این مطلب رو هم از وب لاگ همان خانم نویسنده قبلی نقل میکنم

دوستدار شما

 


عادلانه بودن یا نبودن.

 

 

ما زنها (دردوره کنونی)چند گروهیم.

 

گروه اول زنانی که اهل درون خانه هستند. اول واخر فکرشان خانه است. تمیزی خانه. تمیزی اشپزخانه .خوشمزه بودن غذاهای خانه .مرتب بودن خانه.و...

 

این گروه با موفقیت فرزندانشان وبا پول دراوردن مردهایشان  ارضا میشوند.حقی برای خود قائل نیستند. به هم که میرسند از کارهای خانه ومشکلات اقتصادی ودردهای مزمن و... صحبت میکنند.

 

کمتر پیدا می شود که زنی اینچنین ،صاحب اندیشه و تفکرساز در جامعه باشد.من برای این گروه احترام قائلم.

 

شاید بهشت زیر پای اینها باشد.

 

گروه دوم زنهایی که اهل درون هستند اما به خواسته هایشان بیش از گروه اول اهمیت میدهند.وقتی وارد خانه هایشان میشوی،همه چیز نو وامروزی است. از سرامیک کف وپرده ومبلمان ودکوراسیون تا انواع وسایل برقی اشپزخانه و کابینت های جدید وکمی انطرفتر جدیدترین وسایل دستی وبرقی ارایش وست خواب و...

 

البته کارگر هم جای خودرادارد.مهمانیها ی پرخرج(معمولابا غذای رستوران)،سفره های رنگین و....

 

بعضی ازانها اطلاعات روز را درزمینه های مختلف (مثلا روانشناسی کودک) با شرکت در جلسات مدارس غیرانتفاعی کودکانشان(با هزینه های ...)بدست میاورند،بعضی با جلسات مشاوره (با هزینه ...)و...

 

که این طیف در جامعه امروزی مقبولند واکثریت هستند.شاید هم بهشت زیر پای اینها باشد.(البته بهشت امروزی نه بهشت 1400 سال پیش!)

 

گروه سوم زنهایی که هم اهل درون هستند هم بیرون .پول در میاورند برای زرق وبرق زندگی امروزی.حالا یادرس خوانده اند یانه.درهر حال حتما یک جای پای سفت برای استخدام پیدا میکنند.اما در ظواهرزندگی از گروه دوم کم نمیاورند.لابد یک بهشتی هم زیر پایشان هست.

 

گروه چهارم زنهای تحصیلکرده ای که قطعا اهل درون نیستند وبا هر مانعی سرراهشان برخورد جدی میکنند.حتی اگر چند بار تشکیل زندگی دهند و...البته درمورد درونشان مطمئن نیستم. اما فکرمیکنم این همه تلاش ومبارزه فرصتی برای تجملات نمیگذارد.پس زندگی اینها اسلامی تروساده تر است.حالا که قبلیهارا بهشتی کردیم اینهاراهم باید بهشتی بدانیم.

 

.....

 

.

 

.

 

واما گروه مورد نظر، زنهایی که تحصیلکرده اند.حق خانواده راهم میشناسند.قبول کرده اند حق تقدم با کودکان باشد والبته مردی که نیاز به گرمای حضورزن دارد.

 

اما نمی خواهند در گرداب درون خانه گرفتار شوند.از درامد خود به نحوی کارهای خانه را اداره میکنند که خودشان اسیر نشوند. به همسرشان هم فشار مالی نمیاورند.

 

دوست دارند واحتیاج دارند به اموختن.پس یاد میدهند.تشنه کتابند ومحیط علمی که البته هیچ علمی بدون عمل کامل نمیشود.(کنایه ای که بارها شنیده ام.)ونمی خواهند به ظواهرزندگی بیش از مسافرخانه ای که باید چندروزی دران ماند اهمیت دهند.

 

اینها معمولا معلمند.اما معلم پویا.از هر فرصتی  برا یادگیری علم روز استفاده میکنند. لذتشان در یاددادن ویادگیری است. وکودکانشان دردامان پرمهر ایشان میتوانند همه چیز بیاموزند.

 

محبت ،گذشت،فکرکردن،اعتماد بنفس،....کامپیوتر،زبان،قرآن و....

 

حالا تکلیف این گروه چیست اگر مجبورشونداز این مسیر بیرون بیایند؟دیگر چه لذتی برایشان میماند؟

 

بهشت اینها کجاست؟

 

در قلبهایشان؟دررویاهایشان؟در نوشته هایشان؟در اینده فرزندانشان؟....شاید هم در فردایشان...

 

 

 

این عادلانه است؟