اين هم منبع آموزشي اصول كار تيمي، هركي اهلش بسم الله

17 اصل كار تيمي

5 دشمن كار تيمي

سلام دوستان

 براي اينكه يك توانايي در آدمها بوجود بياد بايد از آموزش شروع كرد ، بعد آموزش را با كار عملي تجربه كرد ، بعد از آن با تمرين بيشتر مي تونيم آن كار ملكه ذهنم كنيم .

هر كي اهل كار تيمي بيشتره بسم الله با آموزش شروع كنيم.

پروژه درس فاوا در سازمان

با سلام خدمت دوستان

امروز (یکشنبه) هم ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر جهت انجام پروژه فاوا در سازمان میریم سازمان.

هر کی دوست داشت میتونه بیاد تا پروژه رو تکمیل کنیم.

مرسی از همگی 

یک زن ایرانی مدیرعامل کمپانی "DELL" شد

روز پنج شنبه هفته گذشته اعلام گردید که ماریا خورسند زن 49 ساله ایرانی الاصل به مدیر عاملی کمپانی مشهور تولید سخت افزار کامپیوتری "DELL" در سوئد منصوب شده است.

کمپانی آمریکایی "DELL" یکی از بزرگترین تولید کنندگان سخت افزار کامپیوتری در جهان بشمار میرود.

خورسند قبل از آن رئیس بخش تکنولوژی بازار مالی و سهام در شرکت "او ام اکس" بود که صاحب بورس سهام کشورهای نوردیک و بالتیک بشمار میرودبوده است .

 این بانوی ایرانی تبار همچنین در سالهای بسیار طولانی از روسای ارشد کمپانی تکنولوژی ارتباطاتی اریکسون در سوئد و از جمله رئیس پروژه انقلابی "بلو توس" (دندان آبی) بوده است که ارتباط واحدهای مختلف الکترونیکی با یکدیگر را بصورت بی سیم ممکن میسازد ماریا خورسند متولد سال 1957 در شهر ساری از استان مازندارن ایران است.

او در سن 14 سالگی به آمریکا رفت و دارای فوق لیسانس کامپیوتر است. ماریا خورسند در سال 1987 آمریکا را ترک نموده و به سوئد مهاجرت نمود. او دارای همسر و یک دختر است.

حقیقت تلخ  ...

در سال ۱۹۹۰ در دانشگاه سوربن تدریس میکردم . روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سئوالی مطرح کرد: استاد شما که از جهان سوم می آیید ، جهان سوم کجاست ؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود . من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد می کنم .

به آن دانشجو گفتم : جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب میشود و هر کس بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد. 

                                                                                               پروفسور محمد حسین پاپل

 

دوستدار شما

با سلام به همه دوستان عزيز اميدوارم که اين به ظاهر تعطيلات بين ترمي تا کنون به شما خوش گذشته باشه. واسه اينکه خيلي از بحثها و درسها دور نباشيم به نظر شما دوستان براي يک سازماني که شامل حجم اطلاعاتي زياد و مهمي است، همچون سازمان ثبت اسناد يا املاک! چه طرح جامعي ميتواند تدوين شود که شامل معماري و زير سيستم‌ها، محيط نرم‌افزاري و … باشد؟  

مواظب باشیم  که مساحتمون با تغيير جا تغيير نكنه...

 

يك خبر (‌شايد ديروز خوانده باشيد.)

طرح ادغام شوراهاي موازي حوزه IT

در جلسه شوراي عالي فناوري اطلاعات كشور با حضور رييس جمهور، پيشنهاد ادغام چند شوراي موازي در حوزه فناوري اطلاعات ايران بررسي شد.
در اين جلسه، پيشنهاد ارائه طرح «ادغام شوراي عالي اطلاع‌رساني‌، شوراي عالي امنيت فضاي تبادل اطلاعات(افتا) و شوراي عالي انفورماتيک در شوراي عالي فناوري اطلاعات کشور» به شوراي عالي اداري به تصويب رسيد.
اين طرح كه با هدف كاهش مراجع موازي و افزايش کارآيي امر سياستگذاري فناوري اطلاعات در سراسر کشور ارائه شده است، با تصويب در شوراي عالي اداري، موجب تغيير در ساختار مديريتي عرصه فناوري اطلاعات ايران خواهد شد.
در اين جلسه همچنين مقرر شد کارگروهي با عضويت وزارتخانه‌هاي آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان صدا و سيما و دبيرخانه شوراي عالي فناوري اطلاعات کشور براي تدوين راهکارهاي فرهنگ‌سازي و اطلاع‌رساني و ارائه آموزش‌هاي عمومي و اختصاصي در حوزه فناوري اطلاعات از طريق شبکه‌هاي صدا و سيما تشکيل شود.
اين در حالي است كه فقط حدود يك سال از اصلاح و تصويب آيين‌نامه تازه شوراي عالي اطلاع‌رساني توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي‌گذرد.
هنوز در خصوص جزئيات بيشتر اين طرح، به ويژه ادامه وظايف قانوني شوراهاي سابق، خبري منتشر نشده است.
گفتني است كه اين طرح از مدت‌ها پيش در محافل و رسانه‌هاي فناوري اطلاعات مطرح بود. 

 منبع سايت مگفا

فراخوان اولین مجمع عمومی

با سلام

احتراما، باستحضار می رساند اولین مجمع عمومی عادی تعاونی در شرف تاسیس " توسعه تجارت اطلاعات آرمان گستــر" ساعت 16 روز شنبه مورخ 04/06/85 در محل سازمان مدیریت صنعتی بـــرگـــزار می گردد.

از کلیه اعضاء دعوت می شود با بهمراه داشتن فیش پرداخت حق عضویت، جهت اتخاذ تصمیم در خصوص موارد ذیل در این مجمع حضور بهم رسانند.

دستور جلسه:

1-     بررسی و تصویب اساسنامه

2-     انتخاب اعضای اصلی و علی البدل هئیت مدیره

3-     انتخاب بازرس اصلی و علی البدل

                                               

                                                                                                    با تقدیم احترام

                                                                                                 نماینده هئیت موسس

                                                                                                       ندا اشرفی

 

                                                                                     

 

 

پروژه درس فاوا در سازمان

با سلام خدمت همه دوستان

جلسه بعدی جهت انجام پروژه درس فاوا در سازمان و جمع بندی مطالبی که دیروز با دوستان در موردش بحث کردیم روز شنبه ۲۸/۰۵/۸۵ ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر در سازمان تشکیل میشه.

در ضمن مرسی از اینکه دیروز اومدید.

طرح يك سوال

سلام دوستان

مي خواستم در اين زمينه نظرهاي اهالي و بلاگ را داشته باشيم .

با توجه به سوابق كار و تجربيات شما

 شاخصهاي  مناسب و قابل اندازه گيري براي سنجش فعاليتهاي گروه هاي فنآوري اطلاعات در سازمان هاي بزرگ و كوچك كدامست؟

طرح يك سوال

 

از اينكه دوستان دوره ششم ما را در جمع خود پذيرفتند .تشكر مي نمايم .( همچنین با تشکر ویژه از آقای کجویی كه اين امكان را بنده فراهم آوردند.)  با توجه به خواندن متون درج شده در وبلاگ با تعدادی از دوستان کم و بیش آشنا شده ام - ظاهرا رسم این وبلاگ معرفی ابتدای اعضای آن می باشد به همین دلیل مختصر خود را معرفی می نمایم .

نام و نام خانوادگی : علیرضا محب جلیلی

مدرک تحصیلی قبلی:

۱- فوق ديپلم كامپيوتر - از دانشگاه شهيد بهشتي تهران در سال ۱۳۷۰

۲- مهندسی نرم افزار از دانشگاه ازاد - واحد جنوب تهران در سال ۱۳۷۸

سابقه کار مرتبط :۱۴ سال

«محل كار فعلي : شركت ايران خودرو - واحد سيستم هاي سواري سازي

كار فعلي : كارشناس مسئول واحد (طراحي سيستم هاي مكانيزه )

ادامه نوشته

درس هاي مديريت


Lesson One
An eagle was sitting on a tree resting, doing nothing.
A small rabbit saw the eagle and asked him, "Can I also sit like you and do nothing?"
The eagle answered: "Sure, why not."
So, the rabbit sat on the ground below the eagle and rested. All of a sudden, a fox appeared, jumped on the rabbit, and ate it.
Management Lesson - To be sitting doing nothing, you must be sitting very, very high up.
Lesson Two
A turkey was chatting with a bull. "I would love to be able to get to the top of that tree," sighed the turkey, "but I haven't got the energy."
"Well, why don't you nibble on some of my droppings?" replied the bull. "They're packed with nutrients."
The turkey pecked at a lump of dung, and found it actually gave him enough strength to reach the lowest branch of the tree. The next day, after eating some more dung, he reached the second branch. Finally after a fourth night, the turkey was proudly perched at the top of the tree.
He was promptly spotted by a farmer, who shot him out of the tree.
Management Lesson - Bullshit might get you to the top, but it won't keep you there.
Lesson Three
A little bird was flying south for the winter. It was so cold; the bird froze and fell to the ground into a large field.
While he was lying there, a cow came by and dropped some dung on him. As the frozen bird lay there in the pile of cow dung, he began to realise how warm he was. The dung was actually thawing him out!
He lay there all warm and happy, and soon began to sing for joy.
A passing cat heard the bird singing and came to investigate. Following the sound, the cat discovered the bird under the pile of cow dung, and promptly dug him out and ate him.
Management Lesson - (1) Not everyone who shits on you is your enemy. (2) Not everyone who gets you out of shit is your friend. (3) And when you're in deep shit, it's best to keep your mouth shut!
This ends your two-minute management course.

درخواست جلسه

با سلام مجدد

با توجه به اینکه زمان زیادی جهت انجام پروژه درس فاوا در سازمان و مدیریت نداریم. خواستم نظر دوستان رو جهت داشتن جلسه ای در روز سه شنبه ۲۴/۰۵/۸۵  بعد از ظهر در محل سازمان داشته باشم.

نظر سنجی

با سلام خدمت دوستان

همون طور که در جریان هستید مراحل اولیه تشکیل تعاونی انجام شده و طبق قانون و مقررات تشکیل تعاونی، اعضای هئیت موسس موظف اند که اول مجمع عمومی رو برگزار کنند. لذا خواستم نظر دوستان رو جهت برگزاری مجمع بین تاریخ ۰۴/۰۶/۸۵ تا ۱۰/۰۶/۸۵ و زمان برگزاری آن داشته باشم. لازم بذکر است طبق قانون، پرداخت حداقل یک سوم حق عضویت جهت شرکت در مجمع الزامیست.

با تشکر از همکاری همه شما

تکلیف درس فاوا در سازمان و مدیریت

سلام دوستان.

شاید یادتون رفته وقتمون برای حل دسته گلی که به آب دادیم و البته از طرف گروه کلی سورپرایز شدیم داره تموم میشه.خیلی خوبه که حالا با هم این مسئله را حل کنیم.

اگر کسی ایده ای برای حل این مسئله (که هرگز نمونش در کلاس نیومد) داره زودتر بگه تا بتوانیم یک جمع بندی کنیم و به این داستان خاتمه بدیم.

با این همه همفکری و حمایت خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کنه

استخدام فوری برنامه نویس حرفه ای #C

لطفا اگر کسی را سراغ داشتید که دوست داشت با ما همکاری کنه ، هم اخلاق حرفه ای خوبی داشت هم برنامه نویس خوبی بود به من معرفی بفرمایید .

تئوری حقوق

تئوری حقوق

مردم همیشه می گویند مهندسان و دانشمندان هیچگاه نمی توانند به اندازه مدیران و بازاریابها درآمد کسب کنند.این گفته مردم توسط معادلات ریاضی زیر اثبات میشود:

فرض 1 : اطلاعات معادل قدرت (یا به عبارت دیگر، دانش مساوی توان) است.

فرض 2 : زمان معادل پول ارزش دارد.

 

همه می دانیم که:   زمان/کار= توان (یا قدرت)     چون     دانش (یا اطلاعات)= قدرت

  پس    زمان/کار=دانش    و چون      زمان=پول   پس    پول/کار=دانش    در نتیجه     دانش/کار=پول

بنابراین، هنگامیکه دانش به سمت صفر میل می کند، پول به بی نهایت می رسد، مستقل از این که مقدار کار چقدر باشد!

نتیجه گیری: هر چه کمتر بدانید ، پول بیشتری بدست می آورید.

 

آرزو !

بعد از یک عمر زندگی عشقولانه یک زوج ...

ادامه نوشته

ایجاد آرشیو موضوعی ...

با سلام و تشکر از توجه دوستان به وب لاگ

با توجه به پیشنهاد یکی از دوستان و نظر به ازدیاد مطالب و روند رو به رشد مطالب دوستان و جهت دسترسی آسانتر به نوشته های عزیزان  ، دسته بندی موضوعی ذیل صفحه ورود مطالب جدید اضافه شده که باتوجه به مضوعاتی است که تاکنون در سایت استفاده شده است .

لذا خواهش میکنم دوستان از این به بعد پس از پایان مطالبشون در بخش مرتبط با موضوع ، موضوع مورد نظر و مرتبط رو هم انتخاب کنند .

ضمنا اگر پیشنهاد موضوع تازه یا ویرایش موضوعات فعلی رو هم دارید بفرمایید تا اضافه یا اصلاح شود.

با تشکر و احترام

دوستدار شما

روز پدر ...

روز ولادت امیر المومنین علی علیه السلام به زیبائی و بدرستی روز پدر و روز مرد نام گرفته است . شاید بهترین مثال برای مردی و پدری ، وجود مبارک ایشان و زندگی پر ثمر آن حضرت باشد.

این روز برزگ را به تمامی عزیزان و همراهان همکلاسی و غیر همکلاسی تبریک میگویم .

و شما را به خواندن گفتاری از امیرالمومنین علی علیه السلام مهمان میکنم :

ای مالک اکنون که به مصر میروی بدان که در آنجا دو گروه در کنار تو خواهند بود

هر دو گروه را برادر خود بدان 

چه یکی برادر تو اند در دین و دیگری برادر تو اند در خلقت ... 

 

ارادتمند و دوستدار شما  

30 قانون جهاني موفقيت

قانون ۱ ...

ادامه نوشته

تبادل نظر

با سلام خدمت همه دوستان

پیرو بحثی که  از طرف یکی بازدید کنندگان وبلاگ که ظاهرا از دوستان دوره چهارم هستند مطرح شد خواستم این بحث عمومی تر بشه و با دوستان به تبادل نظر در این زمینه ها بپردازیم:

1- شاخص تاثير گذار عملكردي گروه هاي در IT در سازمان چيست ؟
2- چگونه بايد پروژه هاي نرم افزاري را در سازمان هاي برون سپاري كرد؟
3- براي انجام اين گونه امور، قانون گذار استاندارد كيست و با چه استانداري عمل مي كند؟

یه نکته

موفقيت هر مديري به اين بستگي ندارد كه كارش را خوب انجام دهد، بلكه به اين بستگي دارد كه كارها چگونه به دست ديگران خوب انجام شود.

ببخشید یک سوال!

میشه یکی از دوستان قبول زحمت کنند و بفرمایند ۳ تا از خواص وبلاگ چیه ؟ تا یه تازه کاری هم مثل بنده بیاد تو باغ و .........

البته پیشاپیش تشکر میکنم که اینجانب رو راهنمایی می کنید!

بدون شرح !

قضیه اون هلی کوپتره

می گن یه روزی یه هلی کوپتری تو آمریکا در حین پرواز خراب می شه و کلیه وسایل ناوبریش از کار می افته و به همین خاطر گم می شن، بعد از طی مسافتی نزدیک یه ساختمون می رسن و تصمیم می گیرن روی یه کاغذ بزرگ بنویسن :"ما الان کجاییم" و اونو به افرادی که تو ساختمون هستن نشون بدن.این کار رو می کنن.

افرادی هم که توی ساختمون بودن یه کاغذ خیلی بزرگ رو می گیرن طرف هلی کوپتر که روش نوشته شده بود:

"شما الان تو هلی کوپتر تون هستین" گفتگو ی زیر حرفهای بین خلبان و کمک خلبان بعد از این قضیه است:

خلبان :من فهمیدم کجا هستیم.

کمک خلبان :خب کجا هستیم؟

خلبان :ما روی ساختمون شرکت مایکروسافتیم

کمک خلبان :!!!! ؟؟؟؟ ببین تو چه جوری اینو فهمیدی، اونا که یه جمله خیلی ساده و بی معنی به ما نشون دادن.

خلبان :دقیقا، تنها جایی تو این کره خاکی که اطلاعات درست ولی بدرد نخور تولید می کنند و به خورد مردم می دن شرکت مایکروسافته

نخستين كنفرانس بين‌المللي شش سيگما

نخستين كنفرانس بين‌المللي شش سيگما در روزهاي 25 و 26 مرداد ماه در تهران برگزار مي‌شود.

مهندس آقايي، دبير اجرايي كنفرانس در گفت‌وگو با خبرنگار علمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار كرد: در اين كنفرانس سعي داريم به طور علمي و زيرساختي به اهميت شش سيگما و خدماتي كه مي‌تواند در جهت بهبود كيفيت به سازمانها ارائه دهد، بپردازيم و اين كنفرانس در حالي طراحي و برنامه‌ريزي شده كه علاقه و توجه بسياري از شركتهاي بزرگ به مبحث شش سيگما جلب شده اما فعاليتهاي صورت گرفته در اين زمينه پراكنده و بدون هدف بوده‌اند و منابع اطلاعاتي در مورد اجراي پروژه‌هاي شش سيگما نيز در كشور بسيار نازل هستند.

ادامه نوشته

(  َامرداد )

سیر تکامل انسان در دین زرتشتی از شش مرحله می گذرد.

نخست وهمن است . آغاز تکامل که به معنی نیک اندیشی است پله دوم  اردیبهشت است یا همان بهترین راستی .دارا بودن این دو ویژگی نتیجه ی رسیدن به شهریور است که نشان شهریاری و فرمانروایی بر خویش است .

پله چهارم سپندارمز  ،امشاسبند مهر و فروتنی است .

نیک اندیشی ، راستی ، شهریاری ، مهر و فروتنی انسان را به خرداد که همان کمال و رسایی است می رساند و

سر انجام (  َامرداد ) یعنی بی مرگی و جاودانگی که آرزوی همه ی جهانیان است ...

الف ابتدای (  َامرداد ) به معنای (بی) است الفی که در گذر زمان به فراموشی سپرده شد ...

اهالی بلاگ توجه

حضرات محترم و محترمه ای کی -ان ای - کلیه خوانندگان داخلی و خارجی اگر اهل ادامه کل کل هستید

کامنتهای متن آقای فرامرزی را به ۱۰۰ برسونیم .... این هم لینکش بسم الله ... تا یک رکورد بلاگی به ثبت برسه

http://6mitm.blogfa.com/8505.aspx

هوای حوصله ات ابری است ؟!...

نمی خواهید کمی هوای حوصله تان تازه شود ؟!

شش سیگما

 
(روش شش سیگما فلسفه تجارت و قدم اولی است که کیفیت جهان تراز و و بهبود مستمر جهت دستیابی به بالاترین سطح رضایت مشتری را میسر می سازد...)
برای مطالعه ی بیشتر در این مورد می توانید نگاهی به این فایل بیاندازید : 
 

می شه یک کم برید عقب تر ؟!

پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌نويس در يك شركت خدمات كامپيوتري استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و مي‌توانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر كاركنان ديگر را از سر خود بيرون كنيد." آدمخوارها قول دادند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند.

چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر ‌زد و ‌گفت: "مي دانم كه شما خيلي سخت كار مي‌كنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافت چي هاي ما ناپديد شده است. كسي از شما مي‌داند كه چه اتفاقي براي او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بي‌اطلاعي ‌كردند.

بعد از اينكه رئيس شركت رفت، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد: "كدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده؟"

يكي از آدمخوارها با اكراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها ‌گفت: "اي احمق! طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه‌ها را خورديم و هيچ كس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد!  از اين به بعد لطفاً افرادي را كه كار مي‌كنند نخوريد."

سلام دوستان :

لطفا" اگر برنامه دسته جمعی برای بیرون رفتن هست در وبلاگ خبرش را درج کنید ماهم بیاییم . منظور از ما خودم و ماشینم است .

با تشکر

ارادتمند شما

نثاری

 

 

 

نگاهی به انجمن هاي علمي ايران و جهان در حوزه فاوا

رشته ­هاي مرتبط با فناوري اطلاعات با سرعت زيادي به پيش مي­روند و هر متخصص در اين زمينه که خود را با اين پيشرفت ها همگام نسازد، در مدت کوتاهي معلومات خود را کهنه و غير قابل استفاده خواهد يافت. بنابراين نياز متخصصين اين حوزه به شرکت در انجمن­هاي علمي، انکارناپذير است.

مقدمه

انجمن علمي نهادي است مستقل، غيرانتفاعي و غير سياسي که با حضور و فعاليت داوطلبانه گروهي از افراد علاقمند در زمينه ي خاصي از علوم فعاليت مي کند. در اين مقاله در ابتدا، اقدام به معرفي برخي از مهمترين اين انجمن­ها در حوزه فناوري اطلاعات در جهان مي پردازيم و سپس با معرفي انجمن هاي فعال علمي ايران در اين حوزه که فعاليت هاي انتشاراتي قابل ملاحظه­اي دارند، به بررسي مشکلات و موانع پيش روي اين انجمن­ها خواهيم پرداخت.

ادامه نوشته

یه دعوت که باید قبول کنین

سلام رفقا:

شاید تو روزای گذشته شنیده باشید که آقای بهرام مهذبی که مدیر ارشد مایکروسافت در منطقه بودن متاسفانه در سن ۴۸ سالگی در منزلشون در فرانسه فوت کردن.با ابراز تاسف از این به نظرم اتفاق بزرگ و این تاسف که باز یک آدم بزرگ که میتونست و تونست برای ایرانی  بیشتر از گذشته عزت بیاره، قبل از اینکه بشناسیمش از بینمون رفت و اینکه تا یکی رفت یادمون اومد که قبل ازاینکه بره بود! خواستم بدونید که برای ایشون مجلس یادبودی با شکلی متفاوت از یک مجلس مرسوم در روز سه شنبه ۱۰/۵/۱۳۸۵ ساعت ۵ تا ۷ بعد از ظهر در کانون فرهنگی شهید مفتح (کاخ جوانان سابق) به آدرس شریعتی بالاتر از همت و نرسیده به حسینیه ارشاد برگزار میشه.

این مژده رو هم بدم که استادخرم افتخار دادن و تو این مراسم چند دقیقه ای صحبت میکنند.  

ممنون میشم شما هم تشریف بیارین.

 

حکایت

(روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم . )

حکایت

(جنگجويي از استادش پرسيد: بهترين شمشير زن کيست؟
استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو . سنگي آنجاست . به آن سنگ توهين کن.
شاگرد گفت:اما چرا بايد اين کار را بکنم؟سنگ پاسخ نمي دهد.
استاد گفت خوب با شمشيرت به آن حمله کن.
شاگرد پاسخ داد:اين کار را هم نمي کنم . شمشيرم مي شکند . و اگر با دست هايم به آن حمله کنم ، انگشتانم زخمي مي شوند و هيچ اثري روي سنگ نمي گذارند . من اين را نپرسيدم . پرسيدم بهترين شمشيرزن کيست؟
استاد پاسخ داد:بهترين شمشير زن ، به آن سنگ مي ماند ، بي آن که شمشيرش را از غلاف بيرون بکشد ، نشان مي دهد که هيچ کس نمي تواند بر او غلبه کند)

take home

بچه ها نظرتون چیه که تمرین آقای مهندس میرزاعبدللهی را دسته جمعی انجام بدیم ؟

....

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد                      یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

هممون جعفر بزرگی رو کم و بیش می شناختیم . بابا بزرگ خاطرات بچگی که حالا دیگه بین ما نیست.

شاید خیلی هامون هنوزم صدای مرغ صحرش تو گوشمون باشه و حالا اونه که با رفتنش داغ همه ما را تازه تر کرده .....................

 

روحش شاد

میشود جور دیگر دید...

سلام رفقا
راستش از صبح چند بار سعی کردم یه چیزی بگم دیدم نمیشه.یعنی هربارکه مطلب آقای کچوئی رو خوندم دیدم از هر زاویه ای میشه یه جور دیدش. مثل همه چیزای دیگه. به قول معروف هرکسی ازظن خود شد یارمن. اصلا هم قرار نیست مثل هم فکر کنیم و مثل هم باشیم. ولی اونجوری که من دیدم یعنی این:
خیلی سریع به هم رسیدیم و خیلی عجیب و تقریبا غیر منطقی جمع شدیم. این خطر همیشه برای این سریع به اوج (مثلا اوج) رسیدن ها وجود داره یعنی سقوط آزاد اونم با سر(آمار تلفاتمون هم که بالا رفته . دست و پا و اینا) .
این قصه محدودیت نداره .برای همه است .جلوگیری از اون هم خیلی سخته و در عین حال ساده است. بر میگرده به یه خورده و یه ذره ازبالاتر نگاه کردن. میدونم که نمیشه به همین راحتی نسخه نوشت. اصلا هم تو این مقام نیستم. ولی این روش من بوده همیشه و هست.
زود تصمیم نگیریم. اصلا یه وقتایی تصمیم نگیریم. همیشه یه چیزای مهمتری هست که میشه براشون از یه چیزای مهم دیگه گذشت.
من نمیتونم اینا رو به تعاونی ربطش بدم چون موضوعات دم دست تر دیگه ای هم هست. رفقا ما اون رفقای 1 ماه پیش نیستیم. هستیم؟ کی مقصره چیه؟
بهترین راه حل : زیاد به این موضوع هم فکر نکنیم.از بحث زیادی چیزی در نمیاد اغلب. هنوز کمی صبر لازمه. بگذاریم با فطرتمون بریم جلو.
ببخشید نظر من بود. همین. میدونم که شما هم دلتون میتپه برای 2 دقیقه آرامش.

دلم خواست یه بار دیگه یه حرفی رو که چند روز پیش نوشته بودم بیارم جلوتون

دوباره بخونین لطفا: 

ادامه نوشته

آخرین روز کلاس ترم اول

فردا آخرین روز کلاس ترم اوله !

فکرشو بکنید به اندازه یک چهارم کارشناس ارشد شدیم !!

دوستهای کلاس اولتون یادتونه ؟ کلاسهای بعدی و بعد دانشگاه ...

چندتا از دوستان اون موقع را هنوز تو جمع دوستتاتون دارید ؟

تا حالا به این فکر کردید که انگار دوستی هایی که پشت میز و نیمکت شکل می گیره یه حس و حال دیگه داره ! فکر شو بکنید ده سال دیگه در حالی که احتمالا  اکثرمون کلی دچار تغییرات مهمی  شده ایم با چند جین بچه دور هم جمع می شویم و یاد این روزها را میکنیم ...

نمی دانم  شاید خاصیت میز و کلاس درسه ... هر چی هست من تمام بچه های کلاسمون را دوست دارم . حتی استادهامون راهم مثل معلم های مدرسه ی بچگی هام دوست دارم .

 اون موقع ها بچه بودم خیلی از دوستهام را گم کردم .دیگه هیچ خبری ازشون ندارم .اما حالا دلم نمی خواهد این جمع با صفا و این دوستی های قشنگ را گم کنم .

بیاید صاف و صادق اما بدون بچه بازی قدر این دوستی قشنگ را بدونیم .

سه راه ...

( انسان سه راه دارد: راه اول از انديشه مي‌گذرد، اين والاترين راه است. راه دوم از تقليد مي‌گذرد، اين آسان‌ترين راه است. و راه سوم از تجربه مي‌گذرد، اين تلخ‌ترين راه است. )

کنفسيوس

نه مخالفم تازه شروع شده ...

شاید تفاوت نگاه آدمها از همینجا ها معلوم شود ... زمانی که خیلی جوان بودم در مراسمی گفتم برای شهدا ختم بی معنی است ختم مال آدمهایی است که به پایان میرسند نه شهدا که با رفتنشان شاهد ما می مانند و زنده ابدی ...

هیچ راهی به پایان نمیرسد مگر آنکه خودمان بخواهیم ، به جای اینهمه سخن گفتن از فرصت از دست رفته و اعلام پایان ترم و ... به خاطر بیاوریم که چه لحظات خوبی در این ایام داشتیم ، خاطراتی که میتوانند برای همیشه تکرار شوند و ادامه داشته باشند .

هر رابطه ای بسته به اینکه از چه زاویه ای به آن نگاه کنیم میتواند کوتاه و مقطعی یا مستمر و دائمی جلوه کند . زاویه دید آدمها هم از منطق حاکم بر زندگی آنها ناشی میشود از منطقی که آدمهای اطراف زندگی هر کس به او می آموزد ...

منطق زندگی گروهی از ما اینست که برای دوست داشتن کسی یا کسانی به دنبال هزاران دلیل و علت میگردیم ، زمان صرف میکنیم و چون فرض ما اینست که همه بد هستند مگر خلاف آن ثابت شود در جستجوی دلائل دوستی و حفظ آشنایی میگردیم و چون احتمالا در زمان کوتاه این دلایل فراهم نمیشود آرام آرام میان ما و آدمهای اطرافمان فاصله ایجاد میشود .

جای حس خوبی که به هم داشتیم یا میتوانستیم داشته باشیم را شک و تردید و دودلی پر میکند ... به خودمان ده ها خاطر ناخوش وعجیب و غریب را در مورد کسی یا کسانی راه میدهیم در حالطکه دلیلی برای آن نداریم .

آدمهایی در اطراف ما هستند که همواره در نقش آلارم و دزدگیر عمل میکنند ، آنها با منطقی متفاوت در این عالم زندگی میکنند ، به ما آموخته اند که همیشه مراقب آدمهای اطرافمان باشیم . همه آدمهای اطرافمان را بعنوان کسانیکه میخواهند آسیبی به ما برسانند به مامعرفی میکنند و ...

آنهائیکه نمیدانستند زندگی یعنی چه رهنمایم بودند

و مرا میگفتند که چو آنها باشم ، 

که چو آنها دائم فکر خوردن باشم ... فکر گشتن باشم    فکر یک زندگی بی جنجال  

فکر ثروت باشم ...

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

زندگی داشتن ثروت نیست ، زندگانی کردن فکر خود بودن وغافل زجهان بودن نیست

من شدم خلق که مثمر باشم ، نه چنین زائد و بی جوش وخروش

عمر بر باد و به حصرت خاموش

من شدم خلق که مثمر باشم ، شمع راه دگران گردم وبا شعله خویش ره نمایم به همه گرچه سراپا سوزم ...

...

من امروز به همه به خودم به شما هشدار میدهم چه آنهایی که چون اهل تاثیر گذاری نیستند آرام آرام راه خود را از دیگران جدا میکنند و چه دیگرانی که باهم بودن به قیمت جدایی از دیگران را طلب میکنند هر دو به پایان این راه و هر راه دیگری رسیده اند . هر دو گروه ما باید به سمت با هم بودن بر گردیم و نگذاریم که داستان باهم بودن وبا هم زندگی کردن هیچگاه پایان پذیرد ...

به جای جستجو برای دلیل با هم بودن به دنبال دلیلی برای جدایی و گوشه گیری بگردیم .

به جای شک و تردید به دیگران به یکدیگر اعتماد کنیم ... به جای پایان به فکر آغاز باشیم و ...

فراموش نکنیم به ما توصیه و بلکه دستور داده شده به دنبال توسعه روابط خودمان در دایره های تازه باشیم و از دایره های خانوادگی ، قبیله ای ، شهری و دیگر دایره های بسته به دایره های بزرگتری با شجاعت پابگذاریم ...

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم قبائل و شعوبا لتعارفو ان اکرمکم عنداله اتقکم ...

وای مردم ( نه ای مسلمانان ) ما شما را از زن و مرد آفریدیم و شما را از قبیله ها ، گروه ها ، ملت ها و سلیقه های مختلف قرار دادیم  تا بایکدیگر آشنا شوید ( و در ارتباط با یکدیگر قرار گیرید ) بدانید که بهترین شما نزد خداوند با تقوا ترین شماست ( تقوا هیچ ارتباطی با دین مردم ندارد موضوعی است فرا دینی و اخلاقی )

 

در این مورد حرفهای زیادی هست که در جلسه های گروهی میشود گفت وشنید ...

 

دوست دار شما       

تمام شد .......

امروز یک لحظه وقتی به سالن ۱۰۰ نفره امتحان نگاه کردم فقط یک چیز به یادم آمد.

پروازرا بخاطر بسپار پرنده مردنیست.

دونه گندم

ما هر کدوممون دونه های گندمی هستیم که یکی از عواقب زیر رو در پیش رو داریم:

 

- گندم رو میشه تو کیسه کرد و تو انباری گذاشت تا روزی خوراک چهارپایی بشه.

- گندم رو میشه آسیاب کرد و تبدیل به نان کرد.

- گندم رو میشه در خاک نهاد و اجازه داد رشد کنه و خوشه طلایی خودرو بسازه و هزار نمونه از دونه نخست رو بوجود بیاره.

- گندم می تونه یه تفاوتی هم داشته باشه، نتونه بین خوراک چهارپا شدن، آسیاب شدن، تبدیل به نان شدن و یا کاشتن انتخابی داشته باشه.                                              

 

انتخاب عنوان با خودتون

در روزمرگی زندگی یک موسیقیدان ، همان آهنگهایی موج می زند که در تمام طول حیات انسان

 می تواند حضوری مواج داشته باشد.

در زندگی جاری یک نقاش هم همان پرده های نقاشی شگفت انگیزی پدید می آورند، که پیشاپیش رنگ و طرح ابدیت را برتن خود دارند.

یک پیشنهاد

سلام

با تشکر از همه دوستانی که دوباره شروع کردن به نوشتن میخواستم خواهش کنم از اونایی که مطالبشون طولانیه که از گزینه " ادامه مطلب " استفاده کنند. اینجوری تو یک صفحه موارد بیشتری قابل مشاهده خواهند بود.

باز هم متشکرم.

اس اف

فایلها

۱. چند روزی بود که فرصت نکرده بودم به وب لاگ سر بزنم از نوشته های همتون کلی ذوق کردم

شروع کردم به نوشتن اما ظاهرا چون هم زمان باهم می نوشیتم بلاگفا خل شد نوشته های منو گم کرد .... 

اما راستش چون کول دیسک سابق من دو هفته پیش دل به صاحب دیگری بست و رفت من دقیقا نمی دانم که چه چیزی را باید می گذاشتم تو وبلاگ اگر چیزی جا مانده بفرمایید تا در اسرع وقت آنهارا هم اگر داشتم در وبلاگ قرار دهم .

۱. قوانین اقتصاد دیجیتال

۲. کارگاه پژوهش در اینترنت

 

یک روز زندگی

دو روز مانده بود به پایان جهان ، تازه فهمیده بود که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمین رابهم ریخت ، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته ها پیچید ، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت : "عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت.تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی ، تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."

لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز! با یک روز چه کار می توان کرد!؟

خدا گفت : "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید." و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : "حالا برو و زندگی کن ." او مات و مبهوت ، به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید . اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید را برود ، می ترسید زندگی از لابه لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد ... بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد.بگذار یک مشت زندگی مصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید ، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا برود ، می تواند بال بزند ، می تواند پا روی خورشید بگذارد ، می تواند ... او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را بدست نیاورد اما .... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید. روی چمن خوابید .کفش دوزکی را تماشا کرد.سرش را بالا گرفت و ابرها را دید. و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد. وبرای آنهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او درگذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود!