شاید تفاوت نگاه آدمها از همینجا ها معلوم شود ... زمانی که خیلی جوان بودم در مراسمی گفتم برای شهدا ختم بی معنی است ختم مال آدمهایی است که به پایان میرسند نه شهدا که با رفتنشان شاهد ما می مانند و زنده ابدی ...

هیچ راهی به پایان نمیرسد مگر آنکه خودمان بخواهیم ، به جای اینهمه سخن گفتن از فرصت از دست رفته و اعلام پایان ترم و ... به خاطر بیاوریم که چه لحظات خوبی در این ایام داشتیم ، خاطراتی که میتوانند برای همیشه تکرار شوند و ادامه داشته باشند .

هر رابطه ای بسته به اینکه از چه زاویه ای به آن نگاه کنیم میتواند کوتاه و مقطعی یا مستمر و دائمی جلوه کند . زاویه دید آدمها هم از منطق حاکم بر زندگی آنها ناشی میشود از منطقی که آدمهای اطراف زندگی هر کس به او می آموزد ...

منطق زندگی گروهی از ما اینست که برای دوست داشتن کسی یا کسانی به دنبال هزاران دلیل و علت میگردیم ، زمان صرف میکنیم و چون فرض ما اینست که همه بد هستند مگر خلاف آن ثابت شود در جستجوی دلائل دوستی و حفظ آشنایی میگردیم و چون احتمالا در زمان کوتاه این دلایل فراهم نمیشود آرام آرام میان ما و آدمهای اطرافمان فاصله ایجاد میشود .

جای حس خوبی که به هم داشتیم یا میتوانستیم داشته باشیم را شک و تردید و دودلی پر میکند ... به خودمان ده ها خاطر ناخوش وعجیب و غریب را در مورد کسی یا کسانی راه میدهیم در حالطکه دلیلی برای آن نداریم .

آدمهایی در اطراف ما هستند که همواره در نقش آلارم و دزدگیر عمل میکنند ، آنها با منطقی متفاوت در این عالم زندگی میکنند ، به ما آموخته اند که همیشه مراقب آدمهای اطرافمان باشیم . همه آدمهای اطرافمان را بعنوان کسانیکه میخواهند آسیبی به ما برسانند به مامعرفی میکنند و ...

آنهائیکه نمیدانستند زندگی یعنی چه رهنمایم بودند

و مرا میگفتند که چو آنها باشم ، 

که چو آنها دائم فکر خوردن باشم ... فکر گشتن باشم    فکر یک زندگی بی جنجال  

فکر ثروت باشم ...

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

زندگی داشتن ثروت نیست ، زندگانی کردن فکر خود بودن وغافل زجهان بودن نیست

من شدم خلق که مثمر باشم ، نه چنین زائد و بی جوش وخروش

عمر بر باد و به حصرت خاموش

من شدم خلق که مثمر باشم ، شمع راه دگران گردم وبا شعله خویش ره نمایم به همه گرچه سراپا سوزم ...

...

من امروز به همه به خودم به شما هشدار میدهم چه آنهایی که چون اهل تاثیر گذاری نیستند آرام آرام راه خود را از دیگران جدا میکنند و چه دیگرانی که باهم بودن به قیمت جدایی از دیگران را طلب میکنند هر دو به پایان این راه و هر راه دیگری رسیده اند . هر دو گروه ما باید به سمت با هم بودن بر گردیم و نگذاریم که داستان باهم بودن وبا هم زندگی کردن هیچگاه پایان پذیرد ...

به جای جستجو برای دلیل با هم بودن به دنبال دلیلی برای جدایی و گوشه گیری بگردیم .

به جای شک و تردید به دیگران به یکدیگر اعتماد کنیم ... به جای پایان به فکر آغاز باشیم و ...

فراموش نکنیم به ما توصیه و بلکه دستور داده شده به دنبال توسعه روابط خودمان در دایره های تازه باشیم و از دایره های خانوادگی ، قبیله ای ، شهری و دیگر دایره های بسته به دایره های بزرگتری با شجاعت پابگذاریم ...

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم قبائل و شعوبا لتعارفو ان اکرمکم عنداله اتقکم ...

وای مردم ( نه ای مسلمانان ) ما شما را از زن و مرد آفریدیم و شما را از قبیله ها ، گروه ها ، ملت ها و سلیقه های مختلف قرار دادیم  تا بایکدیگر آشنا شوید ( و در ارتباط با یکدیگر قرار گیرید ) بدانید که بهترین شما نزد خداوند با تقوا ترین شماست ( تقوا هیچ ارتباطی با دین مردم ندارد موضوعی است فرا دینی و اخلاقی )

 

در این مورد حرفهای زیادی هست که در جلسه های گروهی میشود گفت وشنید ...

 

دوست دار شما