه  کوتاه ........

سلام

شنیدن خبر رفتن یکی از ما خیلی سخت بود ولی نه انگار انقدر ها هم سخت نیست ، گوش ما به این خبرها عادت کرده ... همین دیروز بود انگار  که فهمیدم او همسایه ما هم هست ، توی فروشگاه محله مون دیدمش ، ا عجب شما اینجا چه میکنی ؟ من من که اینجا زندگی میکنم ، ا چه جالب ما هم همینجا زندگی میکنیم ... آقا ببینیمتون .... حتما کلاس که نمیایی اقلا تو بقالی محل ببینیمتون ... همین ... و امروز میشنوی که رفته ......... خوش بحال همه کسانیکه وقتی میرن اگر نتونستن خاطره خوبی از خودشون بجا بذارن ... اقلا خاطره بدی هم آدم ازشون نداره ... هیچ زخم زبونی ، کنایه ای ، نیشی ... چیزی ازشون ندیده که با یادآوریش اذیت بشه ... خوش بحالشون ... من خیلی خوب نزدیک نبودم به فضای کلاس ولی احساس تعلق میکنم ... آدم باید احساس تعلق داشته باشه ...... بی تعلقی آدم رو به یک سیب زمینی بزرگ چاق قلمبه تبدیل میکنه ... وضعیتی که انگار تو جامعه صنعتی امروز یه اپیدمی شده ... من خیلی زود با مفهوم از دست دادن آشنا شدم ... خیلی زود ! امیدوارم اگر خانواده رامین هم این حرفها رو میخونن بدونن که من حداقل میتونم حس کنم چه حالی دارن ... بخصوص اگر پسری داره ...

خدایش رحمت کند ...........

دوستدار شما 

زن و عدالت

این مطلب رو هم از وب لاگ همان خانم نویسنده قبلی نقل میکنم

دوستدار شما

 


عادلانه بودن یا نبودن.

 

 

ما زنها (دردوره کنونی)چند گروهیم.

 

گروه اول زنانی که اهل درون خانه هستند. اول واخر فکرشان خانه است. تمیزی خانه. تمیزی اشپزخانه .خوشمزه بودن غذاهای خانه .مرتب بودن خانه.و...

 

این گروه با موفقیت فرزندانشان وبا پول دراوردن مردهایشان  ارضا میشوند.حقی برای خود قائل نیستند. به هم که میرسند از کارهای خانه ومشکلات اقتصادی ودردهای مزمن و... صحبت میکنند.

 

کمتر پیدا می شود که زنی اینچنین ،صاحب اندیشه و تفکرساز در جامعه باشد.من برای این گروه احترام قائلم.

 

شاید بهشت زیر پای اینها باشد.

 

گروه دوم زنهایی که اهل درون هستند اما به خواسته هایشان بیش از گروه اول اهمیت میدهند.وقتی وارد خانه هایشان میشوی،همه چیز نو وامروزی است. از سرامیک کف وپرده ومبلمان ودکوراسیون تا انواع وسایل برقی اشپزخانه و کابینت های جدید وکمی انطرفتر جدیدترین وسایل دستی وبرقی ارایش وست خواب و...

 

البته کارگر هم جای خودرادارد.مهمانیها ی پرخرج(معمولابا غذای رستوران)،سفره های رنگین و....

 

بعضی ازانها اطلاعات روز را درزمینه های مختلف (مثلا روانشناسی کودک) با شرکت در جلسات مدارس غیرانتفاعی کودکانشان(با هزینه های ...)بدست میاورند،بعضی با جلسات مشاوره (با هزینه ...)و...

 

که این طیف در جامعه امروزی مقبولند واکثریت هستند.شاید هم بهشت زیر پای اینها باشد.(البته بهشت امروزی نه بهشت 1400 سال پیش!)

 

گروه سوم زنهایی که هم اهل درون هستند هم بیرون .پول در میاورند برای زرق وبرق زندگی امروزی.حالا یادرس خوانده اند یانه.درهر حال حتما یک جای پای سفت برای استخدام پیدا میکنند.اما در ظواهرزندگی از گروه دوم کم نمیاورند.لابد یک بهشتی هم زیر پایشان هست.

 

گروه چهارم زنهای تحصیلکرده ای که قطعا اهل درون نیستند وبا هر مانعی سرراهشان برخورد جدی میکنند.حتی اگر چند بار تشکیل زندگی دهند و...البته درمورد درونشان مطمئن نیستم. اما فکرمیکنم این همه تلاش ومبارزه فرصتی برای تجملات نمیگذارد.پس زندگی اینها اسلامی تروساده تر است.حالا که قبلیهارا بهشتی کردیم اینهاراهم باید بهشتی بدانیم.

 

.....

 

.

 

.

 

واما گروه مورد نظر، زنهایی که تحصیلکرده اند.حق خانواده راهم میشناسند.قبول کرده اند حق تقدم با کودکان باشد والبته مردی که نیاز به گرمای حضورزن دارد.

 

اما نمی خواهند در گرداب درون خانه گرفتار شوند.از درامد خود به نحوی کارهای خانه را اداره میکنند که خودشان اسیر نشوند. به همسرشان هم فشار مالی نمیاورند.

 

دوست دارند واحتیاج دارند به اموختن.پس یاد میدهند.تشنه کتابند ومحیط علمی که البته هیچ علمی بدون عمل کامل نمیشود.(کنایه ای که بارها شنیده ام.)ونمی خواهند به ظواهرزندگی بیش از مسافرخانه ای که باید چندروزی دران ماند اهمیت دهند.

 

اینها معمولا معلمند.اما معلم پویا.از هر فرصتی  برا یادگیری علم روز استفاده میکنند. لذتشان در یاددادن ویادگیری است. وکودکانشان دردامان پرمهر ایشان میتوانند همه چیز بیاموزند.

 

محبت ،گذشت،فکرکردن،اعتماد بنفس،....کامپیوتر،زبان،قرآن و....

 

حالا تکلیف این گروه چیست اگر مجبورشونداز این مسیر بیرون بیایند؟دیگر چه لذتی برایشان میماند؟

 

بهشت اینها کجاست؟

 

در قلبهایشان؟دررویاهایشان؟در نوشته هایشان؟در اینده فرزندانشان؟....شاید هم در فردایشان...

 

 

 

این عادلانه است؟

سلام ، بازهم فرصتی شد تا بهانه ای برای سلام پیدا کنم ، مطلب زیر را در وبلاک یک خانم خواندم به نظرم جالب آمد تا نظر شما چه باشد .... ارادتمند همه شما
محسن کچویی

 
نسل من ,نسل انها!
 

مدتی است ذهنم پراز خالیهاست.پرازهرانچه که مثل حباب روی اب میماند. هنوز سرانگشت واقعیات زندگی به ان نرسیده ،میپرد ومیرود...

وذهن من میماند خسته از پروراندن  انهایی که رفتند ولی جای خالیشان باقیست.

این روزها این اندیشه که زن اول همسر است ومادر وبعد هرانچه که می ماند و میتواند امیال وسلائق اورا جوابگو باشد ، سخت منکوب است.امروز که پس ازمدتها به سایت  خانم ابتکارgreenebtekar.persianblog.ir  سری زدم دیدم ایشان هم همین عقیده را دارند ، حتی اعتقاد خودرا به اندیشه حضرت امام(ره) نسبت داده اند.

البته ایشان از زنان فعال جامعه ما هستند وبه شدت منتقد دولت کنونی . شاید اگربگویم در حمایت ازرییس جمهور پیشین هم سخت متعصب است، اغراق نکرده باشم.

همه اینها به کنار .به عنوان یک زن جوان برای الگوبرداری از روش ومنش ایشان درزندگی ،سوالی پرسیدم که البته جوابی دریافت نکردم.خوب ، طبیعی است زنی بااینهمه مشغله (فعالیتهای اموزشی،مناظرات،مسوولیت اجرایی،سخنرانیهاو...)نتواند جواب یک سوال ساده را بدهد. شاید هم من قضیه را خیلی راحت گرفته ام. شاید قرار است این بخش زندگی اینجور ادمهای پرسروصدا ، در سکوت بماند . راستی یک سوال هم درباره انگیزه شرکت خودم در انتخابات اینده پرسیده بودم . نمیدانم چرا توقع داشتم مثل یک مادر مهربان جوابهای من را بدهد.

خلاصه جواب که نیامد(ولابد نباید هم میامده) ، دیدم اصلا اثری از نظر خواننده ها هم نیست. انگار بدلیل مشغله کاری این بخش را بسته اند. نظرات قبلی هم پاک شده بود.

این یعنی چی؟

یعنی: تو ساکت باش.فقط گوش کن ببین من چی میگم.

دریکی ازپستهایشان از اقای دکتر حجت نام برده بودند.اتفاقا من افتخار شاگردی این اقای دکتر راداشتم که  اوهم سرکلاس ازخانم ابتکار نام برد. این اقا،در اولین جلسه بعد ازکمی صحبت درباره "مبانی نظری معماری"،نظر مادانشجویان راطالب شد که شما چه انتظاری ازاین درس دارید؟

من هم که ازالان چند ورژن ساده تر بودم باور کردم که باید نظرم را بگویم.(هرچقدرانروز داغ شدم امروز خنده ام میگیرد.) با اعتماد بنفس وباکمال ادب گفتم:"من ازاین درس توقع دارم فهم معماری رابرای من اسانتر کند.اما اینطور که شما سخن گفتید فهم معماری برای ما سخت ترشد"

کم مونده بود بزنه تو دهنم . که توکی هستی که روش بیست ساله منرو زیر سوال میبری.

واقعا وقتی یاد اون صحنه میفتم خندم میگیره . اول حرفش رو قبول کردم ولی بعدازیکسال دیدم حق بامن بود.

درطول ان ترم غیرازمن ودو سه نفردیگه کسی نمیتونست جواب سوالهای ایشان رو بده.اخر ترم هم شیوه پاس کردن این بود که جمله های ایشون رو حفظ کنیم. ترم بعد که درس عملی ام رابا ایشان گرفتم ، دیدم که همه مسخ کلمات پیچیده او بودند ونمیتوانستند طرح بزنند.ترم بعدی هم همینطور.

وامروز میفهمم که این جماعت راست کار ما نیستند.دلیل دیگه اینکه در دوره ما کسی بااو پایان نامه برنداشت. برعکس لیست استادی زودتر ازهمه پرشد که باوجود اینکه همنام این اقا بود ولی همه اورامیخواستند بخاطر علمی که داشت وانرا ساده بیان میکرد وبه سادگی شاگرد را با خودش تا ته علمش میبرد.هراسی ازرفاقت با دانشجو نداشت .من هنوز هم دنبال این استاد هستم.حیف است که اسمش رانگویم.

"دکتر عیسی حجت."

 خیلی دوست داشتنی بود ، کاش میتوانستم روی خانم ابتکار بسان یک الگو فکرکنم . اما این ادمهای سیاسی که مدتی هم مزه شیرین قدرت را چشیده اند نمیتوانند الگوی من باشند.نه من، نه نسل من.

ماالگوی ملموس میخواهیم.متاسفانه مدتهاست بوی متعفن زندگی ادمهای معروفی که خانواده وفرزندانشان را فدای فعالیتهای اجتماعیشان کردند، بلند شده.

ادمهای نسل من، امروز دنبال آرامشند.هرچند شب وروزشان شده دویدن دنبال پول. امادر ان حباب شیرین خیالشان ، خودرادر کنار همسروفرزند، خوشبخت میبینند نه درپشت میزریاست. متاسفانه قشرزنان مبارز انقلاب الگوی دست یافتنی برای ما نبودند.یعنی دعواهایشان این فرصت را ازانها گرفت که با ماباشند!! با ما، با همسرانشان ، بافرزندانشان.

من خودم را اول همسر ومادر میدانم که ارامش مرد خانه وفرزندان عزیزم در گرو بودن من وگرمایی است که ازحضورمن درخانواده ، بوجود می اید وبعد یک مهندس معمار که روحش پرمیکشد برای مطالعه،تحقیق، طراحی و....

من با فوق لیسانس معماری ازدانشگاه تهران، کنار کودکم مینشینم وبرایش نقاشی میکشم .برای ان یکی کتاب می خوانم .برای همسرم غذای دلخواهش را میپزم و... تا محبت رادر خانواده نهادینه کنم.

البته دوروز هم تدریس میکنم .اگر نیاز به اموزش داشته باشم در زمانهای تعطیلی تدریس به ان میپردازم . برای جامعه وقت بسیار است.هیچوقت برای شروع دیر نیست اما سالهای اولیه زندگی کودکان که با شور جوانی پدر ومادر همراه است هیچوقت تکرار نمیشود.

حالا شما نسل قبلیها هروقت فرصت کردید وازبازیهای سیاسیتان خسته شدید،نگاهی به خانواده تان بیندازید وببینید من درست میگفتم یاشما؟!

این را هم بگویم که با همه این حرفها ترجیح میدهم وبلاگ این خانم رابخوانم نه وبلاگهای بی سروتهی راکه امروزه جای  گوشی تلفن  ودر خانه همسایه را برای بعضی خانم ها گرفته.
 

بهانه ای برای سلام و تبریک بمناسبت عید فطر ...

نقل از سایت الف ...

دوشنبه 8 مهر ماه 87 - ساعت 8  آخرين شب ماه مبارك رمضان - خروجي اتوبان صدر بطرف ديباجي جنوبي

در خياباني پرتردد از نظر خودرو و كم تردد در پياده‌رو، صحنه‌اي جلب توجه مي‌كند: زير نور يك چراغ خياباني، زن و مرد جواني روي زمين پياده رو نشسته و به ديوار خانه‏‌اي بزرگ تكيه داده‌اند. مرد حدود 32 ساله و زن حدود 25 ساله. زن جوان، در حالي كه سرش را به روي شانه مرد گذاشته، به خواب عميقي فرو رفته است.

مرد به نقطه دوري خيره شده اما گاهي به اين سو و گاهي به آن سوي خيابان نگاه مي‌كند و دوباره به منظره‌اي خيره مي‌ماند. صحنه ‌غريبي است اين جوان، شباهتي به گداهاي حرفه‌اي كه معمولا با يك نسخه پزشك از رهگذران كمك مي‌طلبند، ندارند.اما از چهره و ظاهر او و زن جوان، خستگي، فقر و درماندگي مي‌بارد.

در مناطق فقير نشين جنوبي تهران، اين صحنه غير عادي نيست، اما اينجا و در نقطه مسكوني و مرفه نشين شمال پايتخت، چنين صحنه اي كاملا غير عادي است و با خانه هاي كاخ مانند اطراف، تناقض تكان دهنده اي ايجاد كرده است.

خدايا اين دو جوان با اين وضع رقت‌بار كيستند و اينجا چه مي‌كنند؟
از كجا آمده‌اند و امشب را كجا خواهند خفت؟
با گذشت يك ساعت و نيم از زمان افطار، آيا چيزي خورده‌اند؟
اصلا اهل كدام دين و مذهب هستند و چرا اينطور درمانده و مظلوم اين گوشه از منطقه مرفه‌نشين تهران نشسته‌اند؟ ...

مرد جوان همچنان به اين سو و آن سوي خيابان نگاه مي‌كند و گاهي به منظره‌اي خيره مي‌ماند. مرسدس‌ها، بي‌ام دبليوها، پرادوها، كمري‌ها و آزراها دسته دسته از اتوبان صدر به داخل خيابان مي‌پيچند و از جلوي زن و مرد جوان مي‌گذرند.

رانندگان خودروهاي عبوري از اين خيابان معمولا يا حاجي‌بازاري يا مديران ثروتمند شركت‌هاي دولتي و خصوصي هستند كه از سر كار به منزل بر مي‌گردند و يا جوانان ساكن خانه‌هاي چند ميليارد توماني منطقه اند كه شبها براي خوشگذراني بيرون مي‌زنند.

رانندگان خودروهاي عبوري، توجهي به حال روز دو جوان نشسته كنار خيابان ندارند حتي كسي ترمزي هم نمي‌زند تا اسكناسي به آنها بدهد...

... ناگهان مرد جوان در سمت بالاي خيابان با ديدن چيزي، بلند مي‌شود و به سرعت به آن سو حركت مي‌كند. زن جوان از خواب مي‌پرد و دنبال مرد جوان راه مي‌افتد. كمي بالاتر پيرمردي ايستاده است چند كلمه‌اي با مرد جوان صبحت مي‌كند و بعد از جيبش اسكناسي خارج كرده و به مرد جوان مي‌دهد. مرد جوان اسكناس را مي‌گيرد و بطرف اتوبان صدر حركت مي‌كند . زن جوان هم به دنبالش. هر دو در سياهي شب گم مي‌شوند. بيچاره ها معطل يك اسكناس بودند ...

چند تبريك

عيد سعيد فطر بر مسلمانان جهان  مبارك باد.

عید فطر بر بعضی مسلمانان ... هم مبارک باشد ... همان مسلماناني كه هر روز چندين بار از جلوي صحنه هايي نظير صحنه فوق عبور مي‌كنند همان ها كه امشب به تعداد اعضاء خانواده خود، نفري 1200 تومان از درآمد نجومي‌شان را به عنوان فطريه كنار مي‌‌گذارند تا فردا در جشن عيد فطر؛ طاعاتشان كامل شود. قبول باشد حاجي آقا- قبول باشد حاجيه خانم.

يك تبريك به ساكنان محترم بيغوله‌ها، حاشيه‌نشين‌ها و روستاهاي كارگرنشين حومه شهرهاي بزرگ. همان‌ها كه 40 روز به 40 روز گوشت سر سفره‌هايشان نمي‌آيد اما هر روز منت پرداخت «سهام عدالت» به سرشان گذاشته مي‌شود. همان ها كه رمضان و غيررمضان برايشان شبيه هم است، چون در هر دو حال،  گرسنه‌اند. الهم اغن كل فقير...

يك تبريك هم به مدعيان محترم اصولگرايي. همان‌ها كه تا چند سال پيش شعار «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» از دهانشان نمي‌افتاد اما چند سالي است كه بكلي اين عبارت را فراموش كرده‌اند. حداقل شعارش را هم ديگر نمي‌دهند. عيد شما مبارك برادران اصولگرا، طاعاتتان قبول.

يك تبريك مفصل براي مسوولان دولت‌هاي پس از جنگ. همان‌هايي كه با راه‌انداختن مانور تجمل، فقر احساسي را در جامعه ايران رشد دادند و در مقابل پديده‌هايي نظير اشرافي‌گري مسوولان، رانت‌خواري اطرافيان و كاسبي آقازاده‌ها و... چنان ساكت ماندند كه امروز ديگر سوال از سرنوشت امتيازهاي دريافت شده و پول‌هاي پرداخت شده توسط شهرام جزايري و جزايري‌ها، ديگر به لطيفه‌اي سياسي تبديل شده و حاميان و رشوه گيرندگان از وي، مدعي و طلبكار هم شده‌اند... عيد شما مبارك، مدعيان سازندگي و اصلاحات.

عيد فطر بر سياستگزاران اقتصادي هم مبارك باشد. به ويژه آنها كه بدون پاس كردن حتي 2 واحد «اقتصاد كلان»، درباره تخصصي‌ترين جنبه‌هاي سياستگذاري اقتصاد كلان ايران اظهارنظر مي‌كنند و با اصرار بر نظرات سطحي و نادرست خود، اقتصاد ايران را به بيماري هلندي حاد دچار كرده‌اند، همان ها با دميدن بر تنور تورم، سفره فقرا را نسبت به سفره ثروتمندان خالي‌تر كرده‌اند و با تزريق بي‌حساب دلارهاي نفتي به اقتصاد ايران (به بهانه اجراي طرح‌هاي عمراني)، بازارهاي ايران را مملو از كالاهاي خارجي كرده‌اند (از گلابي شيلي تا كمري ژاپني) ... همان ها كه با ندانم كاري‌هايشان، نا خواسته توليدكننده هاي ايراني  را تحت فشار و شمار زيادي از كارگران ايراني در خطر بیکارشدن قرار داده ‌اند.
عيد شما مبارك آقاي مهندس. خدا قبول كند طاعات و عبادات شما را.

و بالاخره يك تبريك هم به دولت محترم؛ همان كه بدون داشتن تئوري روشن اقتصادي درباره «عدالت»، با شدت هر چه تمام‌تر شعار عدالت محوري سر داد و امروز پس از 3 سال و نيم تصدي، در دام كاپيتاليستي ترين ايده‌هاي اقتصادي افتاده بطوري كه حتي اقتصاددانهاي ليبرال افراطي هم دادشان درآمده است كه مبادا در جريان نقدي كردن يارانه‌ها، به اقشار آسيب‌پذير، فشاري غيرقابل تحمل وارد شود!

و بالاخره تبريك اصلي خطاب به ملت ايران. همان ها كه با وجود همه اين ندانم كاري‌ها، نبايد اميدشان به اصلاح امور كشور كمرنگ شود.

خداوندا در اين ساعات پاياني ماه مبارك رمضان، حلاوت بندگي و اطاعت و عيد را به كام ملت ايران بچشان و عزم و اميدشان را به اصلاح امور كشور روز به روز بيشتر فرما. راه درست را در مقابل مسوولان ما قرار بده و در پيمودن اين راه ياري‌شان فرما. آمين.

چه بسا چیزهایی که شما دوست نمیدارید ،  ولی بنفع شماست " قرآن کریم"

 

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره ای کوچک و خالی از سکنه افتاد .

او بادلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر میگذراند ولی کسی نمی آمد .

 سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از سرما و گرما حفظ کند و دارایی های اندکش را در کنج آن نگه دارد .

روزی برای جستجوی غذا از خانه اش خارج شد زمان برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان رفته است .... تنها دارائی اش از دست رفته بود .

از شدت خشم واندوه در جا خشکش زده بود ، رو به آسمان کرد و گلایه کنان فریاد زد خدایا چگونه توانستی این کار را با من بکنی و تنها دارائیم را ازمن بگیری ...

صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از جا برخاست ، کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد . مرد خسته از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید من اینجا هستم ؟

آنها گفتند : ما از نشانه ای  که تو با دود به ما میدادی فهمیدیم شاید کسی در این جزیره دور افتاده باشد و برای همین مسیرمان را تغییر دادیم تا به این جزیره بیاییم .

آن مرد با اراده خدا و به دلیل دودی که از سوختن خانه اش به هوا برخاست ، دیده شد و نجات پیدا کرد.

سلام

سلام

در مورد قالب جدید وب لاگ اگر نظری دارید بفرمائید ، اصل تغییرش برای تغییر ذائقه بدنیست ؟ 

دوستانی که علاقمند به مشارکت در اداره وب لاگ هم هستند بفرمایند تا کار وب لاگ رو هم با همکاری هم جدی تر جلو ببریم .

امیدورام روز یکشنبه فرصتی باشد که در مورد معرفی نمایندگان دوره ما در شورای سردبیری باشگاه مدیریت فن آوری اطلاعات با هم صحبت کنیم .

 

باتشکر و احترام

دوستدار شما

 

سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهايي هامونو...

من حسينم
پناهي ام
خودمو مي بينم
خودمو مي شنفم
خودمو فكر مي كنم


تا هستم جهان ارثيه ي بابامه
سلاماش ، همه ي عشقاش ، همه ي درداش ، تنهايي هاش
وقتي هم نبودم باشه مال شما


اگه دوست داري با من ببين ، يا بذار باهات ببينم
با من بگو يا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهايي هامونو...

                                                                                                    مرحوم حسین پناهی

اعتراف

اعتراف
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می‌ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش‌ها می‌ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می‌ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن‌ها می‌ترسم!
کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می‌ترسم
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می‌ترسم!
من می‌ترسم پس هستم
این چنین می‌گذرد روز و روزگار.
من! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می‌ترسم!

                                                                                                  صدای مرحوم حسین پناهی

سلام بر زندگی

سلام بر زندگی

از تاخیر و غیبت چند روزه و ندانستن اتفاقات خوب وبد حادث شده برای دوستان عذر خواهی میکنم ، سال تحصیلی جدید رو به همه همسفران عزیز تبریک عرض میکنم ... به سرکار خانم مفاخری و جناب آقای بستانچی هم تسلیت میگویم .

امیدوارم در سال جدید هم دلی ها همراهی ها بیش از گذشته در میان ما خودنمائی کند .

حرفهایی بود در باره مرگ ، فرصتی دیگر خواهم گفت ... این بار از زندگی نوشتم ...

 

دوستدار شما

حقیقت تلخ  ...

در سال ۱۹۹۰ در دانشگاه سوربن تدریس میکردم . روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سئوالی مطرح کرد: استاد شما که از جهان سوم می آیید ، جهان سوم کجاست ؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود . من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد می کنم .

به آن دانشجو گفتم : جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب میشود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد. 

                                                                                               پروفسور محمد حسین پاپل

 

دوستدار شما

ایجاد آرشیو موضوعی ...

با سلام و تشکر از توجه دوستان به وب لاگ

با توجه به پیشنهاد یکی از دوستان و نظر به ازدیاد مطالب و روند رو به رشد مطالب دوستان و جهت دسترسی آسانتر به نوشته های عزیزان  ، دسته بندی موضوعی ذیل صفحه ورود مطالب جدید اضافه شده که باتوجه به مضوعاتی است که تاکنون در سایت استفاده شده است .

لذا خواهش میکنم دوستان از این به بعد پس از پایان مطالبشون در بخش مرتبط با موضوع ، موضوع مورد نظر و مرتبط رو هم انتخاب کنند .

ضمنا اگر پیشنهاد موضوع تازه یا ویرایش موضوعات فعلی رو هم دارید بفرمایید تا اضافه یا اصلاح شود.

با تشکر و احترام

دوستدار شما

روز پدر ...

روز ولادت امیر المومنین علی علیه السلام به زیبائی و بدرستی روز پدر و روز مرد نام گرفته است . شاید بهترین مثال برای مردی و پدری ، وجود مبارک ایشان و زندگی پر ثمر آن حضرت باشد.

این روز برزگ را به تمامی عزیزان و همراهان همکلاسی و غیر همکلاسی تبریک میگویم .

و شما را به خواندن گفتاری از امیرالمومنین علی علیه السلام مهمان میکنم :

ای مالک اکنون که به مصر میروی بدان که در آنجا دو گروه در کنار تو خواهند بود

هر دو گروه را برادر خود بدان 

چه یکی برادر تو اند در دین و دیگری برادر تو اند در خلقت ... 

 

ارادتمند و دوستدار شما  

نه مخالفم تازه شروع شده ...

شاید تفاوت نگاه آدمها از همینجا ها معلوم شود ... زمانی که خیلی جوان بودم در مراسمی گفتم برای شهدا ختم بی معنی است ختم مال آدمهایی است که به پایان میرسند نه شهدا که با رفتنشان شاهد ما می مانند و زنده ابدی ...

هیچ راهی به پایان نمیرسد مگر آنکه خودمان بخواهیم ، به جای اینهمه سخن گفتن از فرصت از دست رفته و اعلام پایان ترم و ... به خاطر بیاوریم که چه لحظات خوبی در این ایام داشتیم ، خاطراتی که میتوانند برای همیشه تکرار شوند و ادامه داشته باشند .

هر رابطه ای بسته به اینکه از چه زاویه ای به آن نگاه کنیم میتواند کوتاه و مقطعی یا مستمر و دائمی جلوه کند . زاویه دید آدمها هم از منطق حاکم بر زندگی آنها ناشی میشود از منطقی که آدمهای اطراف زندگی هر کس به او می آموزد ...

منطق زندگی گروهی از ما اینست که برای دوست داشتن کسی یا کسانی به دنبال هزاران دلیل و علت میگردیم ، زمان صرف میکنیم و چون فرض ما اینست که همه بد هستند مگر خلاف آن ثابت شود در جستجوی دلائل دوستی و حفظ آشنایی میگردیم و چون احتمالا در زمان کوتاه این دلایل فراهم نمیشود آرام آرام میان ما و آدمهای اطرافمان فاصله ایجاد میشود .

جای حس خوبی که به هم داشتیم یا میتوانستیم داشته باشیم را شک و تردید و دودلی پر میکند ... به خودمان ده ها خاطر ناخوش وعجیب و غریب را در مورد کسی یا کسانی راه میدهیم در حالطکه دلیلی برای آن نداریم .

آدمهایی در اطراف ما هستند که همواره در نقش آلارم و دزدگیر عمل میکنند ، آنها با منطقی متفاوت در این عالم زندگی میکنند ، به ما آموخته اند که همیشه مراقب آدمهای اطرافمان باشیم . همه آدمهای اطرافمان را بعنوان کسانیکه میخواهند آسیبی به ما برسانند به مامعرفی میکنند و ...

آنهائیکه نمیدانستند زندگی یعنی چه رهنمایم بودند

و مرا میگفتند که چو آنها باشم ، 

که چو آنها دائم فکر خوردن باشم ... فکر گشتن باشم    فکر یک زندگی بی جنجال  

فکر ثروت باشم ...

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

زندگی داشتن ثروت نیست ، زندگانی کردن فکر خود بودن وغافل زجهان بودن نیست

من شدم خلق که مثمر باشم ، نه چنین زائد و بی جوش وخروش

عمر بر باد و به حصرت خاموش

من شدم خلق که مثمر باشم ، شمع راه دگران گردم وبا شعله خویش ره نمایم به همه گرچه سراپا سوزم ...

...

من امروز به همه به خودم به شما هشدار میدهم چه آنهایی که چون اهل تاثیر گذاری نیستند آرام آرام راه خود را از دیگران جدا میکنند و چه دیگرانی که باهم بودن به قیمت جدایی از دیگران را طلب میکنند هر دو به پایان این راه و هر راه دیگری رسیده اند . هر دو گروه ما باید به سمت با هم بودن بر گردیم و نگذاریم که داستان باهم بودن وبا هم زندگی کردن هیچگاه پایان پذیرد ...

به جای جستجو برای دلیل با هم بودن به دنبال دلیلی برای جدایی و گوشه گیری بگردیم .

به جای شک و تردید به دیگران به یکدیگر اعتماد کنیم ... به جای پایان به فکر آغاز باشیم و ...

فراموش نکنیم به ما توصیه و بلکه دستور داده شده به دنبال توسعه روابط خودمان در دایره های تازه باشیم و از دایره های خانوادگی ، قبیله ای ، شهری و دیگر دایره های بسته به دایره های بزرگتری با شجاعت پابگذاریم ...

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم قبائل و شعوبا لتعارفو ان اکرمکم عنداله اتقکم ...

وای مردم ( نه ای مسلمانان ) ما شما را از زن و مرد آفریدیم و شما را از قبیله ها ، گروه ها ، ملت ها و سلیقه های مختلف قرار دادیم  تا بایکدیگر آشنا شوید ( و در ارتباط با یکدیگر قرار گیرید ) بدانید که بهترین شما نزد خداوند با تقوا ترین شماست ( تقوا هیچ ارتباطی با دین مردم ندارد موضوعی است فرا دینی و اخلاقی )

 

در این مورد حرفهای زیادی هست که در جلسه های گروهی میشود گفت وشنید ...

 

دوست دار شما       

تعاونی در حال تشکیل است ...

دوستان عزیز

در پی توضیحاتی که دو هفته قبل در مورد نحوه تشکیل تعاونی داده شد ، یکشنبه گذشته صورتجلسه ای با محتوای عمومی و کلی تنظیم و به امضاء ده نفر از دوستان رسید ، از آنجائیکه در انجام این تصمیم قصد توسعه و ترویج مشارکت عمومی تر دوستان وجود دارد لذا تا روز یکشنبه آینده برای امضاء این صورتجلسه فرصت وجود خواهد داشت .

دوستانی که در جلسات حضور نداشته اند یا درجریان نیستند ،  اینجانب جهت ارائه صورتجلسه و توضیحات در خدمتشان هستم .

بنابر این با توجه به توافق عمومی حاصله اقدامات اجرائی برای ثبت تعاونی از روز دوشنبه آینده در هر حال آغاز خواهد شد.

 

با احترام و عرض ارادت مجدد

دوستدار شما

تعاونی در حال تشکیل است ...

دوستان عزیز

در پی توضیحاتی که دو هفته قبل در مورد نحوه تشکیل تعاونی داده شد ، یکشنبه گذشته صورتجلسه ای با محتوای عمومی و کلی تنظیم و به امضاء ده نفر از دوستان رسید ، از آنجائیکه در انجام این تصمیم قصد توسعه و ترویج مشارکت عمومی تر دوستان وجود دارد لذا تا روز یکشنبه آینده برای امضاء این صورتجلسه فرصت وجود خواهد داشت .

دوستانی که در جلسات حضور نداشته اند یا درجریان نیستند ،  اینجانب جهت ارائه صورتجلسه و توضیحات در خدمتشان هستم .

بنابر این با توجه به توافق عمومی حاصله اقدامات اجرائی برای ثبت تعاونی از روز دوشنبه آینده در هر حال آغاز خواهد شد.

 

با احترام و عرض ارادت مجدد

دوستدار شما

سایتهای مرتبط با موضوع تجارت اطلاعات

سلام دوستان

قبل از هر چیز بخاطر ظرفیت بالایی از همکاری و همدلی که همیشه در مجموعه این دوره وجود داشته تشکر میکنم و واقعا قرار گرفتن در میان شما را برای خود توفیقی بزرگ میدونم .

شاید دوره های زیادی در مراکز مختلف بوده اند که اعضاء اونها دوسال ، چهار سال رو با هم گذروندن در حالیکه هیچ حس مشترکی نسبت به هم یا فعالیتهای مشترک پیدا نکرده اند . اصل این همدلی و اشتیاق به انجام کارهای مشترک ستودنی است و حتما هم با ادامه این روند ثمرات خودش رو به ما نشون خواهد داد .

در جلسه ای که در موضوع تازه با هم داشتیم حضور دوستان واقعا جالب و با اهمیت بود ، بعضی از دوستان از راه های دوری خودشون رو به جلسه رسوندند که واقعا جای تشکر داره و حتما هم امیدواریم که به همین ترتیب ادامه پیدا کنه .

اما فعلا دو تا سایت که یکی مربوط به یک موسسه ایرانی بنام : گزارشگران اقتصاد روز است و دیگری مربوط به شرکتی بسیار بزرگ بنام گارتنر که به فروش اطلاعات در حوزه آی تی بسیار مشهور است رو برای مطالعه شما دوستان تقدیم میکنم .

 

www.economyreporters.com

www.gartner.com

اميدورام در طول اين هفته اگر سايتهاي ديگري هم هست چه من و چه شما به دوستان معرفي كنيم كه البته تعدادي از اونها در صفحه سايتهاي مرتبط سايت اولي در دسترس است .

روز يكشنبه منتظر ديدار شما و دريافت نظرات مكتوب شما هستيم.

 

دوستدار شما

سلامی دوباره ...

سلام دوستان ازاینکه فرصتی دست داد تا تجربه تازه ای باهم داشته باشیم خوشحالم و به خانم یاسمن سرتیپی و آقای احسان طوطیایی عزیز به خاطر ایدشون تبریک میگم .

تجربه تازه باهم بودن ودر حال و هوایی غیر از کلاس از موضوعات مختلف سخن گفتن وشنیدن قطعا به خودی خود باارزشه و من فکر میکنم تکرار این تجربه ها و آرام آرام تبدیل کردن اونها به یک جریان هدفمند میتونه نتایج بهتری هم برای همه داشته باشه .

اگر میشد در جریان این جلسات از گفته هایی استفاده کنیم که در کلاس فرصتش نیست اونوقت خیلی زیبا و قشنگ باهم تجربه ای تازه تر و با معنی تر رو پشت سر میگذاشتیم و انگار هر بار که همدیگر رو میبینیم داریم تو مسیر تازه زندگی به هم کمک میکنیم ، چیزی که همه مون بهش احتیاج داریم .

امشب تقریبا اکثر بچه های کلاس اومده بودند، اساتید باارزش آقایان دکتر خرم ، نصیر زاده و اعتماد مقدم هم ما رو همراهی کردند و چه ارزشمند بود این همراهی و چه گرم بود محفل با سخنان پدرانه دکتر خرم .

که همیشه دوست داشتم از اینگونه حرفها جایی باشد تا بشنوم ...

برای اینکه اونهایی که نیومدند هم از حرفهای قشنگ امشب خبری بگیرند غزل زیبایی از حافظ که دکتر خرم برای همه خواند و به همه توجه به جام جم وجود رو یادآور شد رو مینویسم و امیدوارم این بحث ایشان سر آغازی باشه برای بحثهای هدفمند و قشنگ جلسات آینده :

 

 

سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد

آنچه خود داشت ز بيگانه تمنامي كرد

                                                 گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود

                                                   طلب از گمشدگان لب دريا مي كــرد

مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش

كو به تاييد نظر ، حل معما مي كــرد

                                                     بيدلي در همه احوال خدا با او بـــود

                                                       او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد

ديدمش خرم و خندان قدح باده بدست

وندر آن آينه صد گونه تماشا مي كرد

                                                گفتم:اين جام جهان بين بتو كي داد حكيم؟

                                                  گفت:آنروز كه اين گنبد مينا مي كـرد

آنهمه شعبده ها عقل كه مي كرد آنجا

سامري پيش عصا و يد بيضا مي كرد

                                                  گفت آن يار كزو گشت سر دار بلند

                                                جرمش آن بود كه اسرار هويدا مي كرد

فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد

ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد

                                                 گفتمش سلسله زلف بتان داني چيست؟

                                                 گفت حافظ گله اي از شب يلدا مي كرد

فرصتها از دست میرود ...

روز یکشنبه همه داشتند به یک شکلی برای امتحان روز شنبه آماده میشدند ، صدای دکتر خرم که آخر هم نفهمیدیم چه کسی زحمت کشیده بود وآنرا ضبط کرده بود روی سی دی دست به دست میشد ...

باورتون میشه به این سرعت یک ترم تمام شده باشه و حالا همه در حال آمادگی برای امتحان پایانی اون باشن ...  به همین سرعت و زودی هم بقیه زمان میگذره ...

اما هیچ سند مکتوب و منظمی از این دوره هنوز تولید و ثبت نشده ، هیچ کدوم از ما وقتی میخواهیم از ۸ جلسه مباحث دکتر خرم برای کسی نقل قول کنیم مستندات کافی نداریم ...

ای کاش از این به بعد همه از جمله خود من همت کنیم بیشتر بنویسیم ، بیشتر مستند سازی کنیم ، بیشتر و بیشتر

زمان زیادی باقی نمونده  ... فرصت ها از دست میرود ...

دوستدار همه شما  

نظر سنجی

در نظر سنجی قبلی دوازده نفر شرکت کردند و در دوگروه مساوی به شرح زیر در مورد مطالب درسی آقای دکتر خرم اظهار نظر کردند :

- مطالب کاملا کاربردی و قابل استفاده برای مدیران است

- مطالب مناسب برای مشاوران مدیریت است

نکته جالب اینکه هیچکس با عدم مناسبت مطالب با حال و هوای مدیریت در ایران موافق نبود و بنا بر این نگرش مثبت به مطالب ایشان به نظر میرسد دوستان قصد دارند تا از این مطالب در سازمانهای خودشان استفاده کنند و خیلی خوب است اگر با درج تجربیات شخصی در وب لاگ دیگران را نیز با خبر کنند .

در نظر سنجی جدید هم خوشحال میشویم اگر مسیر مورد نظر و علائق احتمالی شما را برای نظر سنجی بپرسیم .

دوست دار شما

درخواست مجدد

راستش من خودم جزوه نویس خوبی نیستم و تو این مدت از همه درخواست کردم فکری هم بحال وب لاگهای وابسته که مربوط به هر درس است بفرمایند که البته هنوز هم امید وارم کسی کاری کند و....

البته گاهی هم فکر میکنم اساسا در مورد اینکه جزوات و یادداشتهای درسی یکدیگر رو با هم به اشتراک بگذاریم وحدت نظر وجود ندارد و شاید بعضی از دوستان نظرات دیگری دارند که خواهش میکنم نظرات خودتون رو بفرمایید چون هر چند وب لاگ اصلی آرام آرام راه خودش رو پیدا میکنه ولی هنوز هم موضوع همکاری در مسیر درسی و آموزشی بین ما جدی نشده و به نظر میاید که دیر یا زود همه باید کار گروهی در برخی کلاسها رو بپذیرند و خلاصه از این تکروی دست برداریم .

در هرحال منتظرم که اگر دوستان نظری دارند بفرمایند و قبل از اینکه کلاسهای دیگری مثل درسهای با ارزش آقای دکتر خرم آغاز و به پایان برسد از ما دست نوشته هایی باقی بماند حداقل که هم برداشتهای ما از شنیده هامون به حساب میاد و هم منابع خوبی برای مراجعات بعدی همه ما به اونها.

 

در مورد وب لاگ اصلی هم پیشنهاد میکنم موضوعات جدی تری رو هم بررسی کنیم . موضوعاتی که به نوعی به اطلاعات و تجربیات هریک از ما بر میگردد بخصوص مواردیکه به نوعی اشتراک گذاری تجربیات به شمار میرود.

دوست دار شما

به وبلاگ  دوستان دوره سوم سری بزنید ....

وبلاگ دوستان دوره سوم از پیشرفت قابل توجهی برخوردار بوده وبه نظر میرسد که دوستان در آنجا موضوع را بسیار جدی گرفته اند ، از طرف دیگر به نظر من وب لاگها هر چه اختصاصی تر باشند امکان رفتار در موضوع و هدف اولیه را بیشتر پیدا میکنند چنانچه شاید اولین هدف اینگونه وب لاگها ایجاد و حفظ ارتباط با گروه مشخصی از افراد است ... هر چند که ممکن است مطالب درج شده برای سایر افراد نیز کاربرد داشته باشد ولی قطعا بسیاری از نوشته ها برای افراد همان گروه معنا دار یا جالب توجه است .

نظیر مطالبی که احتمالا هر کدام از ما پس از هر کلاس در نظرمان مرور میکنیم که اگر نوشته شوند بسیاری از مواقع منشاء دانستن بیش از پیش و تعمیق دانسته ها خواهد بود . و یا درج اتفاقات خاص دوره یا جلسات و قرارهای گروهی حتما برای اعضاء دوره جالبتر است تا بقیه ...

البته این مطالب نافی ارتباط تنگاتنگ با همه هم دانشکده ایها یا هم راهان در حوزه آی تی نیست و به نظر من در عین استقلال ارتباط جدی تری را نیز میتوان برقرار کرد .

از همینجا دعوت میکنم دوستان از وبلاگ دوره سوم بازدید نموده و نظرات خودشان را درباره  چگونگی ایجاد ارتباط متقابل برای همه بنویسند .

حداقل مطالب قابل توجه و آموزنده ای را خواهند خواند.

 

دوست دار شما

 

دعوت به همکاری

 

حالا که بیشتر با سوابق شغلی من آشنا شدید، از این طریق از کلیه دوستانی که آمادگی دارند در زمینه های مرتبط با فعالیتهای من شروع به کار کنند، دعوت به همکاری می کنم.

رزومه من ....

نام و شهرت : محسن کچویی

سال تولد: ۱۳۵۱

تحصیلات : لیسانس تاریخ از دانشگاه شهید بهشتی

                 دانشجوی فوق لیسانس روابط بین الملل در دانشگاه آزاد اسلامی ( رها کردم فعلا)

       دانشجوی فوق لیسانس MITM  از مدیریت صنعتی

زبان : انگلیسی Not Bad

         فرانسه  ‌بیشتر مکالمه و خواندن متون ساده

         عربي فصيح  بيشتر نوشتن و خواندن

 

سابقه شغلی :

1 )موسسه توسعه بازار اطلاعات ایرانیان   مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره

۲) موسسه گزارشگران اقتصاد روز  موسس و رئیس مجمع

۳) شرکت زرین کارت " گروه کارتهای اعتباری ایران "موسس و  مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره تا ۱/۷/۸۴

۴)شرکت ایست کردیت کارد گروپ "کیش" موسس و مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره

۵) شرکت تعاونی کارکنان سروش رئیس هیئت مدیره

۶) شرکت انتشارات صفحه سفید  رئیس هیئت مدیره

و ...

 

 ارائه مشاوره به :

شرکت سایپا کارت

شرکت کامپیو تر سیستم ایران

شرکت داده پردازی خراسان

موسسه نشر شهر " شهرداری تهران "

خانه سینما و موسسه سینما شهر

شبکه تلویزیون edenislamictv    و ....

 

 علائق و توانائيها :

خوشنويسي با سابقه آموزش در انجمن خوشنويسان ايران

موسيقي در نوازندگي سه تار و آموزش آواز در محضر استاد حسام الدين سراج

حسابداري 

تدريس در دبيرستانهاي تهران  در رشته تاريخ و جامعه شناسي بمدت ۷ سال

و...

خيلي حرفها و كارها كه نميشه گفت و نوشت ... 

 

براي آشنايي بيشتر به سايت شخصي من ميتونين سري بزنين...

درخواست مجدد

 سلام بر همگي

اميدوارم تعطيلات خوبي را گذرانده باشيد.

اگر كمك دوستان شامل حال وبلاگ شود از امروز مطالب سايت هاي اساتيد را تهيه و تقديم خواهيم كرد تا آمادگي لازم براي ورود به كلاسها فراهم شود .

پس لطفا اگر مطلبي در مورد دروس ارائه شده توسط اساتيد داريد يا به عبارت ديگر متن يادداشتهايتان را در كلاس هر يك از اساتيد با ذكر شماره جلسه و تاريخ جلسه ارسال فرمائيد تا از تلفيق آنها جزوه كاملي تهيه شده و در وب لاگ هر يك از اساتيد گذاشته شود .

از همكاري همه شما ممنونم .

دوست دار شما

درخواست

از راهنماييهاي جناب استاد دکتر اعتماد مقدم ممنونم و همينطور از عزيزان دوره سوم که ظاهرا همزمان با دوره ما وب لاگ  http://mitm۳.blogfa.com را راه اندازي کردند و اميدوارم هر دو دوره بتوانيم با تعامل و تبادل اطلاعات براي دوره هاي بعدي مرجع مناسبي را به يادگار بگذاريم .

در نظر سنجي هم شرکت کنيد يا اگر موضوعي براي نظر سنجي پيشنهاد داريد بفرماييد تا بگذاريم.

دوستاني که مايلند جزوات خودشان را براي درج در وب لاگهاي اساتيد ارسال نمايند.

منتظرم .

دوست دار شما

 

 

 

از همه ممنونم

اولا از همه شما دوستان عزیز ممنونم ، ازاینکه از این ایده استقبال کردید و اعلام آمادگی کردید تا در این کار گروهی شرکت کنید خوشحالم و امیدوارم از نتیجه همه راضی باشیم .

آی دی های شما همان آی دی های ای میل شماست و password ها هم همه mitm است . فقط از تمام دوستان تقاضا میکنم در صورتیکه تمایل دارند تا جزوه درسی هر یک از اساتید را در وب لاگ اختصاصی هر درس بنویسند هم برای من ای میل ارسال کنند تا آی دی جدید ایجاد شود.

بازهم از همه ممنونم .

حرف اول .... سلام یک دوست

سلام

ایده ایجاد این وبلاگ را مدیون دوستی هستیم که همیشه به بودنش مباهات کرده ام .

اما از آنجا بگویم که حدود دوسال پیش با وجود چنین دوره ای آشنا شدم ودو سال طول کشید تا به همت همان دوست بالاخره پشت میز کلاسهای آن نشسته ام .

از شنیدن نام این دوره قبل از هر چیز به این فکر افتادم که یعنی کسی مثل من که چند سالی است بدون اطلاعات آکادمیک مدیریت ، مدیریت میکند و اتفاقا مدیریت مهندسین و نرم افزار نویسان وسخت افزارکاران و ... چقدر بدردش میخورد اگر از اطلاعات دسته بندی شده مدیریتی هم بهره ای ببرد.

خلاصه آنکه پس از یکبار ازدست دادن زمان ثبت نام که در مهرماه بود بالاخره در دی ماه از دوره تازه مطلع شدیم و ثبت نام کردیم و امتحان و مصاحبه  که خیلی جالب بود و .... خلاصه شدیم دانشجوی مدیریت فن آوری اطلاعات ...........

حالا اینجا میخواهیم از هر دری سخنی بنویسیم  حداقل مجموعه این وب لاگ که قراراست همه کمک کنند و وبلاگهای متعلقه که هر کدام به درس یکی از اساتید مربوط است دست آخر دفتر خاطراتی است از ایامی که باهم سپری خواهیم کرد .

البته در وب لاگ اصلی خیلی دنبال ثبت جزوات نیستیم اینجا را به گفت و گو های عمومی از اشخاص و افراد و اوضاع وامیگذاریم ووب لاگهای وابسته را به محتوی علمی هر کلاس ....

اگر موافقید که بسم اله ...

این گوی و این وب لاگ !!

دوستدار همگی شما

یکی از همکلاسی ها!؟