کاستیهایی که تبدیل به توانمندی می شود

مرد گوگلی و بارانی، تقویم و دوربین انسانی!، اینها القابی هستند که به بعضی از اشخاص با حافظه شگفت‌انگیز داده شده است. در مورد بعضی از آنها شاید چیزهایی خوانده باشید، شاید هم نه.

حافظه، چیز عجیبی است، چه کسی بدش می‌آید که یک حافظه قوی داشته باشد و بدون زحمت زیاد محتویات کتاب‌ها را در ذهن داشته باشد؟!

1- مرد گوگلی: تصور کنید که قادر باشید هر چیزی را به یاد بیاورید و مغزتان مانند یک فرهنگ‌نامه نام‌ها، عکس‌ها، تاریخ‌ها و رویدادها عمل کند.

یک مرد ساکن ویسکانسین، به نام برد ویلیامز Brad Williams چنین توانایی حیرت‌انگیزی دارد و این توانایی او را مبدل به نسخه انسانی گوگل کرده است. حافظه این مرد به او امکان می دهد که هر رویداد و هر چیزی را که تجربه کرده است، به خاطر بیاورد.

این مرد 51 ساله به تازگی در برنامه تلویزیونی «صبح به خیر آمریکا» حضور پیدا کرده است و در مورد حافظه‌اش گفته است: «من برای خانواده‌ام، نوعی گوگل هستم.»

 

ادامه نوشته

...

آهنگری پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم میگیرد روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزکاری، در زندگیش چیزی درست به نظر نمیامد. حتی مشکلاتش بیشتر می شد!

 یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت: "واقعا عجیب است. درست بعد از اینکه تصمیم گرفته ایی مرد خدا ترسی بشوی زندگیت بدتر شده! نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی هیچ چیز بهتر نشده."

آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها و بارها همین فکر را کرده بود و نمیفهمید چه بر سر زندگیش آمده است. اما نمیخواست دوستش را بی پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:

"در این گارگاه فولاد خام برایم میآورند و باید از آنها شمشیر بسازم. میدانی چطور این کار را میکنم؟ اول تکه فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی سنگین ترین پتک را برمیدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میکنم و تمام این کارگاه را بخار آب می گیرد.

فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله میکند و رنج می برد. باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست."

آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری آتش زد و ادامه داد:

"گاهی فولادی که به دستم می رسد نمیتواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد تمامش را ترک میاندازد. میدانم که از این فولاد هرگز تیغه شمشیر مناسبی درنخواهد آمد." 

باز مکثی کرد و ادامه داد:

"میدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر من وارد کرده است پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج میبرد. اما تنها چیزی که میخواهم این است: خدای من، از کارت دست نکش تا شکلی را که تو میخواهی به خود بگیرم. با هر روشی که میپسندی ادامه بده و هر مدت که لازم است ادامه بده اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب مکن."

 

دومین کنفرانس بین المللی RFID

دومين كنفرانس بين‌المللي شناسايي از طريق امواج راديويي موسوم به RFID اول و دوم اسفند ماه سال جاری در موسسه مطالعات و بهره وری منابع انسانی واقع در خیابان کارگر شمالی بعد از سازمان انرژی اتمی , شهرک والفجربرگزار می گردد.

اطلاعات بیشتر

E-City 2008

نخستین کنفرانس شهر الکترونیک روزهای ۸ و ۹ بهمن ماه سال جاری برگزار خواهد شد.
 
شهر الکترونیک دستاورد فناوری اطلاعات جهت صرفه جویی در زمان و هزینه به شمار می رود . کشورهای متعددی اعم از اروپایی و آمریکایی و ... از این جهت استفاده بهینه از منابع استفاده می کنند . کنفرانس شهر الکترونیک با درک نقش کاربردی سیستم اطلاعات در مدیریت فناوری و ارتباطات قصد دارد به معرفی دستاوردهای سازمانها ، نهادها و شرکتهای خصوصی در حوزه های مختلف شهر الکترونیک (دولت الکترونیکی ، بانکداری الکترونیکی ، آموزش الکترونیکی ، شهرداری الکترونیکی ، کارآفرینی الکترونیکی و... ) در سطح ملی و فراملی بپردازد.
 

مهندسي و مدیريت

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:

"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم   به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱۳۷ هستید.

مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.

مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"

مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"

مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.

ارتباط مدیر و کارمند

امروز از دوستی مطبی شنیدم واسم جالب بود، نظر شما چیه؟

  1. مدیر باهوش ،کارمند باهوش -----> درآمدزایی
  2. مدیر باهوش ،کارمند نادان    -----> محصول
  3. مدیر نادان ، کارمند باهوش   -----> ارتقاء مقام
  4. مدیر نادان ، کارمند نادان      -----> اضافه کاری