واقیتهای روزگار ما
بیشتر از سابق دارو می خوریم ولی سلامتی کمتری داریم.
نوشیدنی زیاد می خوریم. سیگار زیاد می کشیم ، بی پروا خرج می کنیم ، بسیار کم می خندیم ، با سرعت زیاد رانندگی می کنیم، زود عصبانی می شویم، شبها دیر می خوابیم، صبحها خسته از خواب بیدار می شویم، بسیار کم می خوانیم، بسیار زیاد تلویزیون تماشا می کنیم و به ندرت دعا می کنیم.
مقدار چیزهایی که در اختیار داریم بیشتر از سابق است ولی ارزش خود ما کمتر شده است.
بیشتر حرف می زنیم و کمتر فکر می کنیم.
کمتر عشق می ورزیم و بیشتر نفرت داریم.
یاد گرفته ایم چگونه زندگی را بگذرانیم ولی نمی دانیم چگونه زندگی را بسازیم.
ما سالهای زندگی مان را افزایش داده ایم ولی زندگی سالهایمان کاهش یافته است.
ما تا ماه می رویم و برمی گردیم ولی از کوچه رد نمی شویم تا به همسایه جدیدمان سری بزنیم.
کارهای بزرگتری انجام داده ایم ولی نه بهتر.
اتم را شکافته ایم ولی پیشداوریهایمان دست نخورده باقی مانده اند.
بیشتر برنامه ریزی می کنیم و کمتر کار.
همیشه عجله داریم و کمتر صبر می کنیم.
کامپیوترهای بیشتری می سازیم و اطلاعات بیشتری در آنها نگهداری می کنیم ولی ارتباطمان با همدیگر کمتر و کمتر شده است.
با سیستم تغذیه ای که داریم، چاقتر از سابق شده ایم ولی شخصیتمان نحیفتر و لاغرتر شده است.
حالا زن و مرد هر دو کار می کنند و درآمد خانواده بیشتر شده است ولی میزان طلاق هم افزایش یافته است. خانه ها شیکتر ولی خانواده ها کوچکتر و شکسته تر.