سلام ، بازهم فرصتی شد تا بهانه ای برای سلام پیدا کنم ، مطلب زیر را در وبلاک یک خانم خواندم به نظرم جالب آمد تا نظر شما چه باشد .... ارادتمند همه شما
محسن کچویی

 
نسل من ,نسل انها!
 

مدتی است ذهنم پراز خالیهاست.پرازهرانچه که مثل حباب روی اب میماند. هنوز سرانگشت واقعیات زندگی به ان نرسیده ،میپرد ومیرود...

وذهن من میماند خسته از پروراندن  انهایی که رفتند ولی جای خالیشان باقیست.

این روزها این اندیشه که زن اول همسر است ومادر وبعد هرانچه که می ماند و میتواند امیال وسلائق اورا جوابگو باشد ، سخت منکوب است.امروز که پس ازمدتها به سایت  خانم ابتکارgreenebtekar.persianblog.ir  سری زدم دیدم ایشان هم همین عقیده را دارند ، حتی اعتقاد خودرا به اندیشه حضرت امام(ره) نسبت داده اند.

البته ایشان از زنان فعال جامعه ما هستند وبه شدت منتقد دولت کنونی . شاید اگربگویم در حمایت ازرییس جمهور پیشین هم سخت متعصب است، اغراق نکرده باشم.

همه اینها به کنار .به عنوان یک زن جوان برای الگوبرداری از روش ومنش ایشان درزندگی ،سوالی پرسیدم که البته جوابی دریافت نکردم.خوب ، طبیعی است زنی بااینهمه مشغله (فعالیتهای اموزشی،مناظرات،مسوولیت اجرایی،سخنرانیهاو...)نتواند جواب یک سوال ساده را بدهد. شاید هم من قضیه را خیلی راحت گرفته ام. شاید قرار است این بخش زندگی اینجور ادمهای پرسروصدا ، در سکوت بماند . راستی یک سوال هم درباره انگیزه شرکت خودم در انتخابات اینده پرسیده بودم . نمیدانم چرا توقع داشتم مثل یک مادر مهربان جوابهای من را بدهد.

خلاصه جواب که نیامد(ولابد نباید هم میامده) ، دیدم اصلا اثری از نظر خواننده ها هم نیست. انگار بدلیل مشغله کاری این بخش را بسته اند. نظرات قبلی هم پاک شده بود.

این یعنی چی؟

یعنی: تو ساکت باش.فقط گوش کن ببین من چی میگم.

دریکی ازپستهایشان از اقای دکتر حجت نام برده بودند.اتفاقا من افتخار شاگردی این اقای دکتر راداشتم که  اوهم سرکلاس ازخانم ابتکار نام برد. این اقا،در اولین جلسه بعد ازکمی صحبت درباره "مبانی نظری معماری"،نظر مادانشجویان راطالب شد که شما چه انتظاری ازاین درس دارید؟

من هم که ازالان چند ورژن ساده تر بودم باور کردم که باید نظرم را بگویم.(هرچقدرانروز داغ شدم امروز خنده ام میگیرد.) با اعتماد بنفس وباکمال ادب گفتم:"من ازاین درس توقع دارم فهم معماری رابرای من اسانتر کند.اما اینطور که شما سخن گفتید فهم معماری برای ما سخت ترشد"

کم مونده بود بزنه تو دهنم . که توکی هستی که روش بیست ساله منرو زیر سوال میبری.

واقعا وقتی یاد اون صحنه میفتم خندم میگیره . اول حرفش رو قبول کردم ولی بعدازیکسال دیدم حق بامن بود.

درطول ان ترم غیرازمن ودو سه نفردیگه کسی نمیتونست جواب سوالهای ایشان رو بده.اخر ترم هم شیوه پاس کردن این بود که جمله های ایشون رو حفظ کنیم. ترم بعد که درس عملی ام رابا ایشان گرفتم ، دیدم که همه مسخ کلمات پیچیده او بودند ونمیتوانستند طرح بزنند.ترم بعدی هم همینطور.

وامروز میفهمم که این جماعت راست کار ما نیستند.دلیل دیگه اینکه در دوره ما کسی بااو پایان نامه برنداشت. برعکس لیست استادی زودتر ازهمه پرشد که باوجود اینکه همنام این اقا بود ولی همه اورامیخواستند بخاطر علمی که داشت وانرا ساده بیان میکرد وبه سادگی شاگرد را با خودش تا ته علمش میبرد.هراسی ازرفاقت با دانشجو نداشت .من هنوز هم دنبال این استاد هستم.حیف است که اسمش رانگویم.

"دکتر عیسی حجت."

 خیلی دوست داشتنی بود ، کاش میتوانستم روی خانم ابتکار بسان یک الگو فکرکنم . اما این ادمهای سیاسی که مدتی هم مزه شیرین قدرت را چشیده اند نمیتوانند الگوی من باشند.نه من، نه نسل من.

ماالگوی ملموس میخواهیم.متاسفانه مدتهاست بوی متعفن زندگی ادمهای معروفی که خانواده وفرزندانشان را فدای فعالیتهای اجتماعیشان کردند، بلند شده.

ادمهای نسل من، امروز دنبال آرامشند.هرچند شب وروزشان شده دویدن دنبال پول. امادر ان حباب شیرین خیالشان ، خودرادر کنار همسروفرزند، خوشبخت میبینند نه درپشت میزریاست. متاسفانه قشرزنان مبارز انقلاب الگوی دست یافتنی برای ما نبودند.یعنی دعواهایشان این فرصت را ازانها گرفت که با ماباشند!! با ما، با همسرانشان ، بافرزندانشان.

من خودم را اول همسر ومادر میدانم که ارامش مرد خانه وفرزندان عزیزم در گرو بودن من وگرمایی است که ازحضورمن درخانواده ، بوجود می اید وبعد یک مهندس معمار که روحش پرمیکشد برای مطالعه،تحقیق، طراحی و....

من با فوق لیسانس معماری ازدانشگاه تهران، کنار کودکم مینشینم وبرایش نقاشی میکشم .برای ان یکی کتاب می خوانم .برای همسرم غذای دلخواهش را میپزم و... تا محبت رادر خانواده نهادینه کنم.

البته دوروز هم تدریس میکنم .اگر نیاز به اموزش داشته باشم در زمانهای تعطیلی تدریس به ان میپردازم . برای جامعه وقت بسیار است.هیچوقت برای شروع دیر نیست اما سالهای اولیه زندگی کودکان که با شور جوانی پدر ومادر همراه است هیچوقت تکرار نمیشود.

حالا شما نسل قبلیها هروقت فرصت کردید وازبازیهای سیاسیتان خسته شدید،نگاهی به خانواده تان بیندازید وببینید من درست میگفتم یاشما؟!

این را هم بگویم که با همه این حرفها ترجیح میدهم وبلاگ این خانم رابخوانم نه وبلاگهای بی سروتهی راکه امروزه جای  گوشی تلفن  ودر خانه همسایه را برای بعضی خانم ها گرفته.