پیام آقای دکتر اعتماد مقدم
این پست را برای آقای باقری اصل در وبلاگ دوره سوم گذاشته ام و دراینجا تکرار می کنم. پس بهتر است اگر خواستید بخوانید، اول سری به آنجا بزنید و اما متن مربوطه:
یکی از دوستان عزیر دوره ششم در وبلاگشان به جمله ای از دکتر ایمانی راد اشاره کردند که بگذارید مسایل راه خودشان را پیداکنند. من هم به شدت به این جمله اعتقاد دارم. در این چند سال که از شروع تاسیس چنین رشته ای می گذرد ، همواره امید به ایجاد حرکتی سینرژتیک ولی ماندگار بین دوستان ارزشمند این دوره ها بودم. این که در این مدت چه کردیم را به نوبتی دیگر وامیگذارم. مطالب وبلاگهای دوره های مختلف را با توجه به کمبود وقت هایی که همه دوستان نیز در این مشکل سهیم هستند، جسته و گریخته دنبال کرده ام و در جلسات خصوصی به دوستان گروههای مختلف آنجه که در حد تجربه چند پیراهن بیشتر خود دارم عرض کرده ام (ناگفته نماند که تعداد پیراهنهایم خیلی کم نیست ولی چون اکثرا"همرنگند شاید متوجه نشوید! به طوریکه یکروز که پیراهنی پوشیدم که هیچ اثری از آبی نداشت، دوستی گفت: بالاخره پیراهنت را شستی؟!). منظورم از نوشته قبل از این پرانتز طولانی، بیان این مقدمه بود که هرچند بی اطلاع از مسایل نیستم، ولی به جز کمبود وقت، به دلیل دیکری نیز از دیدار مجازی دوستان در این وبلاگها کم نصیبم. چند تن از دوستان عزیز دوره ششم، وقتی در ارتباط با یک شوخی کلاسی با یکی از دوستان، یک نظر از من دیده بودند، تعبیر شکستن سکوت بعد از یکسال کردند و بعد از آن هم نظرات دیگری آمد که وقتی خواندم بیش از آن که از این همه لطفشان مشعوف گردم، احساس شرمندگی نمودم. برای بعضی دوستان که سوال کرده بودند گفته ام که خود من در اولین سال تاسیس این رشته و با امکان محدود ان زمان که وبلاگها و محیطهای اینگونه ای پا نگرفته بود چگونه تلاش داشتیم تا با فوروم های بلاکبورد این کار را شروع کنیم و در همان ترم اول دوره اول MITM صدها پیام تبادل شد و مباحث مختلفی در گرفت که بسیار نوید بخش و دلگرم کننده بود. هنوز از دوستان آن دوره در جمع ما حضور می یابند که سوال کنید در زمستان سال 82 که یکی دوماه گرفتاری شدید کار پژوهشی خود را داشتم و در فوروم غایب شدم حرکت کمرنگ شد و بعدهم به تدریج محو شد. در آن روز من متوجه نکته ای شدم که دکتر ایمانی راد دیروز به ما یادآور شد و شادی ترکیان در وبلاگ دوره ششم به آن اشاره کرد.
بارها در صحبتهای خصوصی با دوستان مختلف به این مطلب اشاره کرده ام. همین شد که نتوانستم به نظرات محبت آمیز دوستان ششم پاسخ دهم و بگویم که چقدر دوستشان دارم و چقدر به حضور آنان در محیطهای حضوری و مجازی که به نوعی در آن اشتراک داریم افتخار می کنم. و اما این که چرا این مطلب را اکنون می گذارم را در همین راستا احساس می کنم و با درک موقعیت تازه ای که در آن قرار گرفته ایم فکر می کنم هیچ ننوشتن در راستای طبیعی گذاشتن مسیر حرکت نیست. چرا که ما هم هستیم و خودمان از شما خوسته ایم که باشید. فقط خواسته ایم که برای خودتان باشید و نه برای ما. من و ما را هم ببینید. همه دوست دارند که دیده شوند و اگر دیده نشوند علاقمندیشان به حضور هم کمرنگ خواهد بود. این را به حساب فرهنگ ایرانیها نگذارید، بلکه به حساب ویژگیهای انسان بودنمان بگذارید و ایضا" به حساب اعتقاد به طبیعی بودن مسایلی که چندبار به آن اشاره رفت. اگر رضا باقری اصل این مطلب را می گذارد چون می شناسمش، مایلم که دوستان دیگر هم شهادت من را بشنوند که او از فعالترین و با انگیزه ترین های گروهی است که اختلاف گذاشتن بین بسیاری از آنها در توان و انگیزه شان دشوار است. مثبت فکر می کند و متعهد به کارش است. از او ممنونم که صادقانه نظر خود را بیان کرد و با سکوت ناهمراهی نکرد. این پیام ، خود یک همراهی در شروع است که باید قدر آن را دانست. رضا این نظر خود را شفاهی هم به من گفت و من هم به دوستی از دوره ششم که همان دیشب با صمیمیت استقبال کرد و حتما در اینجا هم چنین خواهد کرد. چند تلاش همزمان دوستان دیگرتان همه ستودنی است. در مورد همه آنها نظر دارم که چون درخواست نظر کرده اند به عنوان یک شخص خواهم گفت. مهمترین نکته صحه گذاشتن بر ارزش بالای همه آنهاست. تعارفی هم در کار نیست. امیدوارم باورم کنید که میدانم دشواریهای پایه گذاری یک حرکت اجتماعی چیست و هر برخوردی که در این مسیر تا به حال داشته ام برای جلوگیری از تکرار تجربیات اشتباه است.
اگر عده ای از شما نیز این منت را برسر من می گذارند و فکر می کنند من بتوانم کمکی کنم، مشارکت در این حد را هم وظیفه خود میدانم و هم درمسیر طبیعی پیشرفت این حرکتهای نوپا. به رضای عزیز می گویم که تو حق داری که ضعف یک حرکت سازمانی سبب توسعه این حرکتهاست. ولی اگر می توانستم به خیلی از جزییاتی بپردازم که بدانی ظهور و رشد همین رشته در کشور از طریق این سازمان با چه دشواریهایی صورت گرفته و نگهداشت آن چه میزان سخت تر است، باور قویتری می داشتی که فراهم کردن محیطی با آرامش نسبی برای یک روز در هفته با شما با ویژگیهایی که برخی در داخل و خارج سازمان می گویند تا حدی متفاوت است، خود یک جور مبارزه است. مبارزه ای که اگر میوه هایش مانند تو و دوستان تو در سایر دوره ها باشد، الحق برای ما ارزنده و باعث مباهات است. ولی در هرحال به تو حق می دهم. این هم یک جور، خلق فرصت است! خیلی ها در سازمان مدیریت صنعتی می گویند که رشته MITM برای تو مثل بچه هایت می ماند! البته هم همینطور است. همیشه هم با همین حس در کنار همه کارهای مشاوره و پژوهش و تدریسم به آن نوع دیگری نگاه کرده ام و البته قویترین انگیزه در این مسیر وجود شماست. هرچند به کم خوابی عادت دارم ولی وقتی در دوشب قبل از یکشنبه به طور کامل تا صبح نخوابیدم و در روز هایش هم به جز یکی دوساعت که شاید چیزهایی طبق برنامه برای یکشنبه آماده شود، دوباره به یاد این تمثیل همکاران افتادم چون برای دیگر بچه هایم هم بیخوابی کشیده ام، البته نه تا صبح! ولی این امر من را یاد نکته دیگری هم انداخت و آن این بود که این فرزند هنوز نیاز به مراقبت دارد تا بتوانند سرپای خود بایستد و خودش راه برود. امیدوارم که خداوند بزرگ این توان را به همه ما بدهد که در مقابل مسوولیتهای خود موفق باشیم. فکر می کنم فرمولهایی هم برای توسعه ارتباطات اجتماعی وجود داشته باشد و باز هم فکر می کنم که این توانایی درمجموعه ما وجود داشته باشد که قادر باشیم به آن بپردازیم. فقط امیدوارم قدر خودتان را بدانید و از توانهایتان خوب استفاده کنید.
وبلاگهای سه گانه شما یکی از دیگری ارزشمند تر است. اندیشه باشگاه مدیریت فناوری اطلاعات و زدن استارت آن بسیار ستودنی و امیدبخش است که از دوستان عزیزی که بانی آن بوده اند به سهم خودم تشکر فراوان دارم. حرکت دوستان دیگری که به طور خودجوش به فکر ایجاد تحول افتاده اند و میخواهند توان خود را در مسیری مثبت و سازنده اینگونه مصروف دارند قابل نقدیر و ارزشمند است. آنها هم ماشینی بود ه اند که بدون هل راه افتاده اند و در مورد کاری که شروع کرده اند باهم خیلی بیشتر صحبت خواهیم کرد. دست همه شما را به گرمی می فشاریم و به توان شما به عنوان یک ایرانی می بالیم. پندی را از کلاس استاد خرم بیاد آورید که به دنبال سیمرغ نگردید که سیمرغ خود شمایید. من هم به عنوان برادر یه کمی بزرگتر برخی شما و کوچکتر از برخی دیگر دوست دارم که بتوانم فقط این جمله را بارها برای شما یادآوری کنم. با شعار دادن میانه خوبی ندارم ولی این جمله شبیه شعار است که تردید ندارم که این جمع می تواند کارهایی بکند که امروز برایشان متصور نیست. برایش دلایلی دارم که امیدوارم هیچگاه نیازی به بیانش نباشد و خود شما روزی در محیط مشترکی که هنوز نمیدانم دقیقا کجاست، به ریشه های موفقیتتان اشاره کنید. این پست برای جواب آخرین نظر وبلاگ دوره ششم را به قول فرنگی ها کات و پیست می کنم. هر کمکی که برای توسعه کارهایتان موثر باشد را سعی می کنم انجام دهم و اگر بحث مشترکی بین دوستان دوره های مختلف در بگیرد هم امیدوارم بتوانم هر از چندگاه از آنها استفاده یا ارسال نظر کنم.
دوستدار همه شما - کامران اعتمادمقدم