برای گرسنگان
(به نخل حیاط خانه ام گفتم
چتری هایت تیز و
تن ات زمخمت و دشوار است .
از نزدیک شدن به تو می ترسم .
نخل سرشاخه های سبزش را پایین آورد و گفت :
قرن ها پیش از این
من نیز همچون سپیدار
صاف و ساده و بی خلل بودم
با خوشه های رسیده ی خرما
بر تاج بلند آسمان سایم.
تا روزی رهگذری گرسنه
چشم به بالای من گرفت و گفت
گرسنه ام
دست به بالای ثمر خیر تو نمی رسد
و من از پا تا سر
گره به گره ، پلکان آن پیاده شدم ، گفتم بیا .
آغوش زمخت من لبریز زندگی است .
حالا فهمیدی تفاوت من و سپیدار در چیست ؟)
از مجموعه ی سلیمانیه و سپیده دم جهان
شیر کوه بی کس
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 13:59 توسط ندا مفاخری
|