آینـه

چندین سال پیش بود . ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک ده دور افتاده به نام "روکی" ، توي یک کلبه کوچك زندگی می کردیم . روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی خوابمان می برد.

کلبه ما نه اتاقی داشت، نه اسباب و اثاثیه ای، نه نور کافی . از برداشت محصول آنقدر گیرمان می آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سیر بشود . یادم می آيد یک سال كه نمی دانم به چه علتی محصولمان بی دلیل بیشتر از سالهای پیش شده بود، بیشتر از همیشه پول گرفتیم. یك شب مامان ذوق زده یك مجله خاک خورده و کهنه را از توي صندوق کشید بیرون و از توش یه عکس خیلی خوشگل از یك آینه نشانمان داد . همه با چشمهای هیجان زده عکس را نگاه می کردیم . مامان گفت بیایید این آینه را بخریم، حالا که کمی پول داریم، این هم خیلی خوشگل است. ما پیش از اين هیچوقت آینه نداشتیم، این هیجان انگیزترین اتفاقی بود که می توانست برايمان بیفتد . پول کافی هم برای خریدش داشتیم . پول را دادیم به همسایه تا وقتی به شهر مي رود آن آينه را  برايمان بخرد . آفتاب نزده باید حرکت می کرد، از ده ما تا شهر حداقل پنج فرسخ راه بود، یعنی یک روز پیاده روی، تازه اگر تند راه می رفت.

سه روز بعد وقتی همه داشتیم در مزرعه کار می کردیم، صدای همسایمان را شنیدیم که یك بسته را از دور به ما نشان می داد . چند دقیقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شدیم . وقتی بسته را باز کرد مامان اولین کسی بود که جیغ زد : "وای ی ی ی ... حسین آقا، تو همیشه می گفتی من خوشگلم، واقعا" من خوشگلم!

بابا آینه را گرفت دستش و نگاهی در آن کرد . همینطوری که سیبیلهايش را می مالید و لبخند ریزی میزد با آن صدای کلفتش گفت: آره منم خشنم، اما جذابم، نه ؟ نفر بعدی آبجی کوچیکه بود: مامان، واقعا چشمهام به تو رفته ها!

آبجی بزرگه نفر بعدی بود که با هیجان و چشمهای ورقلمبیده به آینه نگاه می کرد: می دونستم موهام رو اینطوری می بندم خیلی بهم میاد!

 

با عجله آینه را از دستش قاپیدم و در آن نگاه کردم. می دانید در چهار سالگی یك قاطر به صورتم لگد زده بود و به قول معروف صورتم از ریخت افتاده بود. وقتی تصویرم را دیدم، یكهو داد زدم: من زشتم ! من زشتم!  بدنم می لرزید، دلم می خواست آینه را بشکنم، همینطور که دانه های اشک از چشمانم سرازير بود به بابا گفتم :

 یعنی من همیشه همین ریختی بودم ؟

- آره عزیزم، همیشه همین ریختی بودي.

- اونوقت تو همیشه من رو دوست داشتی ؟

- آره پسرم، همیشه دوستت داشتم.

- چرا ؟ آخه چرا دوستم داری ؟

-  چون تو مال من هستی!

 سالها از آن قضیه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم ظاهرم زشت است. آن وقت از خدا می پرسم : یعنی واقعاً دوستم داری ؟

و او در جوابم مي گويد: بله.

و وقتی به او می گويم چرا دوستم داری ؟

به من لبخند مي زند و مي گويد: چون تو مال من هستی.

بوی پائيز......

بوی پائیز ، بوی عطر همه روزای رفته اس ...

بوی برگهای خزون ، رو تن خیس خیابون

بوی بارون ، لذت شنیدن صدای چیک چیک ناودون

بوی کیف و کفش تازه ، پاک کن و دفتر نو

بوی عشق ، بوی بلوغ ، بوی اولین نگاه تو

بوی اشکهای غریب ، گریه های بی بهونه

بوی شادیهای ساده ، غصه های بچه گونه

بوی دسته های گل واسه معلما

بوی خود شیرینکی

بوی پچ پچ های نرم ، عشقهای یواشکی

بوی  راه مدرسه

بوی نقاشی کشیدن سر زنگ هندسه

 

چه زود تموم شد. تابستونو میگم. البته واسه ما که تعطیلی نداشت. ولی انگاری ذوق و شوق های دوران بچگی تو این سن و سال باز می یاد سراغ آدم و با ياد تعطيلي تابستنون بي اراده شاد مي شيم. ناخداگاه با شنیدن اسم تابستون یاد تعطیلی و مسافرت و کلی بازی و خنده می افتیم. حالا هم که هوا داره رو به خنکا میره. انگاری عطر پائیز تو همه جا داره می پیچه. وای که چه لذتی داره  برگهای رنگ و وارنگ درختارو نگاه كني، حتي  صدای راه رفتن روي برگ هاي خشك و خش خش اونا، تو رو تا اوج رویاها مي بره.

ولی نه، از همون بچگي برگ هاي زردي رو كه روي سنگفرش پياده رو ريخته با پا كنار ميزدم و يا آروم و آهسته از روشون مي پريدم و كنارشون مي زدم، هنوزم گاهي دور از چشم بزرگترهايي مثل خودم اين كارارو مي كنم. اخه ميدونيد اونقدر دوستشون دارم كه دلم نميخواد كسي زير پا خوردشون كنه و فكر مي كنم خش خش اونا صداي ناله هاشونه كه از بي وفايي زندگييه...

يك نفس عميق مي كشم و به خودم ميگم اينم يه پاييز ديگه که داره از راه می رسه. هنوزم وقتی پائيز نزديك مي شه و  اول مهر می شه دلتنگ می شم. شورو هیجان اولین روز مهر به سراغم می یاد. ولی بعدش دلتنگی....

دلتنگی روزای گذشته. شيطنت هاي مدرسه. استرس ها و هيجانات امتحان. شيطوني هاي راه مدرسه و ... خلاصه كلي كارا و خاطرات ديگه.

بوي پاييز مياد .بوي كاغذ، كيف و كفش نو .يه بوي خيلي آشنا براي همه اونهايي كه وقتي اول مهر ميشد با ذوق رفتن به مدرسه يا ذوق پوشيدن لباس و كفش نو ،خواب از سرشون مي پريد.

اين روزا وقتي از كنار يه لوازم تحريري رد ميشي، به ياد دوران كودكي تو روياهات صداي شاد بچه ها روميشنوي كه به مادر وپدرشون ميگن:مامان، من اونيكي جامدادي رو مي خوام! ماماني برام اين دفتررو بخر ....مامان اينو ببين... و تو اين فكرهاي لذت بخش هستي كه يهو يه بچه رنگ و رو پريده و زرد ، مي پره تو وسط فكراي شيرينت و ميگه:خانوم تو رو خدا جون هر كي دوست داري بيا اينو از من بخر تو رو خدا !تورو جون هر كي دوست داري و بعد به دستاي كوچيك و چرك الود بچه نگاه ميكنم كه چند تا دعا و چند بسته ادامس توشون جا خوش كردن. بعد از چند قدم دور شدن، بر ميگردم و نگاش مي كنم، بچه با حسرت به ويترين لوازم تحريري چسبيده و نگاه ميكنه. تمام شادي و خاطرات شيرينم انگار يهو از ذهنم مي پرن و جاشونو به بغضي تلخ مي دن. 

بوي پاييز مياد ومن فكر ميكنم پاييز شايد براي من فصل بسيار قشنگي باشه ،فصل رنگارنگي كه برام پر از خاطره است ،اما براي اون بچه رنگ و رو پريده شايد فقط فصل حسرت باشه .فصل حسرت بوي كاغذ و گچ و تخته سياه .حسرت نداشتن يه كفش وكيف نو و حسرت خيلي چيزاي ديگه!

 


خبر آمد !!!!!!!!!!

خبر آمد

خبر آمد، خبري در راه است

سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

شايد اين جمعه بيايد شايد

پرده از چهره گشايد شايد

دست افشان، پايكوبان مي­روم

بر در سلطان خوبان مي­روم

مي­روم بار دگر مستم كند

بي­سرو بي­دست و بي­پايم كند

مي­روم كز خويشتن بيرون شوم

در پي ليلا رُخي مجنون شوم

هر كه نشناسد امام خويش را

بر كه بسپارد زمام خويش را

*********************

با همه لحنِ خوش آواييم

دربه­در كوچه تنهاييم

اي دو سه تا كوچه به ما دورتر

نغمة تو از همه پر شورتر

كاش كه اين فاصله را كم كني

محنت اين غافله را كم كني

كاش كه همسايه ما مي­شدي

ماية آسايه ما مي­شدي

هر كه به ديدار تو نائل شود

يكشبه حلال مسائل شود

*********************

دوش مرا حال خوشي دست داد

سينة ما را عطشي دست داد

نام تو را بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سياوش گرفت

نام تو آرامة جان من است

نامة تو خط امان من است

اي نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده يكشب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به زخت بنگرم

اي نفست يارو مددكار ما

كي  و كجا وعده ديدار ما

*********************

دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد

به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد

**********************

به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم

تويي كه نقطة عطفي به اوج آئينم

كدام گوشه مشعر، كدام كنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشثينم

**********************

اي زليخا دست از دامان يوسف بازكش

تا صبا پيراهنش را سوي كنعان آورد

**********************

ببوسم خاك پاك جمكران را

تجليخانة پيغمبران را

**********************

خبر آمد

خبر آمد، خبري در راه است

سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

شايد اين جمعه بيايد شايد

  پرده از چهره گشايد شايد

**********************

شاعر: شادروان آغاسی

چه کسى کر است؟

 
  مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت.
دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:
«ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله  ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.»
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه  شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
جوابى نشنيد.
بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم پاسخى نيامد.
باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم جوابى نشنيد.
باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد
.
اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار مىگويم: خوراک مرغ!
 
نتيجه اخلاقى

مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر مىکنيم در ديگران نباشد و عمدتاً در خود ما باشد!

موج جدید کلاه برداری های تلفن همراه با استفاده از Missed Calls

شیوه این کلاهبرداری های جدید به این ترتیب است که طعمه ها اسیر شماره هایی می شوند که به قصد فریب دادن آنها گرفته شده و سپس قطع مي شوند.
 کنجکاوی افراد براي پي بردن به اينکه
Missed Call مربوط به چه کسي است، باعث می شود تا کلاه برداري از آنان ممکن شود .
اکنون سوال این است که این حقه چگونه است؟
در پاسخ به آن باید
گفت : یک کامپیوتر شماره هایی را انتخاب می کند و سپس بصورت اتوماتیک با آنها تماس
می گیرد .
پس از آنکه زنگ تلفن طعمه یا هدف مورد نظر یکبار به صدا درآمد ، کامپیوتر مذکور از کار متوقف می شود و گوشي در منوی فهرست تماس ها یک تماس از دست رفته را نشان می دهد.
تا اینجا تکمیل طرح مذکور به این بستگی دارد که صاحب تلفن به شماره ای که به عنوان تماس از دست رفته در فهرست تماس های دستگاه وی نشان داده شده است ، پاسخ دهد یا خیر.
کنجکاوی یکی از مهمترین عواملی است که منجر به موفقیت چنین نقشه هایی می شود و حتی کلاهبرداران هم خود می دانند که بسیاری از مردم به راحتی به تماس های از دست رفته خود پاسخ می دهند تا در نهایت به دلیل برقراری آن تماس پی ببرند.
به هر حال با پاسخ دادن به تماس از دست رفته ، صاحب تلفن بی آنکه متوجه باشد به یک سرویس پرداخت نقدی تلفنی وصل می شود که به سرعت به ضرر وی نرخ هايي محاسبه می شود.
کلاهبرداران نیز از این فرصت استفاده کرده و اطمینان حاصل می کنند که حداکثر مبلغ مالی از این تماس به دست آمده است و سپس زمانیکه قبض ماهانه مشترکین به دست آنها می رسد ، افرادیکه مورد چنین سو استفاده های مالی قرار گرفته اند تازه به حقیقت ماجرا پی می برند .
در حال حاضر هیچ راهی وجود ندارد که از طریق آن بتوان از وقوع چنین حوادثی جلوگیری به عمل آورد و بهترین راه برای جلوگیری از چنین سو استفاده هایی این است که مشترکان تنها به آن دسته از تماس های از دست رفته پاسخ دهند که شماره های مالکان آنها را می شناسند.
منبع : تالیا
  

......!!!

خانم جواني در  سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به هواپيما بود..

بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما سپري ميکرد و تا پرواز هواپيما مدت زيادي مونده بود ..پس تصميم گرفت يه کتاب بخره  و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه ..اون همينطور يه پاکت  شيريني هم خريد...  اون خانم نشست رو يه صندلي راحتي در قسمتي که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم  با خيال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه.  کنار دستش .اون جايي که پاکت شيريني اش بود .يه آقايي نشست  روي صندلي کنارش وشروع کرد به خوندن مجله اي که با خودش آورده بود ..  

وقتي خانومه اولين شيريني رو از تو پاکت  برداشت..آقاهه هم يه دونه ورداشت ..خانومه عصباني شد  ولي به روش نياورد..فقط پيش خودش فکر کرد اين يارو عجب رويي داره ..اگه حال و  حوصله داشتم حسابي حالشو ميگرفتم ...

هر يه دونه شيريني که خانومه بر ميداشت ..آقاهه هم يکي ور ميداشت .

ديگه خانومه داشت راستي راستي جوش مياورد ولي نمي خواست باعث مشاجره بشه

وقتي فقط يه دونه شيريني ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا اين آقاي پر رو و سوء استفاده چي ...چه عکس العملي نشون ميده..هان؟؟؟؟

آقاهه هم با کمال خونسردي شيريني آخري رو ور داشت ..دو قسمت کرد  و نصفشو داد خانومه و..نصف ديگه شو خودش خورد.. اه ..اين ديگه خيلي رو ميخواد...خانومه ديگه از عصبانيت کارد ميزدي خونش در نميومد. در حالي که حسابي قاطي کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصباني رفت براي سوار شدن به هواپيما.

وقتي نشست سر جاي خودش تو هواپيما ..يه نگاهي توي کيفش کرد تا عينکش رو بر داره..که يک دفعه غافلگير شد..چرا؟ براي اين که ديد که پاکت شيريني که خريده بود توي کيفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>   فهميد که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد. اون يادش رفته بود که پاکت شيريني رو وقتي خريده بود تو کيفش گذاشته بود. اون آقا بدون ناراحتي و اوقات تلخي شيريني هاشو با او تقسيم کرده بود.

در زماني که اون عصباني بود و فکر ميکرد که در واقع آقاهه داره شیرینی هاشو می خوره و حالا حتي فرصتي نه تنها براي توجيه کار خودش بلکه براي عذر خواهي از اون آقا هم نداره.

چهار چيز هست که غير قابل جبران  و برگشت ناپذير هست:

سنگ بعد از اين که پرتاب شد

دشنام .. بعد از اين که گفته شد..

موقعيت .... بعد از اين که از دست رفت

و زمان... بعد از اين  که گذشت و سپري شد

ليوان را زمين بگذار !!!!

 

استادى در شروع کلاس درس، ليوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند ٥٠ گرم، ١٠٠ گرم، ١٥٠ گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمیدانم دقيقاً وزنش چقدر است. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقى نمیافتد.
استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقى میافتد؟
يکى از شاگردان گفت: دستتان کمکم درد ميگيرد.
حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگرى جسارتاً گفت: دستتان بیحس میشود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگيرند و فلج میشوند. و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت: خيلى خوب است. ولى آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روى عضلات میشود؟ من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند: يکى از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت: دقيقاً. مشکلات زندگى هم مثل همين است.
اگر آنها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانیترى به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد.
اگر بيشتر از آن نگهشان داريد، فلجتان میکنند و ديگر قادر به انجام کارى نخواهيد بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما
مهمتر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد.
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمیگيريد، هر روز صبح سرحال و قوى بيدار میشويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشى که برايتان پيش میآيد، برآييد!
دوست من، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذار. زندگى همين است!

 

آرامش!

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
 آن تابلو ها  ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی  را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند  ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت  ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای  تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که  برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجه پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط  سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است."

چند نکته ي کليدي طلايي از آنتوني رابينز:

 «نخستين کليد آن است که بدانيد چگونه با ياس و دلسردي مبارزه کنيد.

دومين کليد آن است که از پاسخ منفي نهراسيد.

سومين کليد آن است که بتوانيد فشارهاي مالي را تحمل کنيد.

چهارمين کليد اين است که به آسايش خاطري که بدست مي‌آوريد قانع نباشيد.

پنجمين کليد اين است که هميشه بيش از آنچه مي‌گيريد بدهيد.»

استراتژی!

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

شیطانِ کهنه فروش!

شيطان مي خواست كه خود را با عصر جديد تطبيق بدهد، تصميم گرفت وسوسه‌هاي قديمي و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌اي آگهي داد و تمام روز، مشتري ها را در دفتر كارش پذيرفت.
حراج جالبي بود: سنگ‌هايي براي لغزش در تقوا، آينه‌هايي كه آدم را مهم جلوه مي‌داد، عينك‌هايي كه ديگران را بي‌اهميت نشان مي‌داد. روي ديوار اشيايي آويخته بود كه توجه همه را جلب مي‌كرد: خنجرهايي با تيغه‌هاي خميده كه آدم مي‌توانست آن‌ها را در پشت ديگري فرو كند، و ضبط صوت‌هايي كه فقط غيبت و دروغ را ضبط مي كرد.
شيطان رو به خريدارها فرياد مي زد: "نگران قيمت نباشيد! الان برداريد و هر وقت داشتيد، پولش را بدهيد."
يكي از مشتري‌ها در گوشه‌اي دو شيء بسيار فرسوده ديد كه هيچكس به آن‌ها توجه نمي‌كرد. اما خيلي گران بودند. تعجب كرد و خواست دليل آن اختلاف فاحش را بفهمد.
شيطان خنديد و پاسخ داد: "فرسودگي‌شان به خاطر اين است كه خيلي از آن ها استفاده كرده‌ام. اگر زياد جلب توجه مي كردند، مردم مي‌فهميدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با اين حال قيمت شان كاملاً مناسب است. يكي شان " شك" است و آن يكي "عقدة حقارت". تمام وسوسه‌هاي ديگر فقط حرف مي‌زنند، اين دو وسوسه عمل مي كنند."

بازاریابی

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود ............ ...

 1)شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

 2)  شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون   ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

 3)شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

 4)شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش   ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟ "   ، به این میگن روابط عمومی

 5)شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟ ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

 6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

 7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

 9)شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

 

بهشت

 دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»
- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»
دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد.»
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: روز به خير
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم
 مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
 - بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!
 - كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند..

اصل قورباغه!!!

اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک  ظرف  آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!
حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟
استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.
نتیجه اخلاقی داستان!
زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و    وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.
 
سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟
البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و...آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می دهید؟نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید.
برای کسانی که  ورشکسته می شوند ،اضافه   وزن  می آورند یا طلاق  میگیرند  یا آخر ترم  مشروط  می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟
زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.
اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم :به کجا دارم می روم؟آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر
کنیم.
 
خلاصه کلام
شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید وپایین بیفتید.

 

hamayesh

 

بسمه تعالي

ظهور كامپيوتر بشر را دچار تحولي عميق نمود. كامپيوتر به كارها سرعت داد و بسياري از كارها را امكان پذير ساخت. اولين استفاده از كامپيوتر بيشتر جنبه محاسباتي و پردازشي داشت، اما به مرور زمان شاهد ذخيره‌سازي داده‌ها و افزايش جنبه‌هاي كاربردي كامپيوتر شديم.

امروزه استفاده از رايانه در زمينه توليد كالا، تهيه خبر، ارتباطات و مسائل فرهنگي و تبادل اطلاعات امكان پذير شده است. براي  مثال عكس و كاغذ براحتي در لوح فشرده قرار گرفته و در رايانه مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

سپس لزوم تبادل اطلاعات،منجر به تولد رسانه‌اي چند بعدي بنام اينترنت گشت،كه زندگي بشر را دچار تحولي عميق نمود. در حال حاضر استفاده از اينترنت در زندگي روزمره چنان مي‌باشد كه چشم پوشي از آن غير ممكن مي‌باشد و نقش محوري اينترنت آن چنان است كه بدون آن، امكان برنامه‌ريزي، توسعه و بهره وري در زمينه‌هاي اقتصادي، علمي، فرهنگي و اجتماعي براي آينده امكان پذير نخواهد بود.

گسترش استفاده اينترنت به مراتب سريعتر از رسانه‌هاي ديگر بوده است و هر روزه شاهد افزايش تعداد كاربران جهاني وايراني اينترنت مي‌باشيم و متاسفانه با رسانه‌اي مواجه مي‌باشيم كه هيچگونه بستر سازي و زمينه‌سازي قبلي، براي حضور و استفاده از آن در جامعه ايراني نشده است. در واقع به نا گاه با وسيله‌اي كارآمد روبرو شده و بسرعت زمينه استفاده از آنرا مهيا ساخته‌ايم.

تاكنون با كاربردهاي مختلف اينترنت آشنا شده‌ايم و از مضرات و تاثيرات نا مطلوب آن صحبت‌هاي گوناگوني شنيده‌ايم. اما سياست گذاري مناسب و مشخص جهت استفاده ازاين رسانه بعمل نيامده است. متوليان و دست اندر كاران حكومتي در حال گسترش زمينه دسترسي به اينترنت مي‌باشند كه جاي تقدير و تشكر دارد، اما به مقوله استفاده صحيح و كاربردي از اين رسانه كمتر پرداخته‌اند.

اينترنت به رغم تمامي اطلاعات جذاب و مفيد ونيز امكانات بسيار سودمند در زمينه‌هاي تحقيقاتي، اجتماعي، سياسي، تفريحي و علمي، مانند ساير فن آوريها جنبه‌هاي منفی مختلفي را نيز دارا مي‌باشد. به ديگر سخن، اينترنت با همه فوايدش، از كاستي‌ها و آسيب‌هايي نيز برخوردار مي‌باشد، كه مصاديق اين كاستي‌ها و آسيب‌ها را بارها شنيده‌ايد.

آنان كه با زندگي و وقايع اطراف خود با مطالعه دقيق و برنامه‌ريزي روبرو شدند، قطعاً موفق بوده و براحتي مشكلات را كنار خواهند زد. لذا همانگونه كه براي وقايع روزمره نياز به مطالعه و برنامه‌ريزي مي‌باشد براي هدايت جامعه نيز بي شك نيازمند مطالعه و برنامه‌هاي گوناگوني مي‌باشيم.

دفتر امور زنان سپاه به همراه مراكز و دفاتر امور زنان كل كشور توجه به اينترنت را در دستور كار خود قرار داده و با هدف مطالعه و بررسي دقيق و شناخت و درك صحيح از وضعيت موجود رسانه اينترنت و تاثير آن بر جامعه زنان، اقدام به فراهم سازي مقدمات برگزاري همايش " زنان و اينترنت در هزاره سوم " در سال 1385 نموده است.

از آنجا كه فن آوري‌هاي ارتباطي و از جمله اينترنت محيطي مناسب براي رشد و تعالي جنبه‌هاي مختلف انساني است و در عين مفيد وسودمند بودن آن، داراي مضرات خاص خود مي‌باشند، برآنيم كه كاربردهاي مناسب و صحيح اينترنت در ميان بانوان را مطالعه و بررسي و معرفي نمائيم و از سوئي ديگر، نسبت به جنبه‌هاي سوء ، اين رسانه آگاهي سازي نمائيم.

چرا كه معتقديم كه تاثيرگذارترين فرد در جامعه و خانواده، زنان بالاخص مادران مي‌باشند. زنان از طرفي بعنوان مادر وظيفه تعليم و تربيت فرزندان را بعهده داشته و از طرفي ديگر در نقش همسر داراي وظايف معنوي خاصي مي‌باشندو توجه به وضعيت جامعه زنان بخودي خود تاثيرگذار در كل جامعه مي‌باشد.

لذا از تمامي پژوهشگران، انديشمندان و صاحبنظران و علاقمندان دعوت مي‌نمائيم كه ما را در تحقق هدف خود ياري و مساعدت نمايند.

برای کسب اطلاعات بیشتر لطفاْ اینجا را کلیک کنید.

 

قوانین مربوط به رایانه

بستر سازي جهاني و بهره برداري بشريت از مواهب و دستاوردهاي علمي و تكنولوژيك با رعايت اصل عدم تبعيض و اصل تضمين حقوق دانشمندان, مخترعين و مبتكرين رسالتي است كه بر دوش حقوقدانان نهاده شده است. برآيند فعاليتهاي علمي آنان در پاسخگوئي به اين نياز منجر به پديد آمدن گرايش نسبتاً جديدي از حقوق بنام حقوق تكنولوژي شده است. اين گرايش در بر دارنده ويژگيها و مرز هاي مشترك فني- تكنولوژيك, حقوق بين الملل عمومي, حقوق بين الملل خصوصي و قوانين و مقررات داخلي كشورها مي باشد.

ادامه

چه نکاتي را به هنگام خريد Online بايد به خاطر داشت؟

براي انجام يك خريد مطمئن از طريق اينترنت رعايت برخي نكات بسيار مهم است . در اولين مرحله انتخاب يك فروشگاه كه در مورد آن شناخت داريم يا انجام تحقيقات لازم قبل از خريد مي تواند به انتخاب درست كمك كند . فروشگاههاي معتبر عموما آدرس پستي ، تلفن و مشخصات خود را بطور دقيق برروي  وب سايتشان معرفي مي كنند . بررسي اين مشخصات و تطبيق آنها با سايتهايي كه داراي فهرستي از ليستهاي شكايت عليه سايتهاي اينترنتي (مانند bbb.org) هستند براي درك وضعيت سايت مي تواند مورد استفاده قرار گيرد . همچنين بررسي گواهي اعتبار سايت كه نشان دهنده همكاري فروشگاه با سايتهاي داراي برنامه حفظ امنيت خريداران مي باشند نيز داراي اهميت است . بعد از انتخاب فروشگاه مطالعه و بررسي دقيق شرايط و تعهدات اطلاعات لازم در مورد نحوه ارسال كالا ،زمان ارسال ، قابليت بازپس  فرستان خريد و نحوه محاسبه پول برگشتي ، نحوه تبديل ارز و هزينه هاي مربوطه به آن نيز ضروري است . حتما آدرس پست الكترونيكي و تلفن واحد پشتيباني خريدار را داشته باشيد .  بايد دقت شود كه آيا خريد از يك فروشگاه و يا شركت انجام مي گيرد يا از طريق يك فروشنده و يك سايت حراجي. زيرا حقوق شما در قبال خريد از يك فروشنده شخصي و يا يك شركت و فروشگاه متفاوت است . در سيستم پرداخت بوسيله كارتهاي اعتباري صادر كنندگاني مانندMaster card & Visa فروشندگان و پذيرندگان اين كارتهاي اعتباري را ملزم كرده اند كه دارندگان کارت ها را از کليه مسئوليت ها در قبال خريدها مبرا سازند. از امنيت سايتي که اطلاعات كارت خود را در آن وارد مي كنيد كاملا مطمئن شويد . براي اين منظور مي توانيد به شروع آدرس سايت (URL) دقت نمائيد چنانچه اين آدرس با https:// آغاز شده باشد مي توانيد از امنيت ارسال اطلاعات كارت اعتباريتان مطمئن گرديد با اين وجود اگر همچنان احساس امنيت در انتقال اطلاعات كارت خود را نداريد از طريق تلفن يا فاكس جهت ارسال آن اقدام نمائيد . اگر از طريق سايتي  كه از شما مي خواهد نام و رمز عبور براي خريد ايجاد نماييد از اين رمز عبور بايد با دقت حفاظت نمائيد و هرگز آن را در اختيار شخص ثالث قرار ندهيد . پس از انجام هر خريد اطلاعات مربوط به خريد و آدرس سايت محل خريد را نگهداري نمائيد . اكثر سايتها بعد از انجام معامله يك نامه الكترونيكي كه در آن جزئيات خريد مانند  قيمت ، تعداد و ... درج شده به آدرس الكترونيكي شما خواهند فرستاد اين نامه ها را چاپ کرده و نگهداري نمائيد

 پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود . تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : 

پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .

من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

 4صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند, و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند.

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.

هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هست

ارزش گذاري اطلاعات

جامعه، ''اطلاعات'' را به عنوان يك كالا و مالكيت آن را درحكم يك دارايي درنظر مي گيرد. اقتصاد دانان تمايل دارند كه اطلاعات را به شيوه اي يكسان، همانند دارايي‌هاي فيزيكي حساب كنند؛ ولي هيچ رشته دانشگاهي، يك الگوي پذيرفته شده اي را براي يك چنين طرزتلقي به ما ارائه نداده است.

رشته ها به گونه اي متفاوت به اطلاعات توجه مي كنند و توسعه نظامهايي براي سنجش اطلاعات ازكالاهاي فيزيكي دشوارتراست. نظام قيمت گذاري براي تعيين ارزش اطلاعات به كاررفته است، ولي آيا اين بهترين مفهوم را مي رساند؟


ارزش اطلاعات چيست؟

اطلاعات، عنصري ازتجارت شده است. درزمانهاي پيش تر، كاميابي مبتني برمعيارهايي چون مال و ثروت، منابع فيزيكي، نگارش، غذا، آتش يا جان پناه بود .امروزه، افراد و حرفه هاي موفق و كامياب، آنهايي هستند كه اطلاعات را تحت كنترل دارند: توسعه، دسترسي، تحليل وارائه اطلاعات. ما دوران خودرا به عنوان ''عصراطلاعات'' منتسب مي كنيم. ما به خريد و فروش اطلاعات، دست مي زنيم، گاهي به وسيله پول و گاهي آن را با اطلاعات ديگر مبادله مي كنيم. اطلاعات، به عنوان عنصري ازتجارت، يك كالاست؛ ولي به طوركلي، نظريه هاي اقتصادي و حسابداري پذيرفته شده درباره اطلاعات وجود ندارد.

چارچوب‌هاي فراواني وجود دارند كه ما تلاش مي كنيم كه اطلاعات را درقالب آنها، ازنظربگذرانيم و تعريف كنيم،كوششهاي متنوعي براي سنجش اطلاعات صورت مي گيرد، تصميم گيري درمورد اينكه چه نوع ارزشي دارد و تشخيص اينكه چقدرباارزش است؟ مثلارشته هايي چون اقتصاد، حسابداري، جامعه شناسي و علوم رفتاري اطلاعات،بلاتكليفي و ترديد را كاهش مي دهد و آن را برحسب نرخهاي معامله مبتني برعرضه و تقاض مي سنجند. انديشه حسابداران درباره هزينه ها وسودمنديها( بدهكاريها و بستانكاريها) است، حال آنكه دل مشغولي جامعه شناسان، سودمندبودن اطلاعات براي توده مردم است. رفتارشناسان،تغييرات،معرفت و رفتاري را كه اطلاعات به دنبال دارد مطالعه مي كنند.واضح است كه ارزشگذاري اطلاعات،يك جريان سرراست و تك مرحله نيست.

اطلاعات، قبل ازارزشمند شدن براي هرك، ازميان مراحل بسياري ميگذرد. مدتها قبل ازاينكه كسي تشخيص دهد كه آن اطلاعات است.ابتدا دريك حالت پنهان و درانتظارچشم اندازصحيح،موجوديت پيدا ميكند. بعد ما
درمييابيم كه داده هاي خام و سازمان نيافته، ممكن است براي پاره اي موارد به كارآيند. ما آنرا گردآوري، سازماندهي، تحليل مي كنيم و نتايجي را ازآن دريافت مي داريم.

هم اطلاعات و هم نتايج ما مي توانند مورد گفتگو قرارگيرند. فقط وقتي اطلاعات،درك شده است كه ما بتوانيم برآن ارزش بگذاريم و به آن پاسخ دهيم و واكنش نشان دهيم.

تعريفي ازارزش واقعي اطلاعات،فقط دراين مرحله پاياني مي تواند مطرح شود. اطلاعات به خودي خود فاقد ارزش است؛ رزش اطلاعات ازدركش و كاربردبعدي و آينده آن مشتق مي شود.قبل ازاين مرحله آخري، نمي توانيم بيش ازآنچه كه ازتخمين ارزش اطلاعات انتظارمي رود دربرداشته باشد،كاري كنيم.جامعه،فقط محصول و نتيجه اطلاعات را ارزش مي نهد.

اطلاعات به عنوان كالاتجارت، اطلاعات را به عنوان يك كالا درنظرمي گيرد و مالكيت آن را درحكم يك دارايي درنظرمي گيرد. اقتصاد دانان،تمايل دارند كه با اطلاعات به شيوه اي يكسان، همانند دارايي هاي فيزيكي برخورد كنند.با اين وجود،هيچ رشته دانشگاهي، الگوي پذيرفته شده اي را براي چنان برخوردي به ما ارائه نداده است، هرچند كه دراين باره،شباهتها فراوان هستند.

اطلاعات براي برخي حوزه ها،درروش مشابهي همچون سايردارايي ها و سرمايه هاي سازمانها، مي تواند ارزش گذاري و قيمت گذاري شود و درگزارشهاي مالي آنها وارد گردد. اطلاعات، به عنوان صورت موجودي، مراحل ارزش افزوده موادخام(رويدادها يا فرآيندها براي سنجش)، كاربراي جريان (اطلاعات براي توسعه)، كالاهاي تكميل شده(اطلاعات قابل فروش)را طي مي كند.گردآوري و ارائه اطلاعات به سرمايه گذاري كلان و كارانساني نيازمند است.دركنارهزينه برداربودن فراهم آوري،هزينه برداربودن اطلاعات براي مديريت را هم بايد درنظرگرفت.همانند دارايي هاي فيزيكي،اطلاعات قبل ازاينكه بتواند توزيع گردد با بازرسي كنترل كيفيت روبرومي شود.اطلاعات،همانند سياهه فيزيكي، تابع شرايط درست به موقع است. با وانهادن اطلاعات به خودي خودش،ارزش آن ممكن است كه ازبين برود.

درهرمرحله يا سطح ازاطلاعات، فروشندگان و مشتريان ويژه اي وجود دارند.جستجوگران اطلاعات ممكن است هزينه بيشتري بپردازند و فراهم آورندگان اطلاعات ممكن است تخفيف بدهند؛چرا كه آنها ميان سطوح و گوناگوني هاي تراكنش هاي اطلاعات،تفاوتي را قائل نمي شوند.اين امر،ناشي ازمشكلاتي است كه درشناسايي و سنجش اطلاعات وجود دارد.

اطلاعات و نظام قيمت گذاري جوزف استيگليتز، به عقيده اقتصاد دانان اوايل قرن 20، ارجاع مي دهد كه نظام قيمت گذاري غيرمتمركز منجربه تخصيص مؤثرمنابع مي شد. استيگليتز ميگويد: “جاي اميدواري بود، همان ابزاري كه بينش‌هايي را نسبت به ساير شاخه‌هاي اقتصاد فراهم آورده بود، دراقتصاد اطلاعات بكار رفت.”درحقيقت ازنظراستيگليتز، نظام قيمت گذاري، يك الگوي رضايتبخش براي اقتصاد نيست، چون مسائل اطلاعات را تبيين نمي كند، به طوري كه اطلاعات را ازساير كالاهاي فيزيكي متفاوت سازد.

جان پري بارلو، كه به تجارت اطلاعات ارجاع مي دهد،پيش نويس طرحي ازروشهاي غيرپولي را آماده كرد كه جامعه، ارزش اطلاعات را تعيين ميكند. بارلو به طوركلي مي گويد، هرچقدركه اطلاعات مانوس ترشود، ارزش آن افزايش مي يابد، برعكس كالاهاي فيزيكي كه هرچقدرنادرو كمياب شوند، بيشترارزشمند هستند.گاهي اوقات، كميابي، ارزش اطلاعات را افزايش ميدهد؛ مثلا همچون وقتي صاحب يك راز، ازدانستن آن سود
مي برد. دراين نمونه ها، تنظيم وقت به همان ميزان زياد، تعيين كننده ارزش است كه خود اطلاعات.كسي كه ازنظرزمان توليد شده به اطلاعات نزديكترين است،كسي است كه ازاجراي آن سود مي برد. اطلاعات، همچنانكه فاصله ميان شكل و كاربردش افزايش مي يابد، ارزشمندي كمتر و ارتباط كمتري پيدا مي كند. بارلو، همچنين خاطرنشان مي سازد كه ارزشي را كه براطلاعات مينهيم، تحت تاثير شهرت واعتبار و ديدگاه فراهم آورنده قرار
مي گيرد. ما به انديشه هاي افرادي كه آنها را به عنوان متخصص پذيرفته ايم، ارزش مينهيم و نيزبراي آن افرادي كه به ماراه درك و مشاهده جهان را همزمان كه برايمان اطلاعات فراهم مي سازند، مي فروشند، ارزش قائل هستيم.

سنجش ارزش اطلاعات منطبق برنظام قيمتگذاري، بسياردشواراست. ويژگيهاي اطلاعات، آن را هم شبيه و هم بي شباهت به سياهه برداري فيزيكي مي نمايد:

·اطلاعات،ضرورتا يك كالاي صنعتي نيست.

· اطلاعات،گاهي مي تواند باارزش اندك يا بدون هزينه توليد شود.

· هرمقوله ازاطلاعات، ازيكديگرمتفاوت مي باشد. اگراين اختلاف وجود نداشته باشد،اطلاعات تازه اي هم وجود نخواهد داشت. محصول مشابه، مكررا مي تواند ازمغازه مشابه خريداري شود، اما اطلاعاتي كه يك بارفراهم يا فروخته شد، نمي تواند مجددا خريداري شود؛چون خريدار،اكنون آنرا مي داند.

· اطلاعات،ممكن است مبادله شود؛اما مبادله ضروري نيست. دريافت اطلاعات مي تواند يك تجربه تماما شخصي و فردي باشد و اطلاعات هنگامي كه شخصي با يك محيط منحصرا غيرانساني درتماس باشد، ميتواند درتماس باشد.

·اطلاعات، ضرورتا كمياب نيست؛ تصور مي شود كه اطلاعات خوب تجزيه شده،خوب ارائه شده و خوب اشاعه شده هميشه دردسترس نمي باشد.

·اطلاعات،غيررقابتي است. اطلاعات مي تواند به وسيله يك شخص مصرف شود و با اين وجود براي سايرين بدون هزينه اضافي فراهم شود.


·
اطلاعات مي تواند اثرات متعدد و چندگانه اي داشته باشد، يعني يا مثبت باشد يا منفي، گاهي به صورت همزمان اين اثررا مي گذارد.


·
اطلاعات،براي موضوعات مختلف، هم مي تواند متوازن باشد و هم غيرمتوازن و گاهي به صورت همزمان،هردوحالت، باشد.

·اطلاعات،ممكن است دردسترس باشد، اما جايي كه مورد نيازاست فراهم نباشد واطلاعات فراهم شده هميشه به گونه اي مؤثراستفاده نمي شود.

·چنان چيزي به عنوان اطلاعات مطلق وجود ندارد كه بتوان آن را ارائه دادوازكل موجوديت آن بتوان استفاده مؤثرنمود، جنبه هاي كاربردي داشته باشد،دردانسته هاي مورد لزوم ازآن استفاده شود.

·اطلاعات ممكن است نه عيني باشد و نه ذهني، يا همزمان هردوباهم باشد.

·برخلاف اشياء مادي كه موجوديتي ندارند، اطلاعات مي تواندبه صورت بخش شده باشد.

·اطلاعات درمجموع مي تواند صحيح باشد يا غلط،تااندازه اي صحيح باشد يا غلط،يا نه صحيح باشد نه غلط.
·
اطلاعات، هم يك كالاي عمومي و هم يك كالاي شخصي مناسب است. مصرف اطلاعاتي يك شخص، ضرورتا مقدارموجوداطلاعات را براي ديگران كم نمي كند و قيمت آن يا ارزش آن كاهش نمي يابد.
 
اطلاعات، برخلاف اشياء، نمي تواند موجوديتي جدازارزش داشته باشد.

نظركتابداران درباره اطلاعات كتابداران،خودشان را به عنوان متخصصان اطلاعاتي مي نگرند. نگرش آنها به اطلاعات چگونه است؟ درگذشته،كتابداران بيشتر خودشان را باارتباطات يا مرحله انتقالي پردازش اطلاعات مشغول كرده‌اند. ديگران، گردآوري و سازماندهي اطلاعات را صورت مي دهند؛ مثلا-نويسندگان، هنرمندان و ناشران.كتابداران اين محتواي گردآوري شده را ارائه مي دهند و آن را دردسترس قرارمي دهند. ماداميكه يك كتابدار بايد ازمحتوا آگاه باشد، بداند چيست و كجا يافت مي شود، دل مشغولي عمده او با ارائه محتواست نه با توليد آن.
درحال حاضر،كتابداران مشتاقانه به قالبي كه اطلاعات درآن نمايان مي شود و ابزار و وسايل ارائه آن، علاقه‌مند مي شوند. بسياري ازسمينارها و مقالات مجلات كتابداري برويژگيها و نقاط بارز قالبهاي چاپي دربرابرنوع الكترونيكي تمركزمي كنند، يا درباره تعهدهاي تجاري،همچون واسطه هاي محتوايي كه ترس كتابداران ممكن است ازتخطي آنان به حريم شخصي و قابل توجه كتابداران است.

درمنابع علوم كتابداري، بحثهاي فراواني درزمينه ارزش افزوده خدمات اطلاعاتي وجود دارد. هم كتابداران و هم مراجعه كنندگان به آنها،نگران عرضه بيش ازتقاضاي اطلاعات شده اند، مي پرسند كه چگونه داده هاي بي ارزش و غيرضروري رادرجستجو براي محتواي مخصوص خود بايد حذف كرد. براي كاربران كتابخانه،موانع واقعي جهت دسترسي، تجزيه و تحليل و كاربرد اطلاعات وجوددارد و كتابداران هرگاه كه موانع دسترسي به اطلاعات را كاهش دهند، به ارزش آن مي‌افزايند. ارزش، درسهولت يافتن خاص ترين و كامل ترين منبع اطلاعاتي و درسهولت تماس و ارتباطات با اطلاعات، افزوده ميشود. ارزش، همچنين، درسهولت تجزيه و پردازش اطلاعات و درتسهيل كاربردآن اضافه مي شود. مشاوره ها با تمامي صنوف مي رساند كه همگي به خوبي اين نكته را مي دانند و آشكاراست براي مشاهده اينكه جامعه ما برفراهم آوري راه حلهاي جامع و كليدي جقدرارزش مي نهد.
براي تمام نگراني آنها براي فراهم آوري دسترسي به اطلاعات،ارائه خدمات مناسب به كاربران و ارزش افزوده، با توجه به اين واقعيت كه تعيين كميت او ارزش‌گذاري اطلاعات هنوز درهرروش قابل اندازه گيري امكانپذير نيست كتابداران از آن منع مي شوند. هرعنصراز ''دسته اطلاعات''نيازمند محاسبه خود آن است: فراهم آوري اطلاعات، ارائه اطلاعات، تجزيه و تحليل اطلاعات و نظايرآن. چه رابطه اي ميان هزينه مصرفي و تحميل شده درگردآوري اطلاعات و ارزش آن اطلاعات مي باشد؟ اين يك پرسش پردردسربراي كتابداران است. آنها بايدبراي توجيه افزايش هزينه ها جهت نمايندگيهاي مالي شان،درفقدان يك طرح معنادار جهت سنجش ارزش اطلاعات براي آينده برنامه ريزي نمايند.

تشبيهات جديد براي اطلاعات

استيگليتز به مطالعات بازاريابي خود درسالهاي 1976 و 1980 كه با سانفورد جي.گراسمن[3] انجام داد، استناد مي كند. اين مطالعات نشان داد كه “اگر اطلاعات ارزشمند است، بايد مقدارمتعادلي ازعدم توازن وجود داشته باشد.اختلافهاي مبرم و مزمن بين قيمتها و ارزشهاي اساسي كه محركهايي را براي اشخاص جهت به دست آوردن اطلاعات، فراهم مي آورد. ”استيگليتز و گراسمن،نتيجه گرفتند كه “فقط اطلاعاتي كه مي توانست به گونه اي مؤثرتوزيع شود، اطلاعات بي ارزش بود.

آيا ارجاع استيگليتز به اطلاعات بي ارزش دلالت براين دارد كه تعيين كيفيت اطلاعات به لحاظ پولي، ضرورت ندارد و ممكن نيست.اطلاعات،فقط يكي ازچيزهاي غيرمادي و غيرفيزيكي بسيار،كه مابرآن ارزش مي نهيم، نيست. آيا نيازما به سنجيدن اطلاعات به دلار، بيشتر ازنيازبه سنجش رضايتمندي براي ''خود ابرازي'' و ''خود اجرايي'' مي باشد؟

درگذشته، تلاشهاي جامعه براي تعيين يك ارزش دلاري براي اطلاعات و دانش، نتايج ناجوري را به بارآورده است. درزندگي دانشگاهي،شهرت يك محقق بستگي به ميزان ارزش فهم دانش او دارد. جامعه به حرفه‌ايهايي همچون پزشكان و وكلا، به خاطرتخصصشان پول بسيارزيادي مي پردازد. اما، رفتاريكنواخت و كليشه اي هنرمند يا موسيقيدان ضعيف، به دليل ضعف الگوها و ايده هاي ارزشي است. درچه مرحله يا سطحي، آراء و اطلاعات به راستي براي ما ارزشمند مي باشد؟ آيا رضايتمندي ازپردازش انحصاري اطلاعات، به خودي خود كافي است؟ آيا اقتصاد اطلاعات براي تجارت و شيوه زندگي ما،آنقدراساسي و اصلي شده است كه مجبورباشيم راهي براي برابرگرفتن انديشه ها و عقايد با پول نقد بيابيم؟ يااينكه،آيا يك خيزش درنظام قيمت ما،نيازي را براي يك پايه تازه جهت بازرگاني و تجارت دلالت مي كند؟

كتابداران، ماهيت به هم مرتبط دانش را،راههاي فراواني كه اطلاعات توليد شده دريك رشته دانشگاهي بارشته ديگرادغام مي شود،ديرزماني است كه تاييد كرده اند.نسبت به يافتن شباهتها براي ارزشگذاري اطلاعات درزمينه هاي تجارت،اقتصاد و حسابداري، متخصصان اطلاعاتي توانستند ازديگرالگوها، تعابيري را شكل دهند. مثلا، اطلاعات مي تواند با جريانهاي تحول و دگرگوني همراه شود:


·
اطلاعات، همواره درگردش است. اطلاعات به عنوان رسانه تبادل، محتواي تبادل و سازوكارارزشگذاري تبادل، عمل مي كند.


·
تناقص ها، نشان ازعدم وجودحالت ايستايي موازنه و سكون دارد. آنها زماني رخ مي دهند كه گردش اطلاعات، متوقف و مسدود مي شود.


·
اطلاعات، اشاعه، جذب و به كاربرده مي شود، به شيوه اي كه بتواند با استفاده تركيبي ازمنابع غني اطلاعاتي، پيوند داشته باشد.


·
درست هنگامي كه بيشترين دگرگوني ها كه دريك سطح سلولي به وقوع مي پيوندد، يكپارچگي اطلاعاتي
 مي تواند فقط به عنوان يك پديده منحصربه فردروي دهد.


·
اطلاعات،درسطوح مجزا دريك پيشرفت گام به گام،درست همچون سطوح انرژي درون يك جريان مولكولي از انرژي بالاتر در مراحل مجزا، كامل يا دريافت مي شود.


·
اطلاعات، دارايي لاينفك ساختاراست. برخي اطلاعات،پايا و ثابت هستند؛ درحاليكه برخي اطلاعات، بي ثبات هستند. برخي ازاطلاعات بي ثبات،ضرورت دارد كه به سطوح عالي يكپارچگي و پيچيدگي برسند.

· سطوح عالي اطلاعات،يعني يكپارچگي گسترده تراطلاعات، باخودش قدرت گسترده ترو بزرگتري مي آورد، دوره هاي طولاني ترثبات و پايداري و دورنماهاي درك و فهم، مي آورد.

پول، وسيله اي براي مبادله است، راهي براي سنجش نيازها و خواسته ها،موقعيت چشم داشتهاي اجتماعي، كميابي و بي نيازي، كميت و كيفيت، سودمندي و رضايتمندي و غيره. با اين حال، نظام قيمت گذاري، يك نظام انبوه و به هم پيوسته است. ما نمي توانيم به سهولت، ارزش را درسطح منفرد، تعيين كنيم. آشكاراست كه قيمت، به ندرت با ارزش ذاتي برابري مي كند. شايد ارزش، به صورت ريشه اي، يك ساختارمعنوي داشته باشد.آيا پول، بهترين جانشين براي ارزش است؟ آيا اطلاعات،خودش بهتر ميتواند ارزش را ارائه دهد؟ اطلاعات، مفهومي فراترو گسترده ترازپول و مسائل مادي دربرمي گيرد. آيا اطلاعات مي تواند سيستم نويني ازداد و ستد، يك اقتصاد حقيقي را رواج بدهد؟

 

قورباغه ها


 روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي کوچيک تصميم گرفتند که با هم مسابقه دو بدند. هدف مسابقه رسيدن به نوک يک برج خيلي بلند بود. جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش, کسي توي جمعيت باور نداشت که قورباغه هاي به اين کوچيکي بتوانند به نوک برج برسند.

توي اون جمع مي­شد جملاتي مثل اينها شنيد: "اوه,عجب کار مشکلي!!"، "اونها هيچ وقت به نوک برج نمي رسند " و يا  "هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست، برج خيلي بلندِ!"

قورباغه هاي کوچيک يکي يکي شروع به افتادن کردند. بجز بعضي که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر
مي­رفتند جمعيت هنوز ادامه مي داد,"خيلي مشکله!!!، هيچ کس موفق نمي شه!" و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف ولي فقط يکي به رفتن ادامه داد. بالا, بالا و باز هم بالاتر اين يکي نمي خواست منصرف بشه! بالاخره بقيه ازادامه بالارفتن منصرف شدند. به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زياد تنها کسي بود که به نوک رسيد! بقيه قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند اون چگونه اين کا ر رو انجام داده؟ اونا ازش پرسيدند که چطور قدرت رسيدن به نوک برج و موفق شدن رو پيدا کرده؟ و مشخص شد که برنده ي مسابقه کر بوده!!!

 

 پس دوستان عزيزم هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس کننده ديگران گوش ندیم،  چون اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوها رو ازما مي­گيرن، چيزهايي که از ته دلمون آرزوشون رو داريم! هميشه به قدرت کلمات فکر کنیم. چون هر چيزي که مي خونیم يا ميشنویم روي اعمال ما تأثير ميگذاره.

پس:
هميشه مثبت فکر کنیم! و بالاتر از اون هر وقت کسي خواست به ما  بگه که به آرزوهامون نخواهیم  ،رسيدکر باشيم !

 
و همیشه باور داشته باشیم: من همراه خداي خودم همه کار مي تونيم بکنيم.



 

 

زندگي نوشيدن قهوه است!

 
گروهي از فارغ التحصيلان پس از گذشت چند سال و تشكيل زندگي و رسيدن به موقعيت هاي خوب كاري و اجتماعي طبق قرار قبلي به ديدن يكي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند.
بحث جمعي آن ها خيلي زود به گله و شكايت از استرس هاي ناشي از
كار و زندگي كشيده شد. استاد براي پذيرايي از ميهمانان به آشپزخانه رفت و با يك قوري قهوه و تعدادي از انواع قهوه خوري هاي سراميكي، پلاستيكي و كريستال كه برخي ساده و برخي گران قيمت بودند بازگشت. سيني را روي ميز گذاشت و از ميهمانان خواست تا از خود پذيرايي كنند. پس از آنكه همه براي خود قهوه ريختند استاد گفت: اگر دقت كرده باشيد حتما متوجه شده ايد كه همگي قهوه خوري هاي گران قيمت و زيبا را برداشته ايد و آنها كه ساده و ارزان قيمت بوده اند در سيني باقي مانده اند. البته اين امر براي شما طبيعي و بديهي است. سرچشمه همه مشكلات و استرس هاي شما هم همين است. شما فقط بهترين ها را براي خود مي خواهيد. قصد اصلي همه شما نوشيدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوري هاي بهتر را انتخاب كرديد و البته در اين حين به آن چه ديگران برمي داشتند نيز توجه داشتيد. به اين ترتيب اگر زندگي قهوه باشد، شغل، پول، موقعيت اجتماعي و ... همان قهوه خوري هاي متعدد هستند. آنها فقط ابزاري براي حفظ و نگهداري زندگي اند، اما كيفيت زندگي در آنها فرق نخواهد داشت. گاهي، آن قدر حواس ما متوجه قهوه خوري هاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمي فهميم.


پس دوستان من،
حواستان به فنجان ها پرت نشود... به جاي آن از نوشيدن قهوه خود لذت ببريد